تشریح کامل مفاهیم سرمایه فکری و مزیت رقابتی
فصل اول
کلیات پژوهش
1-1- مقدمه
امروزه دانش در مقایسه با سایر عوامل تولید مانند زمین، سرمایه، نیروی کار، ماشین آلات و . . . از ارجحیت بیشتری برخوردار شده است. بطوریکه در اقتصاد دانشی، دانش مهمترین عامل تولید محسوب شده و از آن بعنوان مهمترین مزیت رقابتی سازمانها یاد میشود (Seetharaman et al, 2002). یکی از ویژگیهای دانش، نامشهود بودن آن، یعنی غیر ملموس و غیر محسوس بودن آن بوده و ارزشگذاری و اندازه گیری آن بسیار سخت است. در گذشته سازمانها با استفاده از روشهای سنتی حسابداری قادر بودند تا ارزش و اندازه عوامل تولید خود را بطور کامل محاسبه کنند. اما امروزه این روشهای حسابداری دیگر از کارایی لازم برخوردار نیستند. دانش بعنوان یکی از مهمترین اجزای داراییهای نامشهود به حساب میآید. اگر در گذشته بیشتر داراییهای سازمانها مشهود بودند، اما امروزه اکثر داراییهای سازمانها نامشهود هستند (Sullivan & Sullivan, 2000). در اقتصاد دانشی، موفقیت سازمانها به توانایی مدیریت این داراییهای نامشهود1 بستگی دارد و برای مدیریت این داراییها، ابتدا باید آنها را بدرستی شناسایی و اندازهگیری نمود (Sanchez et al, 2000).
در راستاي رسيدن به مزيت رقابتي پايدار نيز توجه به دانش موجود، چگونگي استفاده موثر از آن و ايجاد ساختاري براي استفاده از اطلاعات و دانش جديد، امري مهم و حياتي شمرده ميشود كه سازمانها بايد توجه ويژهاي به آن داشته باشند. دنياي جديد صنايع و كسب و كار، بر پايه دانش شناخته ميشود و در سطح وسيعتر، مطالعه مديريت دانش2 (KM) و سرمایههای فکری، از نياز شركتها براي مديريت اثربخش منابع در رقابتهاي اقتصاد جهاني شكل مي‌گيرد.
در این پژوهش، نقش سرمایه فکری بر کسب مزیت رقابتی گروه اقتصادی آرمان مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
1-2- بیان مساله
پيتر دراکر3 در مقاله معروف خود در مجله هاروارد بيزينس ريويو به نام «در جستجوي كمال» در مورد لزوم استفاده از دانش جديد در سازمانها چنين ميگويد:
«دانش به صورت مداوم خودش را منسوخ ميكند و دانش پيشروي امروز، جهل فرداست». در ادامه پيشنهاد ميكند كه توجه به مديريت دانش بايد مركز توجه اوليه سازمانهاي امروزي قرار گيرد. همچنين پيتر سنگه4 در همين ارتباط ميگويد «سازمانهاي موفق، مزيت رقابتي را از طريق كاهش كنترل و افزايش يادگيري كه اين خود از طريق خلق و به اشتراك گذاشتن مستمر دانش جديد به دست ميآيد، ايجاد ميكنند.» آنچه مسلم است توجه به مقوله دانش و مديريت دانش در سازمانهاي قرن 21 در اولويت قرار گرفته است، اما سوال مهم در اينجا اين است كه اين امر به دست چه كساني در سازمانها صورت ميپذيرد؟
مفهوم دانش صرفا ًبه معناي انتقال آگاهي و اطلاعات نيست، بلكه منظور از دانش، خلاقيت، آفرينندگي و پويندگي است. بر اين اساس يك سازمان دانشي ايده ساز بوده و بكارگيرنده ايدههاي نو است و از اين طريق به مزيت رقابتي دست پيدا ميكند (الواني، 1377).
وی همچنین معتقد است ما در حال واردشدن به یک جامعه دانشی هستیم که در آن دیگر، منابع اقتصادی اصلی سرمایه، منابع طبیعی، نیروی کار و . . . نیستند، بلکه منابع اقتصادی اصلی همانا دانش خواهد بود. قرن 21 قرن اقتصاد دانشی است. بعد از قرن بیستم که قرن اقتصاد صنعتی بود، قرن بیست و یکم قرن اقتصاد اطلاعات و دانش میباشد. در اقتصاد صنعتی، عوامل تولید ثروت اقتصادی، یکسری داراییهای فیزیکی و مشهود مانند زمین، نیروی کار، پول و … بوده است و از ترکیب این عوامل اقتصادی، ثروت تولید میشد. در این اقتصاد، استفاده از دانش، بعنوان یک عامل تولید، نقش کمی داشته است اما در اقتصاد دانشی، دانش یا سرمایه فکری5 به عنوان یک عامل تولید ثروت در مقایسه با سایر داراییهای مشهود و فیزیکی، ارجحیت بیشتری پیدا میکند. در اقتصاد دانشی بر خلاف اقتصاد صنعتی، داراییهای فکری و بخصوص سرمایههای انسانی، جزء مهمترین داراییهای سازمان محسوب میشود و موفقیت بالقوه سازمانها ریشه در قابلیت فکری آنها دارد. بنابراین نحوه مدیریت سرمایه فکری در سازمانها و بررسی توان رقابتی آنها میتواند در پیشبرد اهداف سازمانی، نقش بسزایی ایفا کند (بطحایی، 1385).
در این میان موسسات و سازمانها در کشورمان نیز از این قاعده مستثنی نبوده و برای همسویی با سایر سازمانها و افزایش قدرت رقابتپذیری، در عرصههای داخلی و جهانی نیازمند استفاده از سرمایههای فکری سازمان خود هستند. بخصوص با عضویت ناظر کشورمان در سازمان تجارت جهانی در سال 1384 و افزایش رقابت در اقتصاد داخلی و همچنین تمایل کشور به پیوستن به این سازمان بینالمللی، لزوم نگرش سازمانها به سرمایه فکری بیش از پیش احساس میشود. اگرچه تحقيقاتی در رابطه با مدیریت سرمایه فکری صورت گرفته است، اما در زمينه ارائه يك روش ساختيافته براي رفع ناسازگاري‌هاي موجود در راه بهبود و مدیریت اثربخش آن، كار زيادي انجام نشده است. لازم به ذكر است كه براي بهبود عملکرد و افزایش توان رقابتی سازمان‌ها، توجه خاص به سرمایه فکری، امری ضروری و بدیهی مینماید، اما سازمانها همواره با محدوديت‌هايي از جمله فقدان منابع مالي لازم، نبود زمان كافي، عدم توجه مدیران به سرمایههای غیرفیزیکی و . . . مواجه هستند. درك سرمایه فکری كه زمينهای ميان رشتهاي محسوب ميگردند، كار دشواري است و آن را كمي پيچيده و غير قابل فهم و مبهم ميكند. به هر حال عقيده بر اين است كه نبايد به علت دشواري، به طور كل اين زمينه را رها كرد. ايدههاي مديريت داراییهای نامشهود بايد هنگام تدوين استراتژي يك شركت مورد توجه قرار گيرند و در آن نقش داشته باشند. سئوالي كه بسياري از سازمانها با آن درگير هستند اين است كه چگونه اين استراتژي را به واقعيت تبديل کرده و در واقع چگونه از دانش پردازش شده توسط سازمان، مزيت رقابتي به دست آید؟
در گروه اقتصادی آرمان (وابسته به بانک توسعه صادرات)، باور مدیران بر اين است كه رقابت و كسب مزاياي رقابتي در عرصه تجارت جهاني با داشتن خط مشي و استراتژي مدون، ممكن و دستيافتنيتر بوده و توجه به داراییهای نامشهود و مدیریت درست آنها، میتواند توان رقابتی بالایی برای این سازمان فراهم ساخته و رقبا را تا حد بالایی از عرصه رقابت خارج کند.
بنابراين ميتوان سئوال بنيادين اين تحقيق را به صورت زير تبيين نمود:
آيا سرمایه فکری بر کسب مزیت رقابتی گروه اقتصادی آرمان تاثیرگذار است؟
1-3- اهمیت موضوع
در بازار رقابتي امروز كه مشخصه اصلي آن، عدم قطعيت است، شركت‌هايي توانايي رقابت را دارا هستند كه دانش جديد را ايجاد، توزيع و آن را تبديل به كالاها و خدمات مي‌كنند. بدين‌ترتيب، دانش براي سازمان، مزيت رقابتي ايجاد مي‌كند و به سازمان، امكان حل مسائل و تصرف فرصت‌هاي جديد را مي‌دهد. بنابراين دانش نه فقط يك منبع مزيت رقابتي بلكه در واقع تنها منبع آن مي‌شود. (نجومي، 1386)
قلمرو رقابتي كه سازمان‌ها در سال‌هاي اخير با آن مواجهند، در سطح بالايي از پويايي و بالندگي توصيف شده است. براي بقا در چنين شرايطي، استمرار و پايداري در مزيت رقابتي از طريق توسعه ظرفيت‌هاي فردي و سازماني، ضرورت يافته است. در اين راستا، برخي از انديشمندان و صاحب‌نظران معاصر اظهار مي‌دارند كه دانش، منبع عمده كسب مزيت رقابتي پايدار محسوب مي‌شود و به منظور دستيابي سازمان‌ها به چنين مزيتي، فرآيند مديريت دانش مي‌تواند به عنوان يك فرصت استرات‍ژيك، مورد توجه قرار گيرد (لاجوردي و خانبابايي، 1386).
بدون شک، رقابت و رقابتپذیری، اجزا جدایی ناپذیر موسسات و سازمانها در عرصه اقتصاد میباشند و هر سازمانی برای بقا در عرصه رقابت و حفظ بازار خود، نیازمند خلاقیت و نوآوری در امر تولید و ارائه خدمات میباشد.
اما از سویی دیگر، یکی از راههای اساسی که بوسیله آن سازمانها موفق به اصلاح روشهای تولید و ارائه خدمت و افزایش توان رقابت با سایر رقبا را بدست میآورند، استفاده از تفکر خلاق و ایجاد نوآوری میباشد که این مورد بدون شناخت و حمایت از سرمایههای فکری سازمان امکانپذیر نخواهد بود.
اما چالشهاي دنياي امروز از جمله كميابي منابع و افزايش رقابت، شركتها را بر آن داشته تا در جستجوي منابع پايدارتري براي كسب مزيت رقابتي خود باشند. يكي از راههاي برخورداري از مزيت رقابتي، وجود بانك اطلاعاتي قدرتمند است كه از آن طريق بتوان سودآوري هر مشتري را تحليل نمود (صنايعي و علوي شاد، 1385).
در حال حاضر، بحث رقابت شركت‌های تولید خودرو به شدت افزايش يافته است و در اين ميان شركتي مي‌تواند سهم بازار خود را افزايش دهد كه از توان رقابتي بالايي برخوردار باشد. رشد و توسعه همواره يك از اهداف مهم هر بنگاه اقتصادي بشمار ميآيد.
1-4- اهداف تحقیق
1) تشریح کامل مفاهیم سرمایه فکری و مزیت رقابتی
2) تعیین تاثیر سرمایه فکری بر کسب مزیت رقابتی گروه اقتصادی آرمان
3) بررسی میزان سرمایه فکری، ابعاد آن و مزیت رقابتی
5) اولویتبندی ابعاد سرمایه فکری
1-5- چهارچوب نظری
1-5-1- سرمایه فکری
اغلب، اصطلاح «سرمايه فکری» مترادف با «داراییهای ناملموس» در نظرگرفته میشود. درحاليکه، بر اساس تعريف سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، سرمايه فکری نه به عنوان يک مترادف، بلکه به عنوان زير مجموعه داراییهای ناملموس يک کسب و کار در نظرگرفته میشود. به عبارت دقيقتر، عوامل ناملموسی وجود دارند که به لحاظ منطقی بخشی از سرمايه فکری سازمان نيستند، مثل شهرت يک سازمان. شهرت سازمان ممکن است محصول فرعی (يا نتيجه) کاربرد منطقی سرمايه فکری سازمان باشد، اما نمیتواند بخشی از آن محسوب شود (APC, 1970; ASB, 1997; IASC, 1998).
1-5-1-1- سرمايه انسانی
سرمايه انسانی نشان دهنده موجودی دانش افراد يک سازمان بوده (Bontis et al, 2002) و همچون يک منبع نوآوری و نوسازی استراتژيک، از اهميت خاصي برخورداراست(Bontis, 1998).
سرمايه انسانی به عنوان مبنای سرمايه فکری اشاره به عواملی نظير دانش، مهارت، قابليت، و طرز تلقی کارکنان دارد که منتج به بهبود عملکرد ميشود و اين آن چيزي است که مشتريان را جلب ميکند و موجب سود آوري شرکت ميشود. اين دانش و مهارت در ذهن کارکنان جای دارد، بدين معنی که ذهن آنها حامل دانش و مهارت است. اگر کارکنان فکری توسط سازمان به نحو مطلوب به کار گرفته نشوند، دانش و مهارت موجود در مغز آنها نمیتواند فعال شود، يا اينکه به صورت ارزش بازاری درآيد. اگر چه در يک سازمان يادگيرنده کارکنان به عنوان مهمترين دارايی (Stewart, 1997) در نظر گرفته میشوند، با اين وجود آنها در تملک سازمان نيستند.
1-5-1-2- سرمايه ساختاری/ سازمانی
سرمايه سازمانی دانشی نهادی شده متعلق به يک سازمان است که در پايگاه دادهها، دستورالعملها و غيره ذخيره میشود و اغلب ازآن به عنوان سرمايه ساختاری ياد میکنند. با اين وجود اصطلاح سرمايه سازمانی به سرمایه ساختاری ترجیح داده شده است؛ چراکه سرمايه سازمانی به طور واضحتری بيان میکند که اين دانش واقعاً متعلق به سازمان است (Youndth, 2000).
1-5-1-3- سرمايه «مشتری/ رابطهای»
موضوع اصلی سرمايه مشتری، دانش موجود درکانالهای بازاريابی و روابط با مشتريان است. سرمايه مشتری نشان دهنده توانايی بالقوه يک سازمان به خاطر عوامل نامشهود بيرونیاش است (Bontis, 1999). به علاوه، میتوان اظهار داشت سرمايه رابطهای شامل روابط با ذينفعان درون و بيرون سازمان است. يکي از نشانههاي سرمايه رابطهای که مربوط به مشتريان است، «بازارگرايی» است. کوهلی و جاورسکی(1990) عقيده دارند که بازارگرايي عبارت از ايجاد هوشمندی در سطح سازمان نسبت به نيازهای موجود و آينده مشتريان است. در نهايت، گسترش اين هوشمندی بايد به طور افقی و عمودی در درون سازمان انجام گيرد، به طوريکه بتوان شايستگی پاسخگويی به تغييرات بازار را در سطح سازمان ايجاد کرد (Bontis, 1999). همچنين، سرمايه مشتری در قالب قابليت بازاريابی، شدت بازار و وفاداری مشتری طبقهبندی میشود. اين نگرش بر نقش خدمات و تأثير آن برروابط علّّی بين رضايت کارکنان، رضايت مشتريان، وفاداری مشتريان و عملکرد مالی تاکيد دارد (Kaplan & Norton, 1996).
1-5-2- توان رقابتی
يكي از ويژگيهاي شركتهاي موفق امروز، برخورداري از قدرت رقابتپذيري است و در عين حال ويژگي بارز شركتهاي ناموفق، عدم برخورداري از اين ويژگي است. قدرت رقابتپذيري بيش از هر چيز، از داشتن ديدگاههاي جديد در مورد آن نشات ميگيرد، در عین حال بستر محيط و زمان تغييرات چشمگيري در شاخصهاي رقابتپذيري ايجاد كرده است. بايستي توجه داشت كه تنها تئوريها و چهارچوبهاي مفهومي از رقابتپذيري ميتوانند كاربرد دائمي يابند كه بقدر كافي جهت سازگاري فرايندهاي مديريتي و تغييرات محيطي انعطافپذير باشند. رقابتپذيري سازمان از سوي بسياري از محققان به صورت مفهومي چندبعدي ارائه شده است (Ambashta & Momaya, 2002). آكيموا (2000) نيز به رقابتپذيري به عنوان مفهومي چندبعدي نگريسته و آن را در سطح سازمان معرفي ميكند (Akimova, 2000). پورتر نيز بيان ميكند كه اين بنگاه است كه در بازار رقابت ميكند و نه دولت (Porter, 1990). 36 درصد از واريانس سوددهي وابسته به ويژگيهاي دروني شركتها و فعاليتهاي آنها دارد (McGahan, 2006).
دیدگاه مبتنی بر منابع، اساساً عملكرد سازماني و موقعيت بازار را تابع ويژگيهاي سازماني ميداند و رابطه بين مشخصههاي سازماني و نتايج عملكردي را بررسي مينمايد. اصل پايهاي ديدگاه مبتني بر منابع اين است كه سازمانها متشكل از مجموعهاي از منابع ميباشند و اين منابع، منبع رقابتپذيري سازمان بوده و ويژگيهاي منابع، چگونگي مزيت و حد پايداري آن را مشخص ميكند (Ma, 1999).
در رویکرد مبتنی بر موقعیت در بازار، ساختار سازمان، عاملی مؤثر بر کسب توان رقابتی آن است. این ساختار، ارزش ایجادشده توسط فعالیتهای اقتصادی اعضای سازمان و نیز توان آنها برای سهیمشدن در ثروت ایجادشده را توصیف میکند (Hax & Wilde, 2002).
دیدگاه مبتنی بر خلاقیت و نوآوری، به نوعی جزء دیدگاه مبتنی بر منابع محسوب میشود. منابع را میتوان به دو دسته محسوس و نامحسوس طبقهبندی نمود. توان خلاقیت و نوآوری را میتوان در زمره منابع نامحسوس به شمار آورد (Dess & Lumpkin, 2003).
توان خلاقیت و نوآوری، ممکن است منسوب به منابع انسانی و یا داراییهای سازمانی باشد. توان خلاقیت منابع انسانی، به ایجاد محصولات و خدماتی متمایز در زیبایی و جذابیت ظاهری و نوآوری در داراییهای سازمانی نیز در نهایت میتواند به کاهش هزینههای عملیاتی، کاهش زمان تولید و ارائه محصول و حتی توسعه محصول و رسوخ در بازار منجر گردد (مهری، 1380).
1-6- مدل تحقیق
مدل مفهومی زیر، تلفیقی از دو مدل مختلف میباشد(Sharabati et al, 2010; Kotha and Vadlamani, 1995) که در آن، سرمایه فکری (شامل متغیرهای سرمایه انسانی، سرمایه سازمانی و سرمایه رابطهای) به عنوان متغیر مستقل و مزیت رقابتی به عنوان متغیر وابسته در نظر گرفته خواهد شد.
1-7- فرضیات تحقیق
سرمایه فکری بر کسب مزیت رقابتی گروه اقتصادی آرمان تاثیرگذار است.
1. سرمایه انسانی بر کسب مزیت رقابتی گروه اقتصادی آرمان تاثیرگذار است.
2. سرمایه سازمانی بر کسب مزیت رقابتی گروه اقتصادی آرمان تاثیرگذار است.
3. سرمایه رابطهای بر کسب مزیت رقابتی گروه اقتصادی آرمان تاثیرگذار است.
1-8- روش تحقیق
اين تحقيق از نظر هدف «كاربردي» و از نظر روش گردآوری دادهها «توصيفي- پیمایشي» است.
1-9- جامعه تحقیق
جامعه آماری پژوهش حاضر، شامل 498 نفر از کارکنان گروه اقتصادی آرمان میباشند. با عنایت به حجم بالای جامعه آماری، از فرمول حجم نمونه استفاده شد:
بنابراین تعداد افراد به 220 نفر تقلیل خواهد یافت.
1-10- قلمرو تحقیق
قلمرو مکانی: گروه اقتصادی آرمان
قلمرو زمانی: بازه زمانی توزیع تا جمعآوری پرسشنامه (از اوایل مهر 1393 تا اوایل آبان 1393 به مدت 1 ماه)
قلمرو موضوعی: سرمایههای فکری و مزیت رقابتی
1-11- روش و ابزار جمع آوری اطلاعات
به منظور جمعآوری اطلاعات مورد نیاز از ابزارهای مختلفی استفاده شد که در زیر ارائه گردیده است:
1) اطلاعات کتابخانهای:
• کتابها و مقالات فارسی و لاتین
• سایتهای اطلاعاتی شبکه اینترنت
2) مطالعات میدانی:
• استفاده از پرسشنامه جهت جمعآوری اطلاعات از متخصصین.
1-12- روش تجزیه و تحلیل دادهها
در این تحقیق، برای تحلیل دادهها (در صورت نرمال نبودن توزیع دادهها در جامعه آماری) از آزمونهای رتبهای اسپیرمن (برای بررسی رابطه میان سرمایه فکری با کسب مزیت رقابتی)، فریدمن (برای بررسی تاثیر سرمایه فکری بر کسب مزیت رقابتی)، آزمون دوجملهای (برای بررسی سطوح هر یک از متغیرها) و تکنیک آنتروپی (برای رتبهبندی ابعاد سرمایه فکری) استفاده خواهد شد.
در صورت نرمال بودن توزیعها نیز از آزمونهای همبستگی پیرسون (برای بررسی رابطه میان سرمایه فکری و ابعاد آن با کسب مزیت رقابتی)، تی استیودنت (برای بررسی سطوح هر یک از متغیرها) و آزمون رگرسیون (برای بررسی تاثیر سرمایه فکری و ابعاد آن بر کسب مزیت رقابتی و رتبهبندی ابعاد سرمایه فکری) استفاده خواهد شد.
برای بررسی نرمال بودن توزیع دادهها در جامعه آماری نیز، از آزمون کولموگروف-اسمیرنف بهره گرفته میشود.
1-13- تعاریف واژگان کلیدی
سرمایه فکری
در تعریفی ساده، سرمایه فکری عبارت است از تفاوت بین ارزش بازاری و ارزش دفتری داراییهای یک شرکت (Seetharaman et al, 2002). در تعریفی دیگر، از سرمایه فکری بعنوان همه فرآیندها و داراییها نام برده میشود که معمولاً در ترازنامه منعکس نمیشوند. متاسفانه هیچ تعریف جهانشمولی از سرمایه فکری وجود ندارد. خود این سرمایه های فکری هم دارای یکسری اجزایی هستند که در یک طبقهبندی ساده شامل سرمایه انسانی، سازمانی و رابطهای میشود (Bontis, 2000).
سرمایه انسانی
شامل ذخیره دانش اعضای یک سازمان است که شامل شاستگیها و طرز فکرهای کارکنان است (Bontis, 2000).
سرمایه ساختاری
شامل همه مخازن دانش غیرانسانی در یک سازمان است که شامل پایگاه دادهها، چارتهای سازمانی، فرآیندها، استراتژیها و . . . میباشد (Bontis, 2000).
سرمایه رابطهای
عبارت است از دانش موجود در کانالهای بازاریابی و روابط با کلیه ذینفعان یک سازمان است (Bontis, 2000).
مزیت رقابتي
مزيت رقابتي شامل مجموعه عوامل يا توانمندي‌هايي است كه همواره شركت را به نشان دادن عملكردي بهتر از رقبا قادر مي‌سازد (صنايعي و علوي‌شاد، 1385). از ديدگاه پورتر، استراتژي‌ها به سازمان اين امكان را مي‌دهد كه از سه مبناي متفاوت از مزيت‌هاي رقابتي بهره گيرند. آنها عبارتند از: استراتژي‌ رهبري هزينه‌ها، استراتژي متفاوت‌سازي و استراتژي متمايز نمودن (ديويد، 1379).
فصل دوم
ادبیات پژوهش
بخش اول
سرمایه فکری
2-1-1- مقدمه
در پارادایم صنعتی قدیم شرکت‌ها تحت اصول اقتصاد کمیابی عمل می‌کردند. اقتصاد کمیابی بدین معناست که منابع و داراییهاي تحت سلطه و کنترل شرکت‌ها، محدود و کمیاب هستند و استفاده بیشتر از آنها، از ارزش آنها می‌کاهد ولی در عصر اقتصاد اطلاعاتی و دانشی، این اصول صدق نمی‌کند. شرکتها در اقتصاد دانشی تحت اصول اقتصاد فراوانی عمل می‌کنند اقتصاد فراوانی بدین معناست که منابع و داراییهاي در اختیار شرکت به میزان فراوانی وجود دارد. این نوع داراییها از نوع نامشهود هستند و بیشتر در افراد قرار دارند که ما به آنها دستیابی داریم مثالی از موضوع فراوانی این نوع داراییها در اقتصاد دانشی، فراوانی اطلاعات در اینترنت است (Sullivan et al., 2000).
بطور خلاصه در اقتصاد دانشی، مهمترین داراییها و عوامل تولید شرکت‌ها نامشهود هستند که استفاده از آنها، از ارزش آنها کم نمی‌کند و حتی به ارزش آنها نیز می‌افزاید. این نوع داراییهای نامشهود شامل دانش، سرمایه فکری و … . هستند ولی در اقتصاد صنعتی مهمترین عوامل تولید و داراییها مشهود و فیزیکی هستند که استفاده از آنها، از ارزش آنها می‌کاهد و این داراییها شامل زمین، ماشین‌آلات و سرمایه‌های پولی و … . است.
كندريك6 (1990) که یکی از مشهورترین اقتصاددانان مطرح آمریکا است می‌گوید که در سال 1929، نسبت به سرمایه‌های تجاری نامشهود به سرمایه‌های تجاری مشهود 30 به 70 بوده است ولی در سال 1990 این نسبت به میزان 63 به 37 رسیده است و همچنین لئو7 مطرح می‌سازد که فقط در حدود 10 تا 15 درصد کل ارزش بازاری شرکت‌ها، از داراییهاي مشهود و فیزیکی است و داراییهای نامشهود در حدود 85 درصد کل ارزش بازاری شرکت‌ها را تشکیل می‌دهند که هنوز هیچ کاری در مورد اندازه‌گیری آنها صورت نگرفته است (Seetharaman et al., 2002). همچنین یکسری مطالعات انجام شده در سال 1999 در زمینه ترکیب داراییهاي هزاران شرکت‌ها غیر مالی در طی سال‌های 1978 تا 1998 نشان داد که رابطه بین داراییهای نامشهود و مشهود بطور قابل ملاحظه‌ای تغییر کرده است. در سال 1978، نسبت داراییهاي مشهود و نامشهود 80 به 20 بوده ولی در سال‌ 1998، این نسبت تقریباً به 20 به 80 رسیده است. این تغییر قابل ملاحظه؛ باعث ایجاد یکسری روش‌هایی برای محاسبه ثروت شرکت‌هایی شده است که مهمترین داراییهای آنها، داراییهای نامشهود بویژه فکری و دانشی بوده است (Sullivan et al., 2002). طی دهه گذشته، کسب و کارها اهمیت مدیریت داراییهای نامشهود خود را درک کرده‌اند و توسعه مارک‌ها، روابط سهامداران، شهرت و فرهنگ سازمان‌ها، را به عنوان مهمترین منابع مزیت پایدار تجاری خود در نظر گرفته‌اند. در این اقتصاد، توانایی خلق و استفاده از ارزش این داراییهای نامشهود، یک شایستگی اصلی را برای سازمان‌ها بوجود می‌آورد (Kannan et al., 2004). امروزه سازمان‌ها نیاز دارند تا بتوانند داراییهای خود را از نو و دوباره طبقه‌بندی کرده و باید این موضوع را درک کنند که چگونه این داراییها می‌توانند اهداف استراتژیک آنها را حمایت کنند و سهم آنها را به ارزش سازمان بهصورت کمی درآورند و بتواند این داراییهای خود را با داراییهای رقبا خود، مقایسه کنند. برای این منظور ‌بایستی ابتدا طبقه‌بندی جدیدی از دارایی های سازمانی را در این عصر ارائه کنیم (Tayles et al., 2002).

در ترازنامه منعکس نمی‌شوند و فقط برخی از مالکیت های معنوی منعکس می‌شوند (Tayles et al., 2002)
شكل2-1- مدل طبقه‌بندی داراییهای یک شرکت
بي شك این داراییهای نامشهود دارای ارزش هستند چون وقتی شرکت‌‌ها (کسب و کارها) فروخته می‌شوند و بخشی از ارزش آنها بصورت سرقفلی 8نامگذاری و برچسب می‌خورد. بر طبق نظر هوريب9، سرقفلی تفاوت بین ارزش واقعی (بازاری) شرکت و ارزش دفتری آن است (Bontis et al., 2000).
تا قبل از سال 1980، مهمترین عامل تعیین کننده برای درک مزیت رقابتی شرکت‌ها، ساختار صنعت و بطور کلی محیط تجاری بوده است و شرکت‌ها بیشتر توجه خود را به محیط سازمانی خود مبذول می‌داشتند تا به درون سازمان. در این روزگار، نقش مدیریت پیدا کردن راه‌ها و روش‌هایی بود که کالاها و بازارها با هم ترکیب کنند و سازمانها بیشتر بر روی منابع محیطی که عمدتاً مشهود بوده است متکی بوده‌اند. اما بعد از سال 1980، عامل تعیین کننده‌ای دیگر مطرح شد و آن هم نحوه استفاده از منابعی بود که غیر قابل تقلید و غیر قابل انتقال و نادر و بادوام بودند و برای مشتریان ایجاد ارزش می‌کرد و مزیت رقابتی سازمان‌ها در گرو این منابع بود این منابع و داراییهاي عمدتاً نامشهود بویژه انسانی بودند و این منابع در داخل سازمانها قرار داشتند. این امر باعث شد که سازمانها توجه خود را به درون سازمان‌ها و سرمایه‌های فکری خود جلب، کنند تا به محیط سازمان خود. در این جا تمرکز سازمانها روی منابعی و جنبه‌های داخلی از شرکت‌ها بودند که در محیط یافت نمی‌شد. این منابع با نام‌های مختلفی همچون حافظه سازمانی، منابع نامشهود، دارایی های استراتژیک، قابلیت‌های اصلی10، شایستگی‌های اصلی11 و دارایی های غیر قابل مشاهده و دارایی های دانشی و … . مطرح شد. با تمرکز بیشتر سازمان‌ها روی تعریف این منابع این موضوع آشکار شد که این دارایی ها، بیشتر مبتنی بر دانش و اطلاعات هستند و می‌توانند شامل هر چیزی از قبیل وفاداری مشتری گرفته تا مهارت‌های تکنولوژیکی یا سر قفلی داخلی باشند و باید این نکته را خاطرنشان سازیم که این منابع و داراییهاي نامشهود دارای اثر مهمی بر فرایندهای نوآوری سازمانی هستند (Sanchez et al., 2000). همچنین باید این مطلب را اضافه کرد که با ورود به اقتصاد دانشی، بیشتر سینرژی‌های بین سازمانی از نوع سینرژی‌های دانشی هستند لذا شرکتها لازم دارند تا ماهیت این نوع سینرژی‌ها را در هنگام ادغام، اکتساب‌های سازمانی خود درک کنند و اقدامات مناسب را در زمینه اندازه‌گیری این نوع داراییهای نامشهود انجام دهند تحقیقات نشان داده است که دلیل اکثر شکست ادغام و اکتساب‌ها به دلیل نادیده گرفتن نقش داراییهای نامشهود بوده است (Gupta et al., 2001). در پایان باید گفت که شرکت‌ها نه تنها نیاز دارند تا دارایی‌هاي نامشهود خود را شناسایی، اندازه‌گیری و مدیریت کنند بلکه باید همواره سعی کنند تا این داراییهای نامشهود را بطور مستمر ارتقا و بهبود بخشند. سازمانهایی که نتوانند داراییهاي دانشی خود را بطور مستمر ارتقا دهند بقا خود را با خطر از دست دادن وفنای خود، مبادله خواهند کرد (Bontis, 1998).
2-1-2- تعاریف مختلف سرمایه فکری
در رابطه با سرمايه فكري تعاريف مختلفي ارائه شده است كه در ادامه به برخي از آنها اشاره خواهد شد:
1- سرمايه فكري یک چیز فرار و گریزان12 است اما زمانیکه کشف شود و مورد استفاده قرار گیرد سازمان را قادر می‌سازد تا با یک منبع جدید در محیط رقابت کند (Bontis, 1996).
2- سرمايه فكري شامل همه فرایندها و داراییهایی است که بطور معمولی و سنتی در ترازنامه نشان داده نمی‌شود و همچنین شامل آن دسته از داراییهاي نامشهودی مانند علایم تجاری13 یا مارک‌های تجاری، مارک ها و حق امتیاز است که روشهای حسابداری مدرن آنها را در نظر می‌گیرند(Roos et al., 1997).
3- سرمايه فكري شامل حاصل جمع دانش اعضای یک سازمان و تبدیل کاربرد عملی دانش اعضای سازمان است (Roos et al., 1997).
4- سرمايه فكري تفاوت بین ارزش بازاری یک شرکت و هزینه جایگزینی داراییهاي آن است (Seetharaman et al., 2002).
5- سرمايه فكري مجموعه منحصربفردی از منابع مشهود و نامشهود شرکت و همچنین سرمايه فكري نیز به تغییر و تحولات این منابع مشهود و نامشهود نیز اطلاق می‌شود (Gupta et al, 2001).
6- سرمايه فكري، مواد فکری14 از قبیل دانش و اطلاعات و مالکیت (دارائی) معنوی15 و تجربه است که باعث ایجاد ثروت می‌شوند و هنوز تعریف جهانشمولی برای آن وجود ندارد (Stewart, 1997).
7- سرمايه فكري جستجو و پیگیری استفاده موثر از دانش (کالا ساخته شده) در مقایسه با اطلاعات (مواد خام) است (Bontis, 1998).
8- سرمايه فكري یک مادة فکری است که جمع‌آوری و شکل‌بندی می‌شود و برای تولید یک دارایی با ارزش‌تر مورد استفاده قرار می‌گیرد (Klein et al., 1994).
دو مشکل در این تعریف وجود دارد:
1) مفهوم ماده فکری یا ذهنی واضح نیست.
2) به محدودیت‌های جمع‌آوری و شکل‌بندی و استفاده از سرمايه فكري اشاره نشده است.و همچنین به این موضوع اشاره نشده است که چگونه می‌توان دانش ضمنی و تجربه افراد را جمع‌آوری و شکل‌بندی کرد و به آن جهتی داد که سازمان می‌خواهد.
9- سرمايه فكري یک اطلاعات و دانش کاربردی برای خلق یک ارزش برای شرکت است (Edvinsson et al., 1997).
10- سرمايه فكري یک دانش سازمانی وسیع و گسترده‌ای که مخصوص و منحصربفرد برای هر شرکتی است که به شرکت اجازه می‌دهد تا بطور پیوسته خود را با شرایط در حال تغییر و تحول انطباق دهد (Mouritsen, 1998).
11- سرمايه فكري، دانش موجود در سازمان است و در دو سطح فردی و سازمانی مطرح مي شود که سطح فردی شامل دانش، مهارت و استعداد و … .است و در سطح ساختاری چیزهایی مانند ‌پایگاه داده خاص هر مشتری، تکنولوژی و روشهای وفرایندهای سازمانی و فرهنگ و ….. است(Haanes et al., 1997).
12- برخی دیگر سرمايه فكري را بصورت شایستگی‌های یک شرکت در نظر گرفته‌اند که این شایستگی‌ها عمدتاً با تجربه و تخصص افراد داخل یک سازمان مرتبط است. در واقع این دانش و تجربه افراد داخل شرکت است که می‌تواند ارزش ایجاد کند که این کار از طریق فرایندهای مبادله دانش و خلق دانش جدید صوت می‌گیرد و باید توجه داشت که این شایستگی‌ها فقط بوسیله افراد و در داخل سازمان ایجاد نمی‌شود بلکه گاهگاهی به وسیله یا بواسطه‌ای محیطی که سازمان در آن قرار دارد خلق می‌شود مثلاً شبکه همکاری بین شرکتها در یک منطقه خاص(Hamel and prahalad, 1994).
بايد اين موضوع را در نظر داشت كه همکاری‌های بین سازمانی عاملي است كه موجب ميشود تا نوآوری ملي اتفاق بيافتد که این بحث در مفهوم سیستم‌های ملی نوآوری قرار می‌گیرد. در این حالت و شرایط سرمايه فكري یک شرکت بجای اینکه به ویژگی‌های سازمان وابسته باشد به جایگاه شرکت در آن شبکه بستگی دارد (Arora et al., 1990).
13- سرمايه فكري یک جریان دانشی در درون یک شرکت است (Dierickx and cool, 1989).
14- سرمايه فكري بصورت گروهی از دارایی های دانشی تعریف می‌شوند که به یک سازمان اختصاص دارند و جزو ویژگی‌های یک سازمان محسوب می‌شوند و به طور قابل ملاحظه‌ای از طریق افزودن ارزش به ذینفعان کلیدی سازمان؛ به بهبود وضعیت رقابتی سازمان منجر می‌شود (Marr, 2004).
در پایان بايدگفت که پیدایش اقتصاد دانشی باعث افزایش معروفیت سرمايه فكري به عنوان یک موضوع تحقیقاتی و کسب و کار شده است. اکنون زمان جالبی و خوبی برای فعال بودن در زمینه تحقیقات سرمايه فكري است. امروزه جامعه محققان سرمايه فكري در جایگاه مهمی قرار دارند. این محققان نبرد و مبارزه‌ای را از سال‌های پیش برای قبولاندن اهمیت سرمايه فكري داشته‌اند و سمینارها و مقالات و کتب زیادی را در این زمینه ارائه کرده‌اند و بیشتر تلاش‌های صورت گرفته شده در زمینه توسعه چهارچوب سرمايه فكري بوده است و اکنون این ضرورت بوجود آمده است که آنها بر روی اندازه‌گیری و مدیریت و افشاء آن تمرکز کنند. باید گفت که موضوع علم سرمايه فكري یک موضوع بین رشته‌ای است و در بر گیرنده علوم مختلفي مانند حسابداری، مدیریت دانش، خط مشگذاری و اقتصاد و مدیریت منابع انسانی و… .است. هر چند که امروزه این اعتقاد وجود دارد که مطالعه سرمايه فكري بیشتر به عنوان یک هنر توصیف می‌شود تا یک علم؛ که در بر گیرنده عوامل روانی و خلاقیت است و بیشتر شامل یک ادغامی از مطالعات رفتاری (رفتارهای مشتری و سازمانی) است (Lim et al., 2004).
2-1-3- انواع طبقه‌بندی‌ها اجزاء سرمايه فكري
در زمینه طبقه‌بندی اجزاء سرمايه فكري تاکنون مدلهای زیادی ارائه شده است. در ادامه این طبقه‌بندیها را با نام محققان آنها ذکر می‌کنیم و به شرح اجزای این طبقه‌بندیها می‌پردازیم ولی باید توجه کرد که همانند تعریف سرمايه‌فكري، هنوز یک طبقه‌بندی جهانشمولی دربارة اجزای سرمايه‌فكري وجود ندارد.
1- طبقه‌بندی Bontis در سال 1998 و2000
2- طبقه‌بندی Stewart در سال 1997
3- طبقه‌بندی Göran Roos در سال 1997
4- طبقه‌بندی Amie Brooking
5- طبقه‌بندی Sveiby در سال 1997
6- طبقه‌بندی Eustace و همکارانش
7- طبقه‌بندی Edvinsson و Malone
8- طبقه‌بندی Chen و همکارانش
9- طبقه‌بندی Hannas و Lowendahl
10- طبقه‌بندی Petty و Guthire
11- طبقه‌بندی سازمان برای همکاری و توسعه اقتصادی
12- طبقه‌بندی Lim و Dallimore در سال 2004
13- طبقه‌بندی Norton و Kaplan در سال 1992
14- سایر طبقه‌بندیها دیگر ارائه شده
1- بونتيس16 (1998)، ابتدا به سه نوع سرمایه انسانی، ساختاری و مشتری اشاره کرد و در سال 2000 طبقه‌بندی خود را بصورت سرمایه انسانی، سرمایه ساختاری، سرمایه رابطهای17 و دارایی یا مالکیت معنوی تغییر داد. منظور از سرمایه انسانی سطح دانش فردی است که کارکنان یک سازمان دارای آن می‌باشند که این دانش معمولاً بصورت ضمنی می‌باشد. منظور از سرمایه ساختاری کلیه داراییها غیرانسانی یا قابلیتهای سازمانی18 است که برای برآورده شدن (کردن) نیازهای (الزامات) بازار مورد استفاده قرار می‌گیرد و منظور از سرمایه رابطهای کلیه دانش قرار گرفته شده در روابط یک سازمان با محیط خود شامل مشتریان، عرضه‌کنندگان، مجامع علمی و غیره است که به عقیده ایشان مهمترین جزء یک سرمایه رابطهای، سرمایه مشتری است بخاطر اینکه موفقیت یک سازمان در گرو سرمایه مشتری آن است و منظور از مالکیت معنوي، آن قسمت از داراییهاي نامشهود است که براساس قانون، مورد حمایت و شناسایی قرار گرفته است مانند کپی‌رایت، حق اختراع و حق امتیاز (Bontis, 1998 and Bontis et al., 2000).
به عقیده بونتيس در بین این سرمایه‌ها فکری، سرمایه انسانی مهم است بخاطر اینکه منبع نوآوری و بازسازی (نوسازی) استراتژیک19 است که از یک جلسه طوفانی فکری یا یک رویاپردازی در اداره و یا کنار گذاشتن فایلهای قدیمی توسط کارکنان و یا از طریق بهبود مهارتهای شخصی وغیره حاصل می‌شود.
همچنین بونتيس به وجود یکسری روابط متقابل میان اجزای سرمایه‌های فکری معتقد است که به این صورت که حتی اگر یک سازمان دارای سرمایه انسانی مناسبی باشد ولی دارای یک سرمایه ساختاری مناسبی نباشد نمی‌تواند از دانش قرار گرفته شده در افراد خود استفاده کند و به تبع هم نمی‌تواند به سرمایه مشتری خود، پاسخ مناسبی دهد (Bontis et al., 2000).
2- استوارت20 (1997) طبقه‌بندی خود را بصورت سرمایه انسانی، سرمایه‌ ساختاری، سرمایه مشتری ارائه کرد در این طبقه‌بندی، سرمایه انسانی در واقع کارکنان یک سازمان است که مهمترین دارایی یک سازمان است و منظور از سرمایه ساختاری دانش قرار گرفته شده در فناوري اطلاعات و همه حق امتیازها و طرح و مارکهای تجاری است و منظور از سرمایه مشتری، اطلاعات مربوط به بازار است که برای جذب و حفظ مشتریان، بکار گرفته می‌شود. این طبقه‌بندی تا حدودی به طبقه‌بندی اولیه بوتيس مشابه است(Stewart, 1997) .
3- روس و همکارانش(1997) نیز سرمايه فكري را به سه سرمایه انسانی شامل شایستگی، طرز فکر و چابکی یا زیرکی فکری21 و سرمایه ساختاری شامل همه ساختارها و فرآیندها و مالکیت معنوی سازمانی و داراییها فرهنگی و سرمایه رابطهای شامل روابط با ذینفعان داخلی و خارجی یک شرکت تقسیم می‌کند ولی بعداً روس یک جزء سرمایه دیگری را بنام سرمایه بهبود و بازسازي22 را به طبقه‌بندی خود افزودند که این سرمایه آخر شامل حق اختراع‌‌ها جدید و تلاشهای آموزشی است (Bontis et al., 2000).
4- بروكينگ23 در طبقه‌بندی خود به داراییها انسانمحور24 و داراییها زیرساختاری و مالکیت معنوی و داراییها بازار اشاره کرده است منظور از داراییها انسانمحور، مهارتها، تواناییها و تخصص و تواناییها حل مشکل و سبکهای رهبری است و منظور از داراییها زیرساختاری، همه تکنولوژیها و فرآیندها و متدولوژیهایی است که یک سازمان را قادر به فعالیت می‌سازد و منظور از مالکیت معنوی حق امتیاز وعلایم یا مارکهای تجاری و دانش فنی است و منظور از داراییها بازار، برندها، مشتریان، وفاداری مشتریان و کانالهای توزیع است (Bontis et al., 2000).
5- سويبي25 (1997) طبقه‌بندی خود را بصورت ساختار داخلي، ساختار خارجی و شایستگی کارکنان ارائه کرده است. این طبقه‌بندی ایشان به نام طبقه‌بندی ناظر دارايي نامشهود26 معروف است. منظور از شایستگی کارکنان همان سرمایه انسانی مطرح شده در طبقه‌بندیها قبلی است و منظور از ساختار داخلی، سرمایه ساختاری یا سازمانی و منظور از ساختار خارجی، سرمایه مشتری یا ارتباطی است. البته باید توجه داشت که سويبي چهار حوزه کلیدی را در سه جزء خود قرار دادند که عبارتند از رشد و کارایی، پایداری و بازسازی. و براساس این چهارچوب یکسری شاخصهایی استخراج کردند. شکل این طبقه‌بندی بصورت زیر است.
شكل2-2- طبقه بندي سويبي از طريق چهارچوب ناظر دارايي نامشهود (Brennan et al., 2000)
منظور از شایستگی فردی کارکنان، توانایی و ظرفیت آنها برای عمل کردن در موقعیتها و شرایط مختلف است و منظور از ساختار داخلی هم شامل فرهنگ رسمی و غیررسمی داخل سازمان و نیز شامل حق امتیازها، مفاهیم، مدلها و پایگاه داده‌ها و سیستم‌های داخلی است و ساختار خارجی شامل روابط سازمان با مشتریان، عرضه‌کنندگان، شهرت و مارکهای تجاری است.
به عقیده سويبي، شایستگی فردی کارکنان (سرمایه انسانی) برای یک سازمان حیاتی است بخاطر اینکه بدون وجود آن، سازمان قادر به فعالیت نیست و این شایستگی شامل مهارتها، آموزش و تجربیات و غیره است.(Brennan et al., 2000)
6- يوستك27 و همکارانش، سرمايه فكري را به دو قسمت شامل کالاهای نامشهود و شایستگی‌های نامشهود تقسیم می‌کنند که کالاهای نامشهود، داراییهایی هستند که می‌توان آنها را خرید و فروش کرده و به نحو مناسب از آنها حفاظت و ذخیره کرد مانند کپی‌رایت‌ها، علائم تجاری و طراحیها، دانش فنی و رازهای تجاری و فرانشیزها.
همچنین ایشان و همکارانش معتقد هستند که این کالاهای نامشهود را می‌توان به شکل عینتری28 ارزشگذاری کرد اما شایستگیهای نامشهود به عوامل متمایز و مشخصی از مزیت رقابتی اطلاق می‌شود که یک شرکت را از سایر رقبا، متمایز می‌کند که شامل شایستگی‌های نوآوری، شایستگی‌ها ساختاری، شایستگی‌ها بازاری و منابع انسانی است.این شایستگیها، قسمت نرم یک کسب و کار هستند و ارزشگذاری آن خیلی دشوار است. (Seetharaman et al., 2002)
7- طبقه‌بندی ادوينسون و مالونه (1997) : اين دو نفر در طرح ارزش اسكانديا29 خود، سرمايه فكري را در دو جزء سرمايه انساني و سرمايه ساختاري ارائه كرده اند كه شكل آن بصورت زير است :
شكل2-3- طرح ارزش اسكانديا (Kannan et al., 2004)
در این طبقه‌بندی، ادوينسون و مالونه، سرمایه مشتری را در زیر و زمرة سرمایه ساختاری قرار داده است که در بیشتر طبقه‌بندیها دیگر اینکار صورت نگرفته بود و برای سرمایه ساختاری دو سرمایه سازمانی و مشتری را در نظر گرفتند و برای سرمایه سازمانی نیز دو سرمایه فرآیندی و نوآوری را مطرح کردند.
در این طبقه‌بندی، سرمایه سازمانی شامل فلسفه سازمان، سیاستها و سیستمهایی برای استفاده از قابلیتهای سازمان است سرمایه فرآیندی شامل تکنیکها و رویه‌ها و برنامه‌هایی است که پیاده می‌شوند و تحویل کالا و خدمات را ارتقاء می‌‌دهند و سرمایه نوآوری شامل مالکیت معنوی و سایر داراییهاي نامشهود دیگر است .(Kannan et al., 2004)
8- طبقه‌بندي چن30 و همکارانش (2004) معتقد هستند که سرمايه فكري از چهار طبقه و عنصر زیر تشکیل شده است:
1-سرمایه انسانی2- سرمایه مشتری3- سرمایه نوآوری4- سرمایه ساختاری
ولی آنها معتقد هستند که این ساختار و اجزاء سرمايه فكري بسیار ضعیف و شکننده است مگر اینکه با یکسری روابط مستمری و بهم پیوسته‌ای حمایت شوند در واقع آنها بر روابط بین اجزاء سرمايه فكري تأکید بیشتری دارند تا بر اجزاء آن (Chen et al., 2004).
شكل2-4- مدل چن و همکارانش از سرمايه فكري و روابط بين آنها (Chen et al., 2004).
همچنین در یک طبقه‌بندی دیگری از سوی جامعه تکنولوژیهای اطلاعاتی کمیسیون اروپایی، سرمايه فكري به عنوان و به صورت یک جریان سرمایه‌ای بهم پیوسته‌ای بین اجزاء و عناصر سرمایه‌ای آن در نظر گرفته شده است(Seetharaman et al., 2002).
در این طبقه‌بندی چن و همکارانش ، منظور از سرمایه انسانی که در واقع مبنا و اساس سرمايه فكري است دانش، مهارتها و تواناییها کارکنان و طرز فکرهای کارکنان دربارة کسب و کار است. از نظر آنها در واقع این سرمایه انسانی است که می‌تواند دانش را بوسیله تبدیل به شکل سه جزء دیگر سرمایه یعنی سرمایه ساختاری، مشتری و نوآوری، به ارزش بازاری تبدیل کند و از طرف دیگر این سرمایه انسانی است که اشکال عملیاتی سه سرمایه دیگر را تعیین می‌کند.
بطور دقیق‌تر تعریف اجزاي سرمایه‌های فكري از نظر آقای چن و همکارانش به شرح زیر است :
1- سرمایه انسانی نمایانگر دانش ضمنی فرار گرفته شده در ذهن و افکار کارکنان است. سرمایه انسانی یک منبعی مهم از نوآوری، بازآفرینی یک شرکت است و سرمایه انسانی بصورت ترکیبی از شایستگی‌ها، طرز فکر و خلاقیت کارکنان تعریف می‌شود.شایستگی کارکنان در واقع بخش سفت و سخت‌افزاری سرمايه فكري است که شامل دانش، مهارتها و استعدادها کارکنان است و منظور از دانش، دانش فنی و دانش دانشگاهی است و مهارتها کارکنان در واقع توانایی انجام وظایف و تکالیف عملی کارکنان است که از طریق تمرین حاصل می‌شود. و برخی از آنها از طریق تحصیلات بدست می‌آید. طرز فکرها در واقع بخش نرم‌افزاری سرمايه فكري است که شامل انگیزه برای کار، رضایت از کار است و در واقع به عنوان پیش‌شرطی برای نمایش شایستگی‌ها کارکنان هستند و در نظر گرفته می‌شوند، خلاقیت کارکنان آنها را قادر می‌سازد تا از دانش خود استفاده کنند و بطور مستمر نوآوری داشته باشند و بنابراین عامل مهمی در گسترش و ایجاد سرمايه فكري یک شرکت است.
2- سرمایه ساختاری با سیستم و ساختارها یک مؤسسه سروکار دارد و در واقع روالهای و روتین های یک کسب و کار است. یک مؤسسه با سرمایه ساختاری قوی می‌تواند یک شرایط مساعد و مناسبی را برای استفاده و بهره‌برداری از سرمایه انسانی ایجاد کند و به سرمایه انسانی اجازه دهد تا از توان بالقوه خود نهایت استفاده را ببرد و بنابراین باعث افزایش سرمایه نوآوری و مشتری می‌شود. سرمایه ساختاری را می‌توان بصورت فرهنگ، ساختار سازمانی، یادگیری سازمانی و فرآیندهای عملیاتی و سیستم‌های اطلاعاتی تقسیم کرد.هرکدام از اجزاء سرمایه ساختاری می‌توانند بر روی سه سرمایه دیگر و بخصوص سرمایه انسانی تأثیر بگذارند و متقابلاً از آنها تأثیر بپذیرند برای مثال یک فرهنگ قوی می‌تواند عامل مهمی در انگیزش کارکنان باشد.سرمایه نوآوری به ارائه (معرفی) ترکیب جدیدی از عوامل حیاتی و ضروری تولید در درون یک سیستم تولیدی اطلاق می‌شود. این سرمایه می‌تواند شامل محصولات جدید، تکنولوژیهای جدید، بازار جدید و مواد جدید و ترکیب جدید باشد. با افزایش اهمیت دانش، سرمایه نوآوری به جزء مهمی از سرمايه فكري تبدیل می‌شود و این سرمایه می‌تواند به سه جزء موفقیتهای نوآوری، مکانیسم‌های نوآوری و فرهنگ نوآوری تقسیم شود(Chen et al., 2004).
3- سرمایه مشتری به ارزش دانش قرار گرفته شده در کانالهای بازاریابی یک سازمان اطلاق می‌شود که یک مؤسسه از طریق انجام کسب و کارها خود، آنرا خلق و ایجاد می‌کند(Bontis, 1998). در مقایسه با سه سرمایه دیگر این سرمایه دارای اثرات مستقیمی بیشتر بر روی تحقق ارزش یک شرکت است و بطور فزاینده‌ای به عامل مهمی در کسب و کارها تبدیل شده است (Chen et al., 2004).
9- طبقه‌بندی هانناس و لوونداهل31 (1997) : این دو نفر داراییها یا منابع نامشهود را به منابع ارتباطی32 و شایستگی33 تقسیم کردند منظور از شایستگی، توانایی انجام یک وظیفه یا کار معین است که این شایستگی در دو سطح فردی شامل دانش، مهارت و استعداد و در سطح سازمانی شامل رویه‌ها، تکنولوژی و پایگاه داده وجود دارد. منابع ارتباطی به شهرت یک سازمان و وفاداری مشتریان آن اطلاق می‌شود. بعداً لوونداهل این طبقه‌‌بندی را قدری جزیی‌تر کردند(Brennan et al., 2000).
شکل 2-5- طبقه‌بندی اولیه توسط هانس و لوونداهل (Brennan et al., 2000)
ارتباطيشايستگيجمعيفرديجمعيفرديشهرت
وفاداري
روابطشهرت
وفاداري
روابطپايگاه داده
قابليتها=مهارت+ فرهنگدانش
قابليتها=مهارت+استعداد
شکل 2-6- طبقه‌بندی لوونداهل (Brennan et al., 2000).

10- پتي و گويتر (2000) طبقه‌بندی ارائه شده ناظر داراييهاي نامشهود سويبي رابه شکل جدول زیر اصلاح کردند : (Petty & Guthrie, 2000). این دو نفر شاخصها مناسبی را به این چهارچوب اضافه کردند.
جدول2-1- طبقهبندي پتي و گويتر (Pettie and Guthrie, 2000)
مالکیت معنوی شامل حق امتیاز، کپی‌رایت، علائم تجاری؛ سرمایه‌های



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

دیدگاهتان را بنویسید