2-2) طب و طبابت در ایران باستان20
2-3) طب در اسلام28
2-4) اصول طب و بهداشت در دین اسلام و روایت معصومین30
2-5) طب درجهان31
بخش دوم:مبانی نظری پژوهش35
2-6) نظریه کارکردگرایی35
2-7) کارکردگرایی ساختاری36
2-8) نظریه تکاملگرایی37
2-9) محیط شناسی فرهنگی38
2-10) کنش متقابل نمادین39
فصل سوم:روش پژوهش
3-1) روش پژوهش42
3-2) ابزار پژوهش43
فصل چهارم:داده ها
4-1) گیاه درمانی45
4-2) تاریخچه گیاهان دارویی45
4-3) زمان جمعآوری اندامهای گیاهان دارویی48
4-4) گیاهان دارویی مورد استفاده در منطقه؛49
فصل پنجم:استنتاج
نتیجه گیری115
منابع و مآخذ123
چکیده
از آغازین زمان تمدن، مردم با گیاهان پیرامونشان ارتباط داشتهاند. اعتقاد به قدرت شفادهی گیاهان شاید خیلی پیشتر از اینکه آنها به ثبت برسند در میان مردمان وجود داشتهاست. گیاهان علاوه بر اینکه در زندگی و حیات مادی انسانها نقش داشتهاند، در شکلگیری ساختار اسطورهها، باورها و اعتقادات نیز دخیل بودهاند.
وابستگی انسان به طبیعت به منظور تامین نیازهای اساسی مادی خود همچون خوراک، پوشاک و مسکن، بیش از همه با گیاه ارتباط مییابد، تعریف جامعه انسانی بدون توجه به وابستگی آن به قلمرو گیاهی معنا ندارد.
بررسی چگونگی این ارتباط تنگاتنگ میان انسان و گیاه در قالب علم قومگیاهشناسی انجام میگیرد. قومگیاهشناسی Ethnobotany علمی است میانرشتهای و از دیدگاه مردمشناسی، به مطالعه روابط بسیار پیچیدهای که بین انسان و گیاه وجود داشته و دارد میپردازد و رشتهای است فراگیر، زیرا هیچ گروهی از مردم را نمیتوان یافت که زندگی ایشان به گیاهان وابسته نباشد، از گیاهان بهرهبرداری نکنند و بر نامگذاری و طبقهبندی گیاهان در بومگاهشان نپرداخته باشند.
ایران بهدلیل سابقه تاریخی طولانی و نیز اقوام، نژاد، زبان و اقلیمهای متفاوت، کشوری سرشار از تجارب و آرا و عقاید طبی شفاهی است. مردم کرد کرمانج که این پژوهش با هدف بررسی مردمشناختی کاربرد گیاهان دارویی در درمان، میان آنان و با تکیه بر روش پژوهش میدانی تنظیم شدهاست نیز، از این تجارب طبی و روشهای درمانی استفاده میکنند. به همین سبب و با توجه به این امر که حفظ تجربیات مردم و جمعآوری و مکتوب نمودن آن موجب احیاء این علم در کنار پیشرفتهای طب مدرن میگردد، کابردهای مردمی گیاهان و دانش بومی آنان با مطالبی که در کتب قدیمی و مرجع ثبت شده و نیز کاربردهای درمانی نوین مقایسه شده و این نتیجه حاصل آمده که بسیاری از گیاهانی مورد استفاده در میان این مردم در پزشکی نوین نیز از جایگاه درمانی برخوردار هستند. همچنین بسیاری از روشهای درمان مردمی مورد تایید میباشند.
واژههای کلیدی؛ قومگیاهشناسی، درمان، طب سنتی، کرد کرمانج، ایران
فصل اول
کلیات تحقیق
1-1 مقدمه
مردمشناسی علم مطالعه پدیدههای اجتماعی در زمینه فرهنگی آنها، با وجود عمر نسبتا کوتاه خود در مقایسه با دیگر علوم توانسته زوایای متنوعی از فرهنگها را بهتصویر و قلم بکشد و برای استفاده گسترده در زمان حال و آینده آرشیو سازد. در اینمیان از جمله موضوعاتی که جای پرداختن بسیار دارد، طب سنتی است. «به تعبیری عام، طب سنتی طب عادی مردم کوچه و بازار یا طب توده است».(نفیسی،35:1362)
«به تعبیری عمیقتر طب سنتی مجموعهای از دانستنیهای علمی، تجربی و باورهای عامیانه در باب علت بیماریها، شناخت طبایع، شیوههای معالجه، ابزار و داروهای گیاهی و غیرگیاهی، اوراد و اذکار و … را شامل میشود و در نگاهی جهانی از زاویهای دیگر طب سنتی شامل اعمال، روشها، دانش و اعتقادات مربوط به سلامتی، ترکیب داروهای گیاهی، حیوانی و معدنی، درمان روحی، فنون و کارهایدستی که بهصورت منفرد و یا ترکیبی جهت معالجه، تشخیص و پیشگیری از بیماریها و یا حفظ سلامتی میشود».(رجحان،5:1373)
به اینترتیب ما با دانشی گسترده سروکار داریم که دامنه آن به چند هزار سال دانش ثبت شده بشری میرسد. طب سنتی در نتیجه کارکرد فوری و ضروری خود در مرتفع ساختن نیازی اساسی همچون سلامت انسان بهوجود آمده و توسعه یافتهاست. در جهان کارکردی بخش عمدهای از دانش تجربی با هدف ایفای وظایفی حیاتی در ارتباط با زندگی انسانها رشد یافتهاست.
انسان در تلاش برای زندگی بهتر سعی نموده ابتدا جسم و روح خویش را بهتر بشناسد و کمبودهای آن را با این تصور عمیق و درست که هر دردی دوایی دارد و همه خلقت در خدمت انسان آفریده شدهاند، جبران نماید. همین تلاش طب سنتی را پایهریزی نمودهاست. حتی طب جدید نیز اساسا بر پایه و بهکمک طب سنتی پیش میرود.
گیاهانی که کاربرد طبی دارند بخش عمدهای از دانش طب سنتی را تشکیل میدهند. از گذشته دور علاوهبر ارزش خوراکی، مصرف دارویی گیاهان مد نظر انسان بوده، «زمانی برخی گیاهان بر پایه تعالیم و روش آیینی خاصی که موبدان انجام میدادند، تقدیس و تطهیر میشدند و امروزه داروهای گیاهی سهم زیادی در فراوردههای دارویی تجاری دارند. منکر این حقیقت نمیتوان شد که در بعضی موارد برای بسیاری از بیماران با روشها و داروهای طب جدید نتیجه شایان توجهی عاید نمیشود، در حالیکه بهعکس با متد گیاهدرمانی و طب سنتی زودتر و بهتر شفای آنها حاصل میگردد.
بیشترین کاربرد طب سنتی جهت توصیف فنون پزشکی است که بهصورت سنتی در جوامع مختلف استفاده میشود و پیش از عصر پزشکی نوین توسعه یافتهاست. این فنون شامل حوزههای گستردهای همچون گیاهپزشکی، طب یونانی، طب سوزنی، طب سنتی چین و هومئوپاتی میشود. گرچه در حوزه طب جایگزین معالجه سنتی بهطور فزایندهای با مطالعه علمی ارتباط دارد، برخی بخشها بهعنوان خرافات صرف رد شدهاند، در حالیکه بخشهای دیگر برای تغییر رتبه در دانش پزشکی پذیرفته شدهاند.
توجه به این امر در سالیان اخیر از اهمیت بیشتری برخوردار شده، علیرغم اینکه پزشکی جدید در سطحی گسترده تبلیغ میشود، مردم در بسیاری موارد به پزشکی سنتی رو آوردهاند و درمانهای سنتی و بهویژه استفاده از گیاهان دارویی یا داروهایی با منشا گیاهی گسترش داشتهاست، گرچه این امر اتفاق خوبی بهنظر میرسد اما جای نگرانی این است که نسل حکیمان و پزشکان طب سنتی اصیل روبه کاهش میرود و دانش و آگاهی سنتی نسبت به شیوههای معالجه و پیشگیری در شهرهای بزرگ از کاهش چشمگیر برخوردار بودهاست. انسانهایی که زمانی از طبایع مختلف و ویژگیهای آن اطلاع داشتند، گیاهان دارویی را میشناختند و شیوههای تهیه آنها را میدانستند، با گسترش شهرنشینی و پیچیدگی زندگی صنعتی از آن موقعیت بیرون آمدهاند و هستند افرادی که دانش لازم را در این امور ندارند ولی به کار درمانگری میپردازند.
«کاربرد بیقاعده یا نامناسب طب و روشهای سنتی میتواند حاوی اثرات منفی یا خطرناک باشد و باید مورد آزمایش و بررسی علمی قرار گیرد. «در حال حاضر 25% داروهای جدید از گیاهانی ساخته شدهاند که بهطور سنتی نیز مورد استفاده بودهاند».(همان، 13)
به اینصورت طب سنتی راه خود را در طب جدید باز نموده و کمکم با نشان دادن کارآییها و اثرات بهبودبخشی که به اثبات میرسد، جای خود را بیشتر در میان روشهای مطمئن و بیخطر باز میکند.
با این مقدمه کلی در این پژوهش به بررسی طب سنتی و درمان با گیاهان دارویی در منطقه بهعنوان مردمانی اصیل ساکن این مرز و بوم و وارث طب اصیل سنتی کشور میپردازیم.
1-2 بیان موضوع
بیماری، جراحت و مرگ، همیشه بخشی از زندگی بوده، اما نه بخشی چندان مطلوب. از زمانهای قدیم بعضی از افراد بدون شک در پی از میانبرداشتن این مصائب یا پیشگیری از آنها بودهاند.
بیتردید انسان از وقتی خداوند بزرگ او را آفرید، در معرض بیماری قرارداشت و بههمینجهت در جستجوی اسرار درد و وسایل درمان برخاست بهطوریکه علم پزشکی را از جمله نخستین مسایلی قرارداد که بدان اهتمام ورزید.
«پزشکی کهن یا طبسنتی ایران وتاریخ آن گهری ناسفته و دری نایافته است. طب جدید که درحقیقت همانا ارائه تکمیلشدهی طب کهن است با پشتوانه شیوهها و منطق جدید در این سرزمین و سایر کشورها جای خود را باز کرده و همچون صخرهای بر پیکر بیتوانشده طب سنتی سرازیر شد و آن را هم درنوردید درصورتیکه به موازات طب جدید و خوبی و شفابخشیهای آن، طب سنتی نیز به حق میتوانست جایگاه خود را داشته باشد».(تاج بخش،180:1388)
از گذشتههای دور، طبسنتی و استفاده از گیاهان دارویی با فرهنگ مردم درآمیخته و جنبههای مختلفی از درمان را به خود اختصاص داده و درحال حاضر میزان استفاده از این شیوه گسترش بیشتری یافتهاست.
بسیاری از نیازهای انسان درمحیط اطرافش به طور طبیعی یافتمیشود. یکی از شرایط لازم برای موفق شدن در معالجه بیماریها ومراقبتهای اولیه بهداشتی مصرف داروهای مناسب است. گیاهان از منابع عمومی داروها بوده و هستند.
از آنجاییکه کشور ما دارای تنوع اقلیمی گستردهای است، گیاهان دارویی نیز این ویژگی برخوردارند و هر قوم با توجه به منطقه زندگی خود از گیاهان ویژهای استفاده میکنند، پژوهش حاضر درصدد است با شناخت شیوههای رایج درمان با استفاده از منابع طبیعی و شناخت طبیبان سنتی و چگونگی عملکرد آنان، به مطالعه و بررسی مردمشناختی گیاهان دارویی و کاربرد آن در میان مردم کرمانج بپردازد.
1-3 اهداف پژوهش
هدف کلی: مطالعه مردمشناختی کاربرد گیاهان دارویی در درمان سنتی قوم کرد کرمانج.
اهداف جزئی
• شناخت داروهای گیاهی و روشهای متداول استفاده از آنها در درمان بیماریها.
• جمعآوری وضبط اطلاعات وتجربیات درمانگران محلی بهعنوان بخشی از مطالعات مردمشناختی و فرهنگ مردم و میراث ملی.
• شناخت میزان اطلاعات وآگاهی مردم منطقه ازگیاهان دارویی وروشهای طب سنتی.
• دستیابی به میزان صحت علمی دانش بومی در ارتباط با گیاهدرمانی که نزد مردم و درمانگران محلی است و از طریق تطبیق نتایج بهدستآمده با طب کهن حاصل خواهد شد.
1-4 پرسشهای پژوهش
1. معمولاً برای درمان چه نوع بیماریهایی به درمانگران محلی مراجعه میکنند؟
2. آیا مردم نسبت به گیاهانی که در منطقه وجود دارد اطلاعاتی دارند؟
3. آیا درمانگران از اطلاعات پزشکی جدید نیز استفاده میکنند؟
4. آیا جوانان تمایلی به یادگیری روشهای درمان سنتی دارند؟
1-5 روش پژوهش
روش تحقیق در این پژوهش، مطالعات کتابخانه‌ای، مطالعه میدانی و مصاحبه و مشاهده است. تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز با استفاده ‌از روش‌های توصیفی بهصورت گزارش و تشریح مطالب می‌باشد. روش گردآوری اطلاعات، بهصورت زیر انجام گرفته‌است:
• مطالعه‌اسناد و مدارک: یکی از راه‌های جمعآوری اطلاعات در یک جامعه بهطور کلی ‌همه ‌اسناد و مدارک مکتوب است. این اسناد و مدارک نهتنها می‌توانند راهنمای مطالعه در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، خویشاوندی و اعتقادی باشند؛ بلکه در تحقیقات مردم‌نگاری نیز نقش بنیادی‌دارند.
• مصاحبه و مشاهده: اطلاعات مورد نظر مردم‌نگاری با گفتگو «گپ زدن»، درددل و مشاهده بهدست می‌آید و مستلزم حوصله و تبحر پرسش‌گر و جلب اعتماد پاسخ‌گو است. این‌ روش می‌تواند محقق را به ‌ارزش‌ها و عوامل ناآشکاری آشنا سازد.
• تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز با استفاده ‌از روش‌های توصیفی بهصورت گزارش و تشریح مطالب می‌باشد.
1-6 قلمروپژوهش
بهعنوان جامعه‌آماری، روستای جابان انتخاب شده‌است. چراکه یکی از مناطق کرمانجنشین محسوب میشود. جابان روستایی در 75 کیلومتری شرق تهران از توابع دماوند است. این روستا از لحاظ موقعیت جغرافیایی دارای طول جغرافیایی´19  °52 و عرض جغرافیایی´39  °35و ارتفاع2240 متر میباشد و با ارتفاع 2240 متر از سطح دریا واقع شدهاست. برطبق سرشماری 1385 این روستا جمعیتی بالغ بر 2075 نفر را شامل میشود.
این روستا در دهستان ابرشیوه‌ قرار دارد. سربندان از سمت شرق، آیینهورزان از غرب، هویر از شمال و سرخده و مغانک از جنوب. شغل اصلی مردم این روستا کشاورزی و دامداری است. در سالهای اخیر باغداری رونق خوبی گرفتهاست. عمده‌ترین محصولات باغی سیب، هلو و شلیل است. خیار از صیفیجات خوبی است که در این منطقه کشت میشود.
روستای جابان در یک منطقه کوهستانی و در دامنههای جنوبی کوههای البرز قرار دارد. دارای آب و هوایی از نوع سرد و خشک کوهستانی با تابستانهای معتدل و ملایم و زمستانهای بسیار سرد میباشد. میزان بارش در این روستا بهعلت کوهستانی بودن و قرار گرفتن در دامنه جنوبی البرز نسبتاَ بالاست. چگونگی وزش باد با موقعیت جغرافیایی و چهره کلی عوارض و پستی و بلندیها در ارتباط تنگاتنگ میباشد. جریان هوای شمال و شمالغربی که از مهرماه شروع و تا اواسط بهار ادامه دارد، موجب ریزش باران و حاکمیت هوای سرد در منطقه میگردد و جریان هوای گرم و خشک که از اواسط بهار شروع و تا اواخر تابستان ادامه پیدا میکند از ناحیه کویری ایران به منطقه جریان دارد. البته وجود کوههای گنبدیشکل و باغهای بزرگ و سرسبز تاحد زیادی از گرمای آن میکاهد. وجود درههای بزرگ و کوچک و جریان نسیم کوه به دره، دره به کوه، در طی روز و شب احساس میشود.
آب آشامیدنی روستای جابان توسط چشمه(بیشتر در بخش شمالی روستا) و چاه(بیشتر در بخش جنوبی روستا) تأمین میشود. آب چشمه بهوسیله لولهکشی به منبع آب روستا منتقل شده و پساز ذخیره در منبعی با ظرفیت 100000 مترمکعب، از طریق شبکههای لولهکشی به واحدهای مسکونی میرسد. تأسیسات مربوطبه آب شرب روستا تحت پوشش سازمان آب و فاضلاب روستایی است. این روستا با تنگنای آب شرب بهویژه در فصل تابستان روبهرو است. آب اراضی کشاورزی روستا از طریق آب چاهها تأمین میشود. رودخانه جابان که از زرینکوه سرچشمه گرفته از کنار آبادی گذشته و به رودخانه گرمسار میریزد.
«کرمانج نام گروه بزرگی از کردها است که بهگویش کرمانجی سخن می‌گویند. کرمانج‌ها در جنوب خاوری ترکیه، نوار مرزی ایران و ترکیه و شمال خراسان و در نواحی مختلف ایران از جمله شمال خراسان و نواحی‌ای از سیستان و در ناحیه دماوند(تهران)، بهویژه روستاهای سربندان، جابان و سرخده ساکن هستند.
کرمانج، کوتاهشده کرد kurd است و دیگر مان mân، که همان ماننای mânnây است، یکیاز قبایل ماد بودهاند که در سدهنهم پیشاز زایش در زاگرس فرمانروایی کردهاند و در هنگام تشکیل فرمانروایی ماد به مادها پیوستهاند».(صفیزاده،37:1388)
‌«کرمانج ظاهراً به برخی قبایل کردستان جنوب اطلاق میشود، آنهم نه در مقام مترادفی برای عشیرت، بلکه بهعنوان یک برچسب قومی. سایر قبایل را بهطور ساده کرد میخوانند. در کردستان شمال نیز لفظ کرمانج اغلب در دومعنی متفاوت بهکار میرود؛
– برچسبی قومی است که در اشاره به تمام کردهایی که بهلهجه کرمانجی شمال سخن میگویند بهکار میرود.
– در مفهومی محدودتر در اشاره به رعایای کشاورز و دهقانان غیرقبیلهای میباشد.
«یکی از مقاطع حساس در تاریخ ایران عصر صفوی، حرکت اکراد است. خراسان عصر صفویه در معرض تهاجمات بیگانگان بوده و تهاجمات ازبکها و تراکمه همواره موجبات ناامنی درنواحی مرزی خراسان را فراهم میساخت. بنابراین سیاست تقویت مرزهای شمال خراسان در دوره شاهان صفویه، بهخصوص شاهعباس به مرحله اجرا درآمد.
این مطالب براساس منابع و مآخذ عصر صفویه، تواریخ محلی و نوشتههای سیاحان و ایرانشناسان بهدست آمدهاست. کردهای خراسان یکی از ایلات بزرگ چشمگزک češmgazak میباشند که در قفقاز و آذربایجان ساکن بودهاند و در عصر صفویه ابتدا بهنواحی شرق پایتخت تا تهران و ورامین و دامنه رشته کوههای دماوند و البرز و سپس به نوار مرزی بجنورد، شیروان، قوچان و درگز کوچ نمودند و همچون دیواری آهنین بین پایتخت و ازبکان قرار گرفتند. عدهای از سران این قوم در دوره صفویه و افشاریه و قاجار جزء صاحبمنصبان نظامی بودند که نقش اساسی در تاریخ خراسان داشتند.
تاریخ این قوم چندان مشخص نیست، مهمترین عامل در این ارتباط، عدم انسجام منابع و پراکندگی اسناد میباشد. بطورکلی کردهای خراسان بهواسطه موقعیت خاصی که داشتند، چندان به تشکیلات اداری توجه نمیکردند و تدوین تاریخ این قوم بهخصوص با گزارشات پراکنده منابع دوره صفویه مشکل میباشد. بعد از اینکه پای مستشرقین به ایران باز شد، عدهای از جهانگردان از شمال خراسان عبور کردهاند. در نوشتههایشان مختصر بهنحوه آمدن کرمانجها به خراسان مطالبی را نوشتهاند که اساس کار این گروه اطلاعات محلی بود که از حکمرانان بهدست میآوردند. اینکه اکراد از چه تاریخی به خراسان قدم گذاشتهاند چندان مشخص و روشن نیست. تغییر سکونتگاههای کردهای کرمانج از خراسان به روستاهای مورد نظر در این پژوهش طی سه مرحله و در سه دوره پادشاهی صورت گرفتهاست؛ اولین مرحله در قرن هجدهم و در دوره افشاریه، زمان نادرشاه افشار، دوم در دوره زندیه زمان فتحعلیشاه و سوم در دوره قاجاریه زمان پادشاهی  آغامحمدخان قاجار بودهاست».(طبیبی،168:1366)
لهجه کرمانجی زبان کردی در کشورهای ترکیه، سوریه، شمالغربی ایران(استان ارومیه)، شمالشرقی ایران(شمال خراسان)، شمال و شمالغربی کردستان عراق، کشور ارمنستان(اطراف ایروان)، کشور گرجستان، کشور آذربایجان، مناطقی از استان مازندران، مناطقی از استان گیلان، اطراف ورامین و فیروزکوه، و همچنین تهران و کرج تکلم میشود.
در خراسان شهرهای قوچان، شیروان، اسفراین، بجنورد، کلات، لایین، باجگیران، آشخانه، چناران، فاروج، سملقان، درگز و درونگر، رادکان، بخشهایی از نیشابور و سبزوار و جوین و تقریبأ حدود ۱۵% مردم ساکن مشهد بهلهجه کرمانجی تکلم میکنند.
کردهای خراسان بیشتر در شمال خراسان سکونت دارند، از راز و جرگلان ‌بجنورد تا آنسوتر از کلات نادر در طول مرز جغرافیایی با کشور ترکمنستان و ازاین سو، تا نیشابور، سبزوار، مشهد و چناران پراکندهاند.
1-7 تعریف مفاهیم
بیماری؛ «به هر گونه اختلال در کارکرد طبیعی بدن، بیماری گفته میشود».(کوهن،173:1378)
به گفته ابنسینا، «روند دانش طب به اینصورت است که هر حالتی از بدن پایداری ودگرگونی آن حتماً دارای علتی است. بیماری حالتی غیرطبیعی است که در تن آدمی جای میگیرد و بدونشک واکنش به آسیبی است که از واکنش اولیه غیرطبیعی به چشم میخورد».(برومند و علوینیا،26:1387)
ابنخلدون در کتاب خود بهنام «مقدمه فیالتاریخ» میگوید: پزشکی فنی است که به بدن انسان از نظر تندرستی و بیماری مینگرد و صاحب این فن میکوشد تا سلامت انسان را حفظ کند و بیماری را با دارو و غذا از بین ببرد و بیمار را بهبود بخشد و این کار، پس از مشخص شدن مرضی که به یکی از اعضای بدن راه مییابد و همچنین پس از مشخص شدن عواملی که باعث بروز بیماری میشود، انجام میگیرد و داروهایی که برای هریک از بیماریها موثر است تعیین میشود. صاحب این فن، از طبیعت داروها و تاثیرات آن و از علائم بروز بیماری وفرا رسیدن زمان درمان آن بهره میگیرد.
علم طب به دو بخش تقسیم میشود؛ طب نظری و طب عملی.
طب نظری؛ یعنی «دانشی که چگونگی عملکرد در تغییرات بدن انسان و عوامل موثر برآن را که منجر به سلامتی یا بیماری میشوند بررسی کرده و نهایتاً پزشک را به تشخیص بیماری راهنمایی میکند.
طب عملی؛ شامل علم به روشهایی است که برای حفظ سلامتی یا بازگرداندن سلامتی(علم معالجات) بهکار میرود».(ناصری و دیگران،23:1387)
طب سنتی؛ «سنت در فرهنگ فارسی، لغتی است که از زبان تازی گرفته شده و به معنی راه وروش، عادت وخوی، طریقه وقانون ومترادف آن در زبانهای لاتین «ترادیسیون1» است که به معنی انتقال شفاهی و آموزش شفاهی عادات و رسوم و فرهنگ از سلف به خلف، از پدر به پسر، بهصورت غیرنوشته یا عادات ارثی از دهان به دهان است. بهطور خلاصه غرض از طب سنتی طب مردم یا طب تودهای است که بهنام «طب زکاء» و «طبالعجائر» یا «فولک مدیسین»2 خوانده میشود».(دریایی،20:1381)
گیاه دارویی؛ به گیاهی گفته میشود که دارای مواد موثر مشخصی است و در درمان بیماری بهکار میرود و نام آن گیاه در یکی ازمنابع معتبر بینالمللی ذکر شدهاست».(همان،21)
مزاج؛ «فلاسفه وپزشکان طب قدیم معتقدند که چون بشر ازمایع نطفهدار بهوجود آمدهاست به همینعلت عصارهها و طبایع عناصر اصلی تشکیلدهنده بدن هستند».(زیگریست،32:1362)
انسانها دارای مزاجهای متفاوتی هستند قبل از شناخت مزاج و اقسام آن ابتدا تعریف ابنسینا از مزاج آورده میشود؛ ابنسینا مزاج را چنین تعریف میکند:
«مزاج عبارت است از چنان کیفیتی که از واکنش متقابل اجزای ریز مواد متضاد بهوجود میآید. در این واکنش متقابل بخش زیادی از یک یا چند ماده یا بخش زیادی از ماده یا مواد متخالف با هم میآمیزند، بر هم تأ ثیر میگذارند و از این آمیزش کیفیت مشابهی حاصل میشود که آنرا مزاج نامیدهاند».(بوعلیسینا،13:1357)
برومند و علوینیا ابرقویی مزاج را اینگونه تعریف میکنند:
مزاج در لغت بهمعنی آمیختن چیزی با چیز دیگر است، کیفیتی که از آمیختن چیزها به هم
میرسد را نیز مزاج گویند. در طب به سرشت و طبیعت انسان مزاج میگویند چون از ترکیب چهار عنصر اولیه یا چهار رکن حاصل میشود.
اسماعیل جرجانی در کتاب ارزشمند «ذخیره خوارزمشاهی» در نحوه ایجاد هریک از مزاجها چنین مینویسد: اگر چهار کیفیت که یکی گرم است و دوم سرد و سوم خشک و چهارم تر، دو کیفیت با یکدیگر برابر آیند و آن دو دیگر بماند یکی قویتر آید و یکی ضعیفتر، مزاج اندر آن در کیفیت که برابر آیند معتدل باشد و بر این دو کیفیت دیگر که یکی قویتر آید و دیگر ضعیفتر مزاج را به این کیفیت قویتر بازخوانند. چنانکه اگر اندر سردی و گرمی معتدل باشند و خشکی، برتری غلبه کند که گویند مزاج خشک است و اگر تری بر خشکی غلبه کند گویند مزاج تر است و اگر چهار کیفیت اندر تری و خشکی معتدل آیند و گرمی و سردی غلبه کند گویند مزاج گرم است.
ابنسینا درکتاب «قانون» در طب در نحوه ایجاد مزاجها چنین مینگارد:
«هرگاه که هیچ دو کیفیتی(سردی، گرمی، خشکی، تری)، با یکدیگر برابر نیاید، لیکن دو کیفیت غالب شود و دو کیفیت مغلوب، چهار مزاج مرکب پدید میآیند: گرم و خشک، سرد و خشک، گرم و تر، سرد و تر. و فزون از این ممکن نیست. مزاجها بهطور کلی به نه مزاج اصلی(ذاتی یا جبلی)، تقسیم میشوند این مزاج میتواند برحسب شرایط محیطی و خاص مثل فصل، سن، جنسیت، مکان زندگی و… تحت تاثیر قرار گرفته و تغییر کند».(ناصری و دیگران،29:1387)
موجودات از چهار عنصر و یا چهار رکن اصلی ساخته شدهاند و انسان نیز بالطبع از ترکیب همین چهار عنصر ایجاد شدهاست. در طب سنتی اعتقاد بر این است که از این چهار عنصر سازنده انسان، هر کدام که غلبه داشته باشد خواه بهطور سرشتی و خواه به علل مختلف از جمله تغذیه، باعث ایجاد مزاج خاصی میگردد.
دکتر محمد قاسمیبرومند و دکتر سیدعلی علوینیا در کتاب «مبانی طب سنتی و عصر اسلامی»، ویژگیهای مزاجهای مختلف را بدینگونه شرح میدهند:
سرد مزاج؛ افراد سرد مزاج، افعال نفسانی(مسائل روانی و رشد و نمو بدنشان) دچار ضعف و نقص میشود. در اصل هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی مشکل دارند. چربی بدنشان زیاد و گوشت بدنشان کم است. پوست آنها سفید و در لمس، بدنشان سرد است. در برابر سردی هوا زود متأثر میشوند احساس درشتی زبان دارند، دچار رخوت در حرف زدن هستند، بهآرامی راه میروند، تحرکشان کم است، در زندگی حالت شک و تردید دارند و ترسو هستند، غذایشان دیر هضم میشود. شماره نبض آنها کمتر است و بهآهستگی غذا میخورند.
گرم مزاج؛ خصوصیات عکس مردم سرد مزاج را دارند. معمولا اینها زکام و نزله کمتری میگیرند. با هوش و زیرک هستند.
مزاج تر؛ مایعات بدن آنها زیاد است. ضعف و بیحالی، جاری شدن آب از بدن مثل اسهال، تهوع، استفراغ، رعشه، تشنج عضلانی، بهت و خیرگی، حالت کوما و … از علائم آنها است.البته درحد بیماری را دیگر مزاج تر نگفته و سوء مزاج تر گویند.
مزاج خشک؛ آب بدن کم میشود. لاغر است، تشنگی، خشکی لب و دهان و گلو و حتی پوست بدن، فرو رفتن چشمها در حدقه، بیخوابی، انقباض عضلات(ضعف بدن).
بقراط حکیم مزاج آدمی را بدین شرح تقسیمبندی نمودهاست:
دموی مزاج؛ دموی مزاجها افرادی پرحرارت، پر تحرک و فوقالعاده فعال میباشند. هرگز آرام نمیگیرند. اینچنین اشخاصی از بیماری رنج میبرند و بیکار نشستن مانع شکفتن و شادابی روحشان میشود، دوستان خوبی هستند و اصولا خوشبین میباشند. دمویها در آفرینش خلقوخوی دلپسند، هنرمند میباشند و با روحیه شاداب خویش پیوندها را تحکیم میبخشند. ورزش را دوست دارند، از هوای سالم لذت میبرند. بهسرعت خشمگین میشوند و بهزودی آرام میگیرند. اصولا یک فرد دموی یک سینه پهن و چهرهای به شکل لوزی و اندام قوی دارد.
صفراوی مزاج؛ افرادی فعال، بدبین و گوشهگیر هستند، باریکاندام، بلندقد و دارای نیمرخی موزون و چهرهای مستطیل شکل مایل به مربعی بوده و افرادی وسواس و دقیق هستند. اراده پرخاشجویی این اشخاص به حس جاهطلبی آنها که اغلب شدید است کمک مینماید. آنان پرتحرک، خشن، زودخشم، جاهطلب و ثابتقدم هستند.
بلغمی مزاج؛ افرادی خوشبین، آرام و صبور، دارای محرک منظم اما کند میباشند. به لذائذ مادی علاقه فراوان دارند و طرفدار عمل بوده و بهدنبال منفعتند. همواره مایل هستند که در کمال آسایش از زندگی بهره ببرند. اشخاص بلغمی مزاج علاقه به معاشرت دارند اما در مقابل سوال سخت ناراحت میگردند. بهطورکلی بلغمیها افرادی چاق با چهرهای گرد و حجیم، خوشبرخورد، خونسرد، کند ذهن و سستعنصر میباشند.
سودایی مزاج؛ چهرهای شکسته، کشیده، جمجمهای بزرگ و پیشانی بلند دارند و اصولا فعالیت در نزد اینگونه افراد ذاتی میباشد. بیشتر در عالم خیال و رویا سیر میکنند. افراد سودایی مزاج گوشهگیر و بدبین اما شیفته بحثهای فلسفی بوده و اصولا یک نویسنده فوقالعاده با استعداد میباشند. بهطورکلی سودایی مزاجها باریک اندام و سپید چهره، مضطرب و بدبین هستند.
اخلاط؛ عبدالنبی سلامی در مقدمه کتاب «طب سنتی»، اخلاط را به دو قسمت نیکو و بد تقسیم میکند و دراینباره مینویسد: «طبق نظر قدما اخلاط به دو گروه نیکو(طبیعی) و بد(غیرطبیعی) تقسیم میشوند.
اخلاط نیکو(طبیعی)؛ اخلاطی هستند که برای بدن منفعت دارند و جایگزین آنچه که بدن از دست داده میشوند و کمبودها را جبران مینمایند.
اخلاط(غیرطبیعی)؛ اخلاطی هستند غیرمفید و زاید که سودی برای بدن ندارند و باید تن را بهوسیله دارو و اخلاط نیکو پاک گردانند».(سلامی،33:1381)
«پوشیده نماند که خلط چهار است خون و بلغم و سودا و صفرا. قوام بدن از اخلاط است وحدوث اکثر امراض از زیادتی و کمی آنهاست. خون گرم و تر است و صفرا گرم و خشک، بلغم سرد و تر و سودا سرد و خشک».(ارزانی،6:1380)
هر یک از اخلاط علامت مخصوصی دارند که توسط همین علامت شناخته میشوند زیرا ریشه بیماری اشخاص از خلط است که سبب بروز بیماری میشود.
محمدبن زکریای رازی درکتاب« من لایحزرهالطبیب»، سادهترین راه شناخته غلبه اخلاط را چنین شرح دادهاست؛
سادهترین راه شناخت غلبه اخلاط را در طعم دهان بههنگام بیدار شدن صبح ازخواب دانسته اند:
طعم تلخ دهان نشانه غلبه صفرا، طعم شیرینی دهان نشانه غلبه خون، طعم ترش دهان نشانه غلبه بلغم و طعم شور دهان نشانه غلبه سودا.
عناصر؛ «عناصر اجسام سادهای هستند که اجزای اولیه بدن انسان و دیگر موجودات را تشکیل میدهند و نمیتوان آنها را به اجزایی که از لحاظ شکل ظاهری متفاوت هستند تقسیم کرد. براثر اخلاط عناصر با یکدیگر، انواع موجودات که از نظر صورت گوناگون هستند بهوجود میآیند».(اردکانی و دیگران،48:1385)
طبق نظر قدما عناصر چهار قسماند: خاک، آب، هوا و آتش.
اندامها؛ «اندامها از نخستین آمیزش اخلاط نیک بهوجود میآیند. اندامها به دو دسته اندامهای ساده و مرکب تقسیم میشوند: اندام ساده یعنی اندامهایی که اجزای تشکیلدهنده آنها یکسان است و خود تشکیلدهنده اندامهای مرکب هستند. این اندامها شامل استخوان غضروف، وتر، رباط، عصب، شریان، ورید، غشای پوست، چربی، گوشت، مو و ناخن هستند.
اندام مرکب به اعضای مختلف بدن که از اندامهای مفرد تشکیل شدهاند گفته میشود، مانند چشم، گوش، دست و…(ناصری ودیگران،44:1387)
ارواح و قوا؛ «متقدمین بر این عقیده بودهاند که از ماده متراکم اخلاط متناسب با مزاج هر فرد گوهری متراکم بهنام اندام بهوجود میآید. در مقابل از مادهای بخاری شکل و لطیف اخلاط، گوهری لطیف و شفاف تولید میشود که بهاصطلاح روح نامیده میشود. روح یک جسم مادی است که توسط قلب تولید، توسط عروق خونی حمل و بهوسیله هوا تصفیه و خنک میشود».(شمساردکانی ودیگران،57:1385)
«ارواح جمع روح است و منظور از آن اجسام لطیفی است که از بخارهای اخلاط بهوجود میآیند. روح دارای لطافت، سیالیت و حرکت است.
قوتها با روح ها همبستگی دارند، روح نقش اصلی در خویشکاریشناسی اندامها در طب و نیز در روانشناسی فلسفی دارد. وضعیت جسم و استمرار قوای آن به روحها وابسته است».(اولمان،90:1382)

قوا جمع قوه است و بهمعنی نیروهایی است که موجب فعل و انفعالات در بدن میشود. روح و قوا در بدن به سه دسته تقسیم میشوند: طبیعی، نفسانی و حیوانی».(ناصری ودیگران،45:1387)
فصل دوم

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

ادبیات پژوهش
بخش اول
2-1) پیشینه پژوهش
در دورههای مختلف تمدن این مرز و بوم، چه پیش از اسلام و چه پس از آن، طبیبان و دانشمندان بزرگی چون برزویه طبیب(حکیم دوره ساسانی)، و ابن سینا بزرگترین دانشمند ایرانی، پا به عرصه پزشکی گذاشتهاند که سهمی بهسزا در ترقی و تعالی علوم در جهان داشتهاند و با آثاری گرانقدر چون «قانون» در طب که حاوی گرانبهاترین دانشها در شناخت خواص گیاهان و درمان بیماریها، نهتنها در ایران بلکه در دنیا شناخته شده است.
رازی پزشک نامدار و فیلسوف بزرگ ایرانی با حدود دویستوهفتاد کتاب و مهمترین کتاب او در طب، «الحاوی» در 22 جلد که به قول خودش بیش از بیستهزار صفحه مطلب نوشته و15 سال از عمر خود را صرف آن کردهاست و فقط در سال 1542 میلادی پنجبار به زبان فرانسوی چاپ شدهاست.
اسماعیل جرجانی صاحب «ذخیره خوارزمشاهی» و ستارگان فروزانی چون علیابنعباسبنطبری، مجوسیاهوازی، ابوریحانبیرونیکه چون نگینی بر تارک پزشکی جهان میدرخشند.
کتب بسیار زیادی در زمینه خواص گیاهان دارویی به نگارش درآمده ولی از جمله شاخصترین پژوهشهای جدید میتوان به کتابهای؛ «متداولترین گیاهان داروئی سنتی مردم ایران»، تالیف دکتر غلامرضا امین و «گیاهان داروئی»، تالیف دکتر علی زرگری در ایران و گزارش دیوید هوپر و هنری فیلد با عنوان «گیاهان داروئی و مفید ایران و عراق» اشاره کرد.
در این پژوهش علاوه بر استفاده از کتابهای با ارزش بزرگان علم طب که از آنها یاد شد از پژوهشها و پایاننامههایی که در زمینه طب سنتی بهنگارش درآمده نیز استفاده شده که عبارتند از؛ بررسی مردمشناختی باورهای مردمی و طب سنتی در درمان بیماریها در تهران از فاطمه عادلینژاد، طب سنتی و فرهنگ مصرف گیاهان دارویی در روستای تنگه بولان از کاملیا جرجانی توتونچیان.
2-2) طب و طبابت در ایران باستان
«یکی از ادوار بسیار روشن از نظر طبی در ایران، دوران جمشید پادشاه پیشدادی است. در سلطنت جمشید آنچه از کتب مذهبی و تاریخی بر میآید، دورانی بوده که در آن دوران نه سرما و نه گرما وجود داشته و جهان از مرگ دیو آفریده عاری بود«.(نجم آبادی،296:1371)
بر طبق اساطیر ایران استفاده از دارو در این کشور توسط جمشید پادشاه سلسله پیشدادی صورت گرفتهاست. فردوسی در کتاب شاهنامه خود به این موضوع اشاره میکند.
«در چهار بخش اوستا شامل یسنا، یشت، وندیداد و بندهش مطالب ارزندهای درباره پزشکی و بهداشت و درمان آمدهاست که عبارتند از آب، فاضلاب، حمام تا تغسیل میت، شستشوی بدن و لباس، خاک، مسکن، غذا، شیوه دفن مردگان، آشامیدنیها، گوشت حیوانات، انتقال بیماریها و ناپاکیها، جداسازی بیماران از افراد سالم ، تشریح وظایف اعضای بدن، بیماریها، مبارزه با فحشا، پیشگیری بیماریها، ضد عفونی داروها و درمان بیماریها و امثال آنها.
مطالعه منابع زردشتی حاکی است که امروز پزشکی و نیمهپزشکی ایرانیان در دست هیئت ویژهای از مردان بود. پزشکان، عالیترین طبقه از طبقات چهارگانه را تشکیل میدادند. افراد روحانی در رشته الهیات و طب بهطور مشترک تحصیل میکردند و پس ازپایان تحصیلات یکی ازدو رشته الهیات یا طب را میتوانستند انتخاب نمایند. آن عده که به ترویج دین زردشتی میپرداختند مجوس خوانده میشدند و گروه دیگر که کار درمان را پیشه خود قرار میدادند اتراوان نام داشتند. این طرز تحصیل در دوره بعد از اسلام نیز رواج داشت.
مهمترین مدارس پزشکی در ری، همدان، تخت جمشید و پرسپولیس دایر بوده، در این شهرها بیمارستان با پزشک و دارو نیز وجود داشت. تحصیل در مدارس پزشکی نظری و عملی بود و چندین سال طول میکشید. دراین مدارس سه نوع پزشک فارغالتحصیل میشدند. طبقات دیگر سربازان، کشاورزان و صنعتگران بودند.
این پزشکان عبارت بودند از: شفادهندگان با اصول دینی، شفادهندگان با گیاهان، شفادهندگان با چاقو». (سرمدی،142:1378)
«جراحی در ایران باستان؛ لوازم و داروها یا تجهیزات پزشکان در آن دوران زیاد نبود، مهمترین این لوازم هوم میباشد. هوم گیاه کوچکی است که گلهای زرد دارد، ایرانیان باستان با هوم شراب جاودان تهیه میکردند و برای آن خواص زیادی قائل بودند. کارد ومیلهها و چاقوها برای جراحی با پزشکان همراه بود.
کلمه جراحی یا کارد پزشکی یا کارددرمانی یا کرتو پزشکی3 در کتب ایران باستان بسیار دیده میشود اما باید دانست جراحی بهمعنای کنونی نبوده بلکه اگر درمانهای طبی یا بهتر بیان داریم غیرجراحی مفید واقع نمیگردید آنوقت به چاقو یا به اصطلاح دوران اسلامی به آهن متوسل میگردیدند.
این مطالب را مخصوصا در دوران طب پس از ایران باستان خواهیم دید که آخرین درمان را داغ کردن با آهن میدانستند، آخرالدواء الکی».(نجم آبادی،220:1371)
طب در دوره هخامنشیان
تاریخ ایران با پادشاهان هخامنشی که در حدود 650 ق.م تأسیس شده راه خود را از افسانه جدا می کند و آغاز می گردد. در میان شاهان این سلسله کوروش کبیر و داریوش که بهترتیب اولین و سومین بودند، از همه بیشتر معروفیت داشتهاند. با اینکه ایران آن زمان دارای طب ملی سازمان یافتهای بود، این هردو پادشاه، مشاوران پزشکی خویش را از خارج کشور برمیگزیدند. بهطوریکه هرودوت نوشته «وقتی کوروش از آماسیس خواست حاذقترین چشمپزشکان را برای وی بفرستد او بهترین پزشک را از میان آنان انتخاب کرد و این پزشک مشاور کوروش گردید. هرودوت در جای دیگری مینویسد؛ داریوش در دربار خود عدهای از مصریان را داشت که آنان را حاذقترین پزشکان سراسر عالم میشمرد».(الگود،39:1371)
داریوش برای طب و طبابت اهمیت زیادی قایل بود. در دوران هخامنشیان، مخزن پزشکی ایران همان کتاب مقدس زردشتی بوده، بیشتر پادشاهان این سلسله در دربار خود پزشکان یونانی و مصری داشتند «یکی از این پزشکان دموکدس 4 پزشک یونانی بود که درنزد داریوش بزرگ به مقام و شهرت زیاد رسید. از اطبای بزرگ ایرانی دوره هخامنشی جاماسب را نام بردهاند، در تاریخ بلعمی از جاماسب بهعنوان مؤلف کتاب «طبی و هندسه» یاد شدهاست».(سرمدی،160:1379)
گیاهان دارویی در این دوره از رونق خوبی برخوردار بودند. «به دستور داریوش در آسیای صغیر و روسیه گیاهان درختان شرقی کشت شد. درختان مو، پسته، فندق و کنجد به یونان و مصر برده شد. بادرنجبونه، بنگ(شاهدانه) و برخی دیگر از گیاهان دارویی به عرب معرفی گردید. نوشتهاند نزدیک به شصت گیاه دارویی در زمان هخامنشیان شناخته شده بود. بهعنوان نمونه گیاهان آن دوره ذکر میشود؛ رازیانه، کوکنار، لاله، غار، سیاهدانه، زیتون، خردل، هوم، مورت، واترنگ، کرفس، شاهسپرم، یونجه، بنفشه و واترج».(همان،166)
طب در دوره اسکندر مقدونی

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید