دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکزي
دانشکده علوم سیاسی
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد (M.A )
رشته روابط بین الملل
موضوع:
بررسی امپریالیسم ناشی از ایدئولوژی
استاد راهنما :
جناب آقای دکتر محمد رضا مایلی
استاد مشاور :
جناب آقای دکتر سعید تائب
پژوهشگر :
قادر توکلی کردلَر
بهار 1393
تعهد نامه اصالت پایان نامه کارشناسی ارشد
اینجانب قادر توکلی کردلر دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد نا پیوسته به شماره دانشجویی910852547 در رشته روابط بین الملل که در تاریخ 24/6/1393 از پایان نامه خود تحت عنوان بررسی امپریالیسم ناشی از ایدئولوژی با کسب نمره 16 – شانزده ودرجه خوب دفاع نموده ام بدینوسیله متعهد می شوم:
1- این پایان نامه حاصل تحقیق وپژوهش انجام شده توسط اینجانب بوده ودر مواردی که از دستاوردهای علمی وپژوهشی دیگران( اعم از پایان نامه، کتاب ، مقاله و……..) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رویه های موجود، نام منبع مورد استفاده وسایر مشخصات آن را در فهرست ذکر ودرج کرده ام.
2- این پایان نامه قبلاً برای دریافت هیچ مدرک تحصیلی(هم سطح،پایین تر یا بالاتر) در سایر دانشگاه ها ومؤسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
3- چنانچه بعد از فراغت از تحصیل، قصد استفاده و هرگونه بهره برداری اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و…. از این پایان نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
4- چنانچه در هر مقطع زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشی از آن را بپذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با اینجانب مطابق ضوابط ومقررات رفتار نموده ودر صورت ابطال مدرک تحصیلی ام هیچگونه ادعایی نخواهم داشت.
نام ونام خانوادگی:
بسمه تعالی
در تاریخ 24/6/1393
دانشجـوی کارشناسی ارشدآقای قادر توکلی کردلَر از پایان نامه خود دفـاع نمـوده و بـا نمـره .16 بحـروف شانزده و بـا درجـه خوب مورد تصویـب قـرار گرفت.
امضاء استاد راهنما
بسمه تعالی

دانشکده علوم سیاسی
(این چکیده به منظور چاپ در پژوهش نامه دانشگاه تهیه شده است)
نام واحد دانشگاهی: تهران مرکزی کد واحد: 101کد شناسایی پایان نامه: عنوان پایان نامه: بررسی امپریالیسم ناشی از ایدئولوژینام و نام خانوادگی دانشجو: قادر توکلی کردلر
شماره دانشجویی: 910852547
رشته تحصیلی: روابط بین المللتاریخ شروع پایان نامه: 21/12.1392
تاریخ اتمام پایان نامه: 24/6/1393استاد / استادان راهنما: دکتر محمد رضا مایلی استاد / استادان مشاور: خانم دکتر محبوبه پاک نیاآدرس و شماره تلفن: اردبیل شهرستان پارساباد محله اجیرلو خیابان شهید خیر اندیش منزل شخصی 09146192857 چکیده:
در تاریخ روابط بین الملل با پیدایش مکاتب و نظامهای سیاسی جدید در دوران معاصر مانند: نظامهای سیاسی فاشیسم ،کمونیسم و نازیسم که هرکدام مؤسس نظام سیاسی امپریالیستی و رهبری در صحنه ی روابط بین الملل بودند. به ظهور نظریه ی امپریالیسم ناشی از ایدئولوژی کمک نمودند. همچنین در ذات هر نظام سیاسی مبتنی بر ایدئولوژیک نوعی گرایش امپریالیستی نهفته است. که در صدد برهم زدن وضع موجود در نظام بین الملل، مثل: کمونیستها، نازیستها و فاشیستها. که از طریق ایدئولوژی سعی در ترغیب و دستیابی به هدف و همچنین توجیه اقدامات امپریالیستی خویش می باشند. وتفکّرات امپریالیستی خویش را با توسعه طلبی که ممکن است به جنگ بیانجامد به اجرا در می آورند. با فروپاشی ایدئولوژی فاشیسم و نازیسم در جنگ جهانی دوم راه به سوی ایدئولوژیهای امپریالیستی کاپیتالیسم(لیبرالیسم) و کمونیسم که نظام بین الملل را به دو قطب(جنگ سرد) تقسیم کرده بودند باز شد. اندیشه ی امپریالیستی و رهبری هر یک از دو قطب که از ایدئولوژی حاکمشان سرچشمه می گرفت جهان را تا یک قدمی نابودی رسانده بودنند. لیکن با اضمحلال نظام کمونیستی ، نظام بین الملل شاهد موج سوم امپریالیسم به رهبری آمریکا (نئولیبرالیسم) می باشد. در این تحقیق سعی نمودم با استفاده از کتابها و مقالات نویسندگان، بصورت فیش برداری نحوه ی تبدیل ایدئولوژی به امپریالیسم و عملکرد آنرا در دوران معاصر بویژه در قرن بیستم توضیح بدهم. بنابراین هر ایدئولوژی برای رسیدن به اهداف خود نیاز به توسعه طلبی(اقتصادی،سیاسی) و تغییر وضع موجود دارد .که همانا شکل امپریالیسم به خود می گیرد. و از ایدئولوژی هم برای توجیه اقدامات امپریالیستی خویش در یک دوره معینّ بهره می برد.
نظر استاد راهنما برای چاپ در پژوهش نامه دانشگاه مناسب است تاریخ و امضاء:
مناسب نیست

فهرست مطالب
عنوان صفحه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مقدّمه………………………………………………………………………………………………………………………………1
فصل اوّل: کلیات تحقیق
1-1.بیان مسئله……………………………………………………………………………………………………………………4
1-2.اهمیّت موضوع و انگیزه ی انتخاب……………………………………………………………………………………6
1-3. سوال و فرضیه……………………………………………………………………………………………………………..8 1-4.چهار چوب نظری تحقیق………………………………………………………………………………………………..8
1-5.مدل تحقیق………………………………………………………………………………………………………………..10
1-6.روش تحقیق………………………………………………………………………………………………………………11
1-7.جامعه ی آماری و حجم آن…………………………………………………………………………………………..11
1-8.روش گرد آوری اطّلاعات………………………………………………………………………………………….. 11
1-9.روش تجزیه و تحلیل اطّلاعات……………………………………………………………………………………….11
1-10.ساماندهی تحقیق……………………………………………………………………………………………………….11
1-10. متغییرها و واژگان کلیدی……………………………………………………………………………………………11
1-11. تعریف واژگان کلیدی……………………………………………………………………………………………….12
1-12. ادبیات تحقیق…………………………………………………………………………………………………………..24
فصل دوّم : تعاریف ومفاهیم امپریالیسم و ایدئولوژی
2-1. امپریالیسم چیست؟(تعریف امپریالیسم)………………………………………………………………………………40
2-2. مفهوم و ویژگیهای امپریالیسم ……………………………………………………………………………………….43
2-3. اهداف امپریالیسم(جهانی ، قارّه ای ،محلّی) …………………………………………………………………………48
2-4. روشهای امپریالیسم (نظامی ، فرهنگی ، اقتصادی)………………………………………………………………….51
2-5. تئوری مارکسیستی امپریالیسم………………………………………………………………………………………..56
2-6. مفهوم «نئو» امپریالیسم………………………………………………………………………………………………….61
2-7.تئوریهای «نئو» امپریالیسم…………………………………………………………………………………………….. 65
2-8. ایدئولوژی چیست؟(تعریف ایدئولوژی)……………………………………………………………………………..69
2-8. مفهوم و ویژگیهای ایدئولوژی……………………………………………………………………………………….72
2-9. ایدئولوژی ، یوتوپیا و واقعیّت………………………………………………………………………………………..77
2-10. کارکردهای ایدئولوژی……………………………………………………………………………………………..79
2-11. اهمیّت و انواع ایدئولوژی…………………………………………………………………………………………..83
2-12. تئوری مارکسیستی ایدئولوژی……………………………………………………………………………………..87
2-13. نئو مارکسیستها و هژمونی ایدئولوژیکی…………………………………………………………………………91
فصل سوّم: تاریخ تحوّلات ایدئولوژی و امپریالیسم (قرن نوزدهم)
3-1.بررسی سیر تاریخی امپریالیسم………………………………………………………………………………………..96
3-2. تحولات اندیشه امپریالیسم در اروپا……………………………………………………………………………..100
3-2. خاستگاه و پیدایش ایدئولوژی…………………………………………………………………………………….105
3-3. تکامل ایدئولوژیهای سیاسی در قرن نوزدهم………………………………………………………………………….109
3-4. سیر تاریخی ایدئولوژی لیبرالیسم…………………………………………………………………………………………111
3-5. تحوّلات ایدئولوژی سوسیالیسم(مارکس ـ انگلس)…………………………………………………………………..119
فصل چهارم: تحرّکات ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل(قرن بیستم)
4-1.بیان تاریخی امپریالیسم در قرن بیستم……………………………………………………………………………..124
4-2.بررسی دیدگاههای امپریالیستی در قرن بیستم…………………………………………………………………………127
4-3.تحوّلات ایدئولوژی درنظام بین الملل……………………………………………………………………………………135
4-4. تحوّلات سوسیالیسم در قرن بیستم(مارکسیسم ـ لنینیسم)………………………………………………………140
4-5. اندیشه ی مائوتسه و تأثیر آن بر نظام بین الملل………………………………………………………………..145
4-6. ایدئولوژی فاشیسم در گذر تاریخ………………………………………………………………………………..151
4-7. موسولینی و تفکّرات فاشیسم ایتالیایی …………………………………………………………………………..156
4-8. هیتلر و شکل گیری نازیسم آلمانی ………………………………………………………………………………158
4-9. رقابت و تقابل قدرتهای امپریالیستی در روابط بین الملل……………………………………………………160
4-10. عملکرد امپریالیستی ایدئولوژی نازیسم در نظام بین الملل ……………………………………………….166
4-11. عملکرد فاشیسم در نظام بین الملل……………………………………………………………………………..175
4-12.تفکّرات امپریالیستی کمونیسم در نظام بین الملل…………………………………………………………….180
4-13.امپریالیسم جهانی ایدئولوژی لیبرالیسم (امپراتوری آمریکا)………………………………………………………….188
4-14.نظام دوقطبی و امپریالیسم در روابط بین الملل(کمونیسم ـ کاپیتالیسم)………………………………………….194
4-15.تفکّر نئو مارکسیستها در قرن بیستم( مکتب فرانکفورت)…………………………………………………………….206
4-16.موج سوّم امپریالیسم در روابط بین الملل………………………………………………………………………………….210
فصل پنجم: نتیجه گیری
1-1. نتیجه گیری…………………………………………………………………………………………………………………….219
1-2.منابع………………………………………………………………………………………………………………………..223
مقدّمه:
وقتی از امپریالیسم سخن گفته می شود، منظور سیاستهای سلطه گری یک دولت در کشور یا سرزمین دیگر است. بنابراین مبحث امپریالیسم در حوزه ی سیاست خارجی و روابط بین‌الملل قرار می گیرد. امپریالیسم واژه ای است که امروزه به عملکرد سیاسی برخی از کشورها اطلاق می شود. و در گذشته به کشورگشایی ، سلطه و رقابتهای سیاسی برخی جوامع بکار می رفت. امپریالیسم به معنای تشکیل امپراتوری ازآغاز تاریخ بشروجود داشته است. اما در دوران معاصر امپریالیسم در دهة 1890 در انگلستان رواج یافت. و بزودی در زبانهای دیگر به  کار گرفته شد، به آن اندازه که از آن برای بیان رقابت قدرت طلبیهای کشورهای اروپایی برای بدست آوردن مستعمرات و حوزه نفوذ آنان در آفریقا و  دیگر قاره ها استفاده شد، تا اینکه دهة 1880 تا 1914 را بدین خاطر عصرامپریالیسم نامیدند. مارکسیتها گروههایی هستند که به تأثیر از هابسون به نظریه پردازی درباره ی امپریالیسم پرداختند. لنین در کتاب امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله ی سرمایه داری توانست مبنای اقتصادی امپریالیسم را رشدو توسعه سرمایه داری در قالب جهانی قرار بدهد.
گسترش جهانی سرمایه داری به نظر مارکس اجتناب ناپذیر بود. و هدفی پیشرو داشت. مارکس به طور غیرمستقیم، با امپریالیسم موافق بود، و آنرا مرحله ای اجتناب ناپذیر از تاریخ جهان و مخالفت با آن را بیهوده می دانست.امپریالیسم جهانی در قرن شانزدهم به صورت استعمارگری اروپا آغاز شد. البته امپریالیستهای اروپایی ادعا می کردند که هدفشان گسترش تمدن ورساندن دستاوردهای آنان به دیگران است امّا در بنیادشان ایمان به برتری نژادی مادی و فرهنگی وجود داشت.(ازجمله کمونیسم و نازیسم) هر چند بحث و بررسیهای مربوط به امپریالیسم، در قرن نوزدهم در آلمان مطرح شد. لکن دولتهای اروپایی به این نتیجه رسیدند، که مزایای سرمایه داری مالی و بازرگانی را می‌توان غالباً از راههای غیر رسمی ـ مستعمرات ـ به دست آورد.
سقوط سریع استعمار، سبب شد که کشورهای قدرتمند در جستجوی راههای دیگری باشند، که تسلط آنها را تأمین کند. گسترش امپراتوری غیررسمی، به عنوان جانشینی برای حکومت استعماری رسمی و ایجاد مکانیسمهای جدید کنترل، پس از جنگ جهانی دوم، به قدری غالب بود، که سبب پیدایش اصطلاح نئو امپریالیسم گردید شده است. در این تحقیق از تاریخچه پیدایش امپریالیسم و ایدئولوژی و تبدیل ایدئولوژی به امپریالیسم ، تا تحرکات نظامهای سیاسی ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل به صورت تاریخی بررسی شده است. که شامل پنج فصل می باشد. در فصل اول به بیان کلیات تحقیق(اهمیت موضوع، انگیزه و بیان مسئله، سوال و فرضیه، روش تحقیق و گردآوری آن، متغییرهای مستقل و وابسته،تعریف واژگان کلیدی و ادبیات تحقیق)، در فصل دوم به بیان تعاریف و مفاهیم امپریالیسم و ایدئولوژی و تئوریهای مربوط به آنها، در فصل سوم به تشریح تاریخ تحولات ایدئولوژی و امپریالیسم در قرن نوزدهم ، در فصل چهارم به بیان تاریخی موضوع و تحرکات ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل در قرن بیستم ، و در فصل پنجم به نتیجه گیری از موضوع تحقیق پرداخته شده است.

فصل اوّل

کلیّات تحقیق
بیان مسئله،اهمیت موضوع،
روش تحقیق، سوال و فرضیه، چهار چوب نظری، متغییرها،
واژگان کلیدی و ادبیات تحقیق

فصل اوّل
توضیح کلیّات تحقیق
بیان مسئله تحقیق :
در قدم نخست بحث تعاريف امپریالیسم است ، كه از سوي دانشمندان علوم سياسي ارائه شده است. امپریالیسم در لغت از ریشه ی «امپراتوری» مشتق شده است. یعنی تشکیل امپراتوری دادن و در معنی وسیع هر نوع گسترش ،توسعه ی اراضی و سلطه جویی بر ضعیف را در بر می گیرد . بدیهی است این نوع امپریالیسم در طول تاریخ وجود داشته است . مانند: امپراتوریهای ایران، رم ، عثمانی ، صفوی و غیره، امّا امپریالیسم یک مفهوم جدیدتر را نیز شامل می شود و آن گسترش اراضی و سلطه بر سرزمینهای دیگر است. به موازات آن، ایدئولوژی نیز فراز ونشيبهايی از لحاظ ماهيّت، صورت و نيز محتوا، دگونيهاي زيادي را پيموده است و با وجود تأثير قاطع ايدئولوژي بر پديده هاي سياسي و اجتماعي بطور كلي، مفهوم آن هنوز مورد بحث هاي گسترده است (مگداف،133،1378) «دستوت دوتراسی» فرانسوی ، واژه ی ایدئولوژی را اوّلین بار پس انقلاب فرانسه عنوان کرد، او ایدئولوژی را علم «شناخت ایده ها» دانست. و معتقد بود که این علم می تواند روش شناسی عینی و پوزیتیویستی داشته باشد . ایدئولوژی در تعریف دوتراسی مرکّب از «ایده» به معنای عقیده و رأی و نظر و «لوژی» به معنای شناخت حصولی بود که با « لوگ »به معنای منطق هم ریشه بود. (زرشناس ،63:138)
درامپریالیسم ناشی از ایدئولوژی، ایدئولوژی هنگامی می تواند ظهور و بروز عملی و قدرتمندی پیدا کند که قشر کثیری از نیروهای اجتماعی مؤید و پشتیبان آن باشند. مانند: اهداف امپریالیستی آلمان هیتلری که بر پایه ی شعار برتری نژاد آریایی بود و همچنین هدف خود را از تأسیس امپراتوری احتیاج به فضای حیاتی اعلام می کرد. حتی در نوشته های جان «استوارت میل» می بینیم که وی برای جلب حمایت داخلی اعلام می دارد که «انگلیس شایسته آقایی بر جهان است». اگر ایدئولوژیها بتوانند نقش جهت دهندگی داشته باشند این جهت دار نما تنها به انتخاب ، ونه اقدام محدود می شود. ازمیان راههای بدیل گوناگون که وجود دارد یک نظام اعتقادی راهی را پیشنهاد می دهد که از لحاظ اصول ایدئولوژیک مطلوب تر باشد. مناسب و توجیه انتخاب این راه به ایدئولوژی بستگی دارد. بنابراین اولاً: ایدئولوژی فرجام یک آرمان یعنی هدف را نشان می دهد. در ثانی: در دنیای واقعی انتخاب مناسب را هر چند به درجه اندیشه آرمانی ، سدّ مشخص می کند. به علاوه ایدئولوژی دامنه ی راههای مختلف مقابلِ کار گزار متعهد را تعیین می کند. بعضی از اقدامات گاه غیر ایدئولوژیک و یا ضد ایدئولوژیک محسوب می شوند. البته با توجه به اینکه ضرورتاً راه توجیه باز است، مسائل فوق به هیچ وجه نمی تواند ضرورتاً کارگزار را به تمکین فرامین ایدئولوژی وا دارد. ویا اینکه از انجام دسته از اقداماتی که ایدئولوژی مناسب می داند جلوگیری کنند. مباحث ایدئولوژیک آن قدر انعطاف پذیر هستند که قابل تجدید نظرمی باشند. آنقدر کلی و عام هستند که می توان اقدامی را به نام آن انجام داد. نکته مهّم اینست که اولاً: در استدلال ، قبل از تصمیم و اقدام کارگزاران تا چه حد ایدئولوژی وارد شده است. ثانیاً: انسجام در اقدامات و استدلال کارگزاران که از ملاحظات ایدئولوژیک حرف می زنند تا چه میزان است.(مگداف،159:1378)
در مطالعه رابطه بین امپریالیسم و ایدئولوژی لازم است به خاطر داشته باشیم که این رابطه ماهیّتی تصادفی و تاریخی داشته است . منظور آن است که ناسیو نالیسم ودیگر باورهای اعتقادی قهراً به ناسیو نالیسم منجر نمی شوند بااین وجود چون پایگاه سیاستهای امپریالیستی ملت ـ کشور است بنابراین امکان ندارد بدون عنایت به ایدئولوژی، امپریالیسم را درک بکنیم.( همان:179)
باتوجه به نکات ذکر شده در این تحقیق برآن هستم که به بررسی چگونگی تبدیل ایدئولوژی به امپریالیسم، بپردازم. و به تعریف مفاهیم، سوال اصلی و نیز فرضیه های تحقیق مورد نظر یعنی ، ایدئولوژی و ماهیت آن چیست؟ آیا ایدئولوژی به امپریالیسم تبدیل می شود ؟ چرا یک سیاست امپریالیستی احتیاج به ایدئولوژی دارد؟ آیا اساساً امروزه با توجه به تحولات رخ داده در نظام بین الملل و گسترش همگرایی و اقتصاد بازار آزاد (اقتصاد جهانی) امپریالیسمی در جهان کنونی وجود دارد؟ که البته فرضیه مورد نظر اینکه در ذات هر نظام سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی گرایش امپریالیستی وجود دارد. در مقابل سوال اصلی با عنوان آیا ایدئولوژی به امپریالیسم تبدیل می شود؟ مطرح شده است.
اهمیت موضوع و انگیزه انتخاب آن: اهمیت پرداختن به این موضوع این است که با توجه به اینکه امپریالیسم مسئول محرومیتها و مصائب صدها میلیون انسان است، مسبب اصلی پیدایش این وضع است که توده های عظیمی در کشورهای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین مجبورند در شرایط فقر ، بیماری، بیسوادی ، مناسبات اجتماعی عهد عتیق زیست کنند و توده های عظیمی به مرگ تدریجی و نابودی محکوم شوند. سیر تکامل اجتماعی نشان می دهد که امپریالیسم با منافع حیاتی زحمتکشان یدی و فکری ، اقشار اجتماعی گوناگون، ملت ها و کشورها تصادم می یابد.امروزه بزرگترین دولت امپریالیستی جهان امپریالیسم آمریکاست. این تکامل یافته ترین کشور صنعتی سرمایه داری دارای نابهنجار ترین اقتصاد نظامی شده است. امپریالیسم آمریکا بیش از کلیه کشورهای سرمایه داری دیگر ثروت کشورهای آسیا و آمریکای لاتین و آفریقا را می رباید و با سیاست توطئه کودتا سازی پیمانهای نظامی و مسابقه تسلیحاتی، مداخله نظامی، کانکستریسم سیاسی و غیره سعی می کند دول دیگر را مطیع خویش سازد و حق حاکمیت سایر دول رشد یافته سرمایه داری را نقض کند. امپریالیسم آمریکا استثمار گر بین المللی، تکیه گاه عمده ارتجاع جهانی و ژاندارم بین المللی است.
تاریخ دیپلماسی و روابط بین الملل اروپا از پیدایش سه نظام ایدئولوژیک کلیسایی، فاشیستی، مارکسیستی که به نوبه ی خود هر کدام مؤسس رژیمهای سیاسی توتالیتری در داخل و مجری سیاست امپریالیستی در صحنه جهانی و یا بین المللی بودند، به شکل گیری فرضیه ی امپریالیسم ناشی از ایدئولوژی قوّت بخشیده است. (سیف زاده،91:1376)
انگیزه ی اتنخاب تحقیق: از آنجا که گفتمانهای توتالیتر و فاشیست تلاش برای بستن یا قرار دادن جوامع حول یک محور اصل واحد میتوانند نمونه های واضح ساختارهای ایدئولوژیک باشند.(دیوید مارش، 1388: 129) این خود نشان دهنده ی این است که سیاست امپریالیستی همیشه مستلزم ایدئولوژی است. زیرا برخلاف سیاست حفظ وضع موجود، امپریالیسم همیشه مسؤولیت اثبات را بردوش دارد امپریالیسم باید ثابت کند وضع موجودی که در صدد بر اندازی آن است باید بر انداخته شود و مشروعیت اخلاقی که بسیاری از افراد برای هر آنچه وجود دارد قائل هستند باید تسلیم آن اصل برتری اخلاقی شود که خواهان توزیع جدید قدرت است. از نظر لغوی اصطلاح ایدئولوژی اولین بار توسط «دستوت دوتراسی» فیلسوف زمان انقلاب فرانسه به کار رفت (سیف زاده، 1383: 191 ) به نظر وی ایدئولوژی علمی همراه با مأموریت و مسؤولیت است. اوّل اينكه هر ايدئولوژي حاوي صورتي منظم، هماهنگ و سازمان‏يافته است و اين نظم باعث مي‏شود تا برخي از وجوه واقعيت ‏برجسته شوند. و برخي ديگر در حاشيه قرار گيرند. اين همان خصلت‏ يكدست‏كردن عناصر ناهماهنگ است. به عبارت ديگر، اوّلين ويژگي و كاركرد ايدئولوژي اين است كه واقعيّت پيچيده را ساده‏سازي مي‏كند. دوّم، ايدئولوژي غالباً به ارزشهايي برمي‏گردد كه از آن نشأت گرفته است و تلاش مي‏كند تا آن را در طرحي ذهني سازمان دهد.يعني ايدئولوژي نوعي توجيه عقلاني جهان‏بيني و نظام ارزشي را عرضه مي‏كند و بالاخره سوّم، ايدئولوژي كاركرد ديگري هم دارد و آن اين است كه انسان را به عمل ترغيب مي‏نمايد و يا حداقل با ارائه ی هدفها و وسايل به افراد امكان مي‏دهد كه به عمل سياسي دست‏بزنند . پس هر طرح ايدئولوژيك و انقلابي آشكار و نهان بر فلسفه‏اي از تاريخ استوار است. در هر انقلابي براي نابودي جبهه ی باطل، بايد مردم آن را محكوم كنند. زيرا از يكسو از نظر رواني انسان دست‏ به حركت انقلابي نمي‏زند مگر عنصر باطل، محكوم شناخته شود و از سوي ديگر باطل در تحول تاريخي مرحله‏اي گذرا و رفتني تلقي گردد. دريافت انقلابي از جامعه الزاماً حاوي چنين عناصري است كه به راحتي قابل پرورش هستند. از اين رو ايدئولوژي براي ساده كردن و تصريح و فهم واقعيّتهاي مبهم و پيچيده از بين داده‏ها، آنچه را كه مي‏خواهد برمي‏گزيند تا عمل سياسي را تسهيل كند. علاوه بر این، ايدئولوژي با دستورالعملهاي خود، نتايج عمل سياسي را پيش‏بيني مي‏كند و مراحل و مقاصدي كه بايد طي شود را از پيش تعيين مي‏سازد. (بشلر،81:1370)
با توجه به اینکه جهان و نظم بین الملل جهانی تغییر یافته و دگرگونی های اساسی از اوایل قرن بیستم تاکنون صورت پذیرفته بر آن شدم که به تحقیق و تبیین ایدئولوژیک امپریالیسم بپردازم . مورگنتا ایدئولوژی را فقط محملی برای به اجرا آوردن سیاست های امپریالیستی می داند به نظر او یک سیاست امپریالیستی همیشه نیاز به ایدئولوژی دارد. انتساب ماهیّت امپریالیسم به ایدئولوژی به خاطر پیوندی است که بین فکر و عمل وجود دارد. (رینولدز ، 1371 :207 ) اهمیّت مسئله امپریالیسم از حیث شناخت ماهیّت روابط بین کشورها غیر قابل انکار است با توجه به اینکه وجوه امپریالیسم سلطه و استثمار می باشد، بنابراین کشورهای زیر سلطه باید امپریالیسم را بشناسند. و راههای مبارزه با آن را به منظور کسب استقلال سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی دریابند. (مگداف،13:1378)
سؤال و فرضیه تحقیق:
سیاست امپریالیستی همیشه مستلزم ایدئولوژی است، زیرا برخلاف سیاست حفظ وضع موجود، امپریالیسم همیشه مسئولیت اثبات را بردوش دارد. امپریالیسم باید ثابت کند که وضع موجودی که در صدد بر اندازی آن است باید برانداخته شود. و مشروعیت اخلاقی که بسیاری از افراد برای هرآنچه وجود دارد قائل هستند. بدین جهت از یک طرف مباحث نظری و مفاهیمی همچون امپریالیسم، قدرت، انگیزه های امپریالیسم، ایدئولوژی و انگیزه ها، هدف ها و روش ها در حد مجال این تحقیق مورد بحث قرارگرفته است.
سؤال اصلی: آیا ایدئولوژی به امپریالیسم تبدیل می شود؟
فرضیه: در ذات هر نظام سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی گرایش امپریالیستی وجود دارد.
چارچوب نظری تحقیق:
با توجه به اهميّت ايدئولوژي ، طوريكه از تعاريف آن هويدا است . مشكل‏ترين مفاهيم اجتماعي و اصطلاحي است كه هم در محافل علمي و آكادميك و هم در بحثهاي روزمره، داراي معاني متعدّدي می باشد. واژه ی ایدئولوژی را به آرمان انگاری، انديشه‏ورزي، مرام، مسلك، اعتقاد مسلكي، پندارها و انديشوارگي ترجمه كرده‏اند. (بريجانيان، 1371: 393) در رابطه با ايدئولوژي تعاريف گوناگوني ارائه شده چنانچه ماركس معتقد است: ايدئولوژي به معناي آگاهي كاذب، دسته‏اي از باورهاست كه مردم خود را با آن مي‏فريبند و تصويري نادرست از جهان و امور در ذهن مي‏آورند. از نظر او عقايد رايج در هر عصري في‏الواقع افكار طبقه ی حاكم است. به عبارت ديگر، صاحبان قدرت مادي توليدكنندگان اصلي ايده‏ها و متفكّرين، تنظيم‏كننده ی روابط توليدي و توزيع‏كننده ی انديشه‏ها در عصر خود هستند. بنابراين ايدئولوژي، آگاهي و تصوراتي است كه طبقه ی حاكم از واقعيّتها بنابر موقعيت و منافع خود دارند، يعني ايدئولوژي محصول طبقات اجتماعي است (بشلر، 1370: 5 )
به اعتقاد «کارل مانهايم» تحوّلات در ایدئولوژی و انديشه‏هاي سياسي تابعي از تحوّلات اجتماعي، اقتصادي و تاريخي مي‏باشد. به اين معنا كه كليد فهم دگرگوني در انديشه‏ها را بايد در دگرگونيهاي اجتماعي و سرنوشت طبقاتي كه حامل آنها هستند يافت. به نظر وي شرايط زيست و تضاد منافع طبقات و گروههاي مسلّط و زيرسلطه موجب پيدايش گرايشهاي فكري متضادي مي‏شود. كه «ايدئولوژي و يوتوپيا » نام دارد. ايدئولوژي فرآورده ی طبقات حاكمه است. و وضع موجود را توجيه مي‏كند و ممكن است‏ به صورت جهان‏بيني يك عصر درآيد. در مقابل، يوتوپيا بيان‏كننده ی آمال، و آرزوهاي طبقات زير سلطه و فاقد قدرت است. ايدئولوژي عامل ايجاد ثبات سياسي است. در حالي كه يوتوپيا زمينه ی فكري شورش و جنبش را فراهم مي‏كند. به هر حال همه ی اشكال فكري، بازتاب شرايط وجودي بخشهاي مختلفي از جامعه در روند منازعه ی سياسي و تاريخي آنها به شمار مي‏روند. يوتوپيا ممكن است ‏بازتاب خواستهاي طبقات جديد تحت‏سلطه يا طبقات در حال زوال باشد (بشيريه، 1376: 13) دستوت دوتراسي در تعريف ايدئولوژي اشاره نموده كه ايدئولوژي از دو كلمه « ايده » و «لوگي » تشكيل گرديده و آنرا «علم افكار جديد» مي نامند. ويا ايده، به عقيده و« لوگي » ويا « لوژي » به شناخت نيز تعبيرگرديده است.
«ماركس» ايدئولوژي را به مفهوم نوين سياسي و اجتماعي آن بكار برد وي در اثرش تحت عنوان «ايدئولوژي آلماني» مي نويسد: كه عقايد طبقه ی حاكم در هر دوره تاريخي همانا عقايد چيره بر آن دوره است. يعني عقايد طبقه اي كه به نيروي مادي جامعه حاكم است و ضمناً نيروي فكري مسلط جامعه را در اختيار دارد. به هر حال، در عرصه ی ساختار هاي سياسي، ايدئولوژي در دست طبقه حاكم ابزاري بالقوه براي تحكيم و تثبيت قدرت حكومت است، و در دست مخالفان طبقه حاكم ابزاري بالقوه براي تغيير حكومت مي باشد. در در واقع مانند شمشير دولبه ، عمل مي نمايد. زيرا طبقه ی مخالف هر نوع حركتي را به منظور رسيدن به هدف ايدئولوژيك جلوه داده و به عنوان بهترين نوع حربه ی سياسي از آن استفاده مي نمايد.
اساساً ايدئولوژيها عبارت هستند از: نظامهاي پيچيده ی تفكّر كه خطرناك و غير قابل اعتماد مي باشند، چون از حقيقت دور افتاده اند. لذا اصول و هدفهايی را تعيين كردند كه يا به سركوب جديد مي انجامد و يا دست نيافتني هستند. در اين راستا، سوسياليسم و ليبراليسم آشكارا جنبه ی ايدئولوژي دارند. سوسياليستها، ايدئولوژي را مجموعه از عقايد مي دانند كه بر تضاد جامعه طبقاتي سرپوش گذاشته و موجب آگاهي كاذب و عدم تحرك سياسي در طبقات فرو دست مي شود. فاشيستها، غالباً ايدئولوژي را مردود مي شمارند زيرا آنرا بيش از حد نظام مند، خشك و عقلاني شده ی فهم سياسي مي دانند كه مبتني بر علل مطلق است نه اشتياق و اراده. نازيها ترجيح دادند كه عقايد خود را در قالب يك جهان بيني عرضه كنند، نه به عنوان يك فلسفه نظام مند شده. بنيادگرايان، كه بيشتر از بعد ديني به ايدئولوژي مي نگرند برنامه ای را براي بازسازي اجتماعي عرضه مي كنند. ايدئولوژيهاي غير ديني را مردود مي شمارند و آنرا فاقد جنبه ی اخلاقي مي دانند. ماركس ايدئولوژي را به مفهوم نوين سياسي و اجتماعي آن بكار برد. به نظر وي ، عقايد طبقه ی حاكم در هر دوره ی تاريخي همانا عقايد چيره بر آن دوره است. يعني عقايد طبقه اي كه نيروي مادي جامعه حاكم است و ضمناً نيروي فكري مسلط به جامعه را در اختيار دارد.« آنتونیوگرامشي » توجيه مي كرد كه ،آنچه مهر تأیيد بر نظام سرمايه داري مي گذارد علاوه بر قدرت سياسي و اقتصادي نابرابر بورژواها، آن چيزي است كه وي آنرا سلطه عقايد و نظريه هاي بورژوازي مي ناميد،  تسلط به معني رهبري و سلطه است و سلطه ايدئولوژيكي نيز به اين معني است كه عقايد بورژوازي از توانايي براي جايگزين شدن عقايد مخالف برخوردار بوده ودر نتیجه بصورت عقل سليم عصر خويش در مي آيند. « اندرو هيوود» در اثرش، «در آمدي بر ايدئولوژیهاي سياسي» مي نویسد: ايدئولوژي مجموعه از عقايد است كه شالوده اي را براي عمل سياسي نظام مند به دست ميدهد.و هدف ازآن حفظ واصلاح نظام ويا واژگون کردن قدرت حاكم است.
مدل تحقیق:
مدل تحليلي ـ مقایسه ای، البته سه نوع روش مقایسه ای دارد که با توجه به شرایط مدل مقایسه ای مطالعه موردی نظام مند معدودی از کشورها مانند: آلمان ایتالیا و شوروی است. مدل تحليلي در واقع يك چهارچوب فكري سيستماتيك است که درباره ی بررسی امپریالیسم ناشی از ایدئولوژی ميباشد.
روش تحقیق:
در این تحقیق سعی بر آن است که از روش مطالعه کتابخانه ای و رویکردی نقلی نویسندگان، توصیفی، تحلیلی و بهره گیری از مثالهای تاریخی به بررسی واژه امپریالیسم و ایدئولوژی پرداخته شود. و با به تصویر کشیدن امپریالیسم، انگیزه ها و اهداف آن و اینکه چگونه یک ایدئولوژی به امپریالیسم تبدیل می شود را مورد بررسی قرار گیرد.
جامعه ی آماری و حجم آن :
این پژوهش از بعد زمانی قرن نوزدهم و بیستم را در بر می گیرد. از نظر مکانی جوامع کمونیستی(مارکسیسم ـ لنینیسم) اتحاد جماهیر شوروی ، آلمان هیتلری(نازیسم) ،فاشیسم ایتالیایی و لیبرالیسم(آمریکایی) را شامل می شود.
روش گردآوری اطلاعات :
اساس گردآوری ،مطالعات کتابخانه ای و بررسی مقالات چاپ شده در این زمینه و در این راستا از سایت های اینترنتی و مقالات موجود در آنها نیز بهره گرفته شده است. ابزار جمع آوری تحقیق نیز به صورت فیش برداری برای استخراج ازمحتوای کتب و مقالات مورد استفاده قرارگرفته است.
سازماندهی تحقیق:
فصل اول: توضیح کلیات تحقیق
فصل دوم: مفاهیم ایدئولوژی و امپریالیسم
فصل سوم: تاریخ تحولات ایدئولوژی و امپریالیسم ( قرن نوزدهم)
فصل چهارم: بیان تاریخ وتحرکات ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل (قرن بیستم)
فصل پنجم: نتیجه گیری
روش تجزیه و تحلیل اطلاعات : روش تجزیه و تحلیل و بررسی آن ، تحلیلی ـ توصیفی می باشد.
متغیرها ی مستقل و وابسته: 1- امپریالیسم: متغییر مستقل 2- ایدئولوژی: متغییر وابسته
واژگان کلیدی:
«ایدئولوژی ، امپریالیسم ، ناسیونالیسم ، ناسیونال سوسیالیسم ، انتر ناسیونالیسم، کمونیسم، لیبرالیسم، مارکسیسم، فاشیسم»
تعریف واژگان کلیدی:
ایدئولوژی: ایدئولوژی یا همان فلسفه ی سیاسی و اجتماعی که در آن توجه به عمل به اندازه ی نظر و گاه بیش از آن اهمیت دارد. ایدئولوژی سیستمی از اندیشه ها است که هم می خواهد جهان را توضیح دهد و هم دگرگون کند. به عبارت دیگر ، هر ایدئولوژی طرحی آرمانی از جامعه دارد که پدید آوردن آنرا از هواداران آن خواستار است. واژۀ « ایدئولوژی » نخستین بار در پایان سده قرن هیجدهم به ابتکار «دستوت دوتراسی » به کار رفت و در طی سده نوزدهم به عنوان یک مفهوم کاملاً گسترش یافت. او نخستین نویسنده ای بود که در سال 1796 از واژه ایدئولوژی استفاده کرد. و آنرا به معنای علم عقاید به کار برد. موضوع این علم مشخص ساختن منشاء عقاید است. در این کار باید پیش داوریهای « متافیزیک » و دینی را کنار نهاد. و پیشرفت علمی در صورتی امکان پذیر است که بتوان از عقاید نادرست اجتناب کرد. نخستین کوشش برای توصیف هوش آدمی از لحاظ علمی و مشاهده ای را ،« لاک » تشخیص می دهد. پس از لاک، « کوندیاک » عقاید او را کامل کرد و توسعه داد. و به همین سبب می توان وی را بانی واقعی «ایدئولوژی به مثابه علم » دانست. ابداع واژه ی ایدئولوژی کمابیش با آغاز کاربرد اصطلاح «علم الاجتماع» در آن زمان مقارن بود.
ایدئولوژی نوعی اندیشه ی انحرافی کاذب و غیرواقعی است. برای مثال، «آگاهی» انسانها که در جامعه ی سرمایه‌داری سوژه شمرده می‌شوند. این تعبیر که از نظر شناخت شناسی منفی است، مشخصاً از سوی مارکس و انگلس عنوان شده ‌است.. به بیان دیگر، بنا به این تعبیر، ایدئولوژی نوعی آگاهی کاذب و غیرواقعی است که انسانها بر اساس آن عمل می‌کنند و خود نمی دانند که این آگاهی دروغین است. در حقیقت آنان اینگونه می‌اندیشند که آگاه هستنند در صورتیکه آگاهی آنان توسط سرمایه‌داران به آنان بطور ناخودآگاه تزریق شده‌است و انسانها خود از آن بی خبرند.
همچنین ایدئولوژی مجموعه‌ای است از ایده‌ها، نظرات، اعتقادات و نگرشها وجهان‌بینی یک طبقه یا گروه اجتماعی نیز می باشد. این تعبیر از نظر اجتماعی نسبی است. این دیدگاه بیشتر در نظریه‌های پسامارکسی نظیر مارکسیسم هگلی، «گئورگ لوکاچ» و نقد کارل مانهایم بر پیش‌داوریهای ماتریالیسم تاریخی دیده می شود. ایدئولوژی یک نظام فکری کم و بیش آگاهانه ‌است(ایدئولوژی نظری). این تعبیر تا دهه ۱۹۶۰ میلادی برداشت غالب از مقوله ایدئولوژی در بحثهای فلسفی و سیاسی بود. در این تعریف، ایدئولوژی نظامی است از باورها که قسمتی از آن به صورت آگاهانه توسط فرد انتخاب می‌شود و قسمتی از آن به صورت ناخودآگاه در اجتماع توسط فرد کسب می‌شود. ایدئولوژی رسانه ی کمابیش ناآگاهانه ی رفتارهای مرسوم محسوب می‌شود. (ایدئولوژی عملی) .این تعریفی مبسوط است که توسط «مارکس» مطرح شده‌است و بعدها «آنتونیو گرامشی و لویی آلتوسر» آن را توسعه داده‌اند. این برداشت، از دهه ی شصت به بعد مقبول‌تر بوده‌است.این تعریف ادامه تعریف مارکسیستی از ایدئولوژی است با این تفاوت که ایدئولوژی را آگاهی کاملا کاذب نمی داند بلکه قسمتی از آن را که ناآگاهانه‌است را مسئول قسمتی از عملکرد انسانها در جامعه میداند.
«تئون وندایک» زبانشناس انتقادی برجسته هلندی تحقیقات زیادی راجع به مفهوم ایدئولوژی داشته‌است. وی معتقد است که ایدئولوزی بعنوان نظامی از باورها تعاریف گوناگونی را داشته ‌است اما آنچه در تمامی این تعاریف مشترک است این است که ایدئولوژی در حافظه ی جمعی افراد قرار می‌گیرد و در نتیجه ایدئولوژی جنبه‌ای «شناختی و روانی» دارد.
امپریالیسم: امپریالیسم در لغت از ریشة «امپراتوری » مشتق شده است. یعنی به معنای تشکیل امپراتوری دادن است. و در معنی وسیع هر نوع گسترش ،توسعة اراضی و سلطه جویی بر ضعیف را در بر می گیرد . واژۀ مزبور در لغت به معنای  جهان جویی، جهان‌گشایی، امپراتوری‌گرایی، سلطه‌گرایی، جهانخواری و جهانسالاری است. که از کلمة لاتین « امپریوم » به معنای « امپراتوری» گرفته شده است. لغت امپریالیسم بطورکلی، کاربرد بسیار مبهم و مطلق دارد. و فاقد یک تعریف متداول و متعارف می باشد. در معنای امروزی به معنای کنترل کشوری از سوی کشور دیگر بکار می‌رود، یعنی فرایند تحمیل اراده ی کشوری بر کشور دیگر می باشد. مثلاً: گفته شده‌است نظارت آمریکا بر کشورهای خاورمیانه امپریالیسم آمریکایی است.
ناسیونالیسم: در تعریف ناسیونالیسم باید گفت که، اولاً: نوعی آگاهی جمعی مبنی بر متعلق دانستن خویش به یک ملت که آگاهی ملی خوانده می شود. ثانیاً: به معنای وابسته بودن افراد به یک کشور از لحاظ ویژگیهای مشترکی مانند: زبان، نژاد، دین، قومیت یا جریان فکری و مرامی، گرایش به تعالی بخشیدن به ملت و گذشته ها،کیفیات، حالات، هدفها و خواسته های آن می باشد. و نوعی آگاهی جمعی است، یعنی آگاهی به تعلق به ملت که آنرا «آگاهی ملی» می‌خوانند. آگاهی ملی، اغلب پدیدآورنده ی حس وفاداری، شور، و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل‌دهنده ی ملت (نژاد، زبان، سنتها و عادتها، ارزشهای اجتماعی، اخلاقی، و به طور کلی فرهنگ) است. و گاه موجب بزرگداشت مبالغه‌آمیز از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملتها می‌شود.
بطورکلی به جریان اجتماعی ـ سیاسی راست‌گرایی گفته می‌شود که می‌کوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلا و ارتقای اساسی باورها، آرمانها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد. این جریان با محور قرار دادن منافع ملت به عنوان نقطهی گردش تمامی سیاستهای خارجی و داخلی، باعث جهش های تکاملی و سرعت بخشیدن به حرکت رو به رشد ملل در رسیدن به تمدن جهانی می‌شود. ناسیونالیسم، در تضاد با باور نوینی است که جهان ‌میهنی«انترناسیونالیسم» نام دارد. و طرفدار یکی شدن همه مرزها و از میان رفتن مفهوم امروز کشور است. ناسیونالیسم با ارائه و بنیان مفاهیمی مانند «عشق به میهن» و یا «ملت‌پرستی» به جنگ با باورهای انترناسیونالیستی رفته و می‌کوشد کاستیهای پدید آمده از کارشکنیهای ناسیونالیسیستها و اشخاص «جهان‌میهن» را برطرف سازد.
گروهی از پژوهشگران به پیروی از ماکس وبر ملت را بزرگترین گروهبندی مردم معتقد به دارای نیای مشترک تعریف کرده‌اند. ملتها بر اساس گستره سرزمینی نیز تعریف شده‌اند. در انسان‌شناسی بررسی هویت قومی مردم نه تنها به فرهنگ بلکه به محیط فیزیکی پدید آورنده آن فرهنگ در طی قرنها یا حتی هزاران سال پیش توجه می‌شود. «مونتسکیو» اصل جغرافیا را برای تعریف خود از فرهنگ مورد استفاده قرار می‌داد. شرایط ژئوفیزیکی و اقلیم به شدت بر راه و روش معیشت مردمان و راه و رسم زندگانی شان تأثیر گذار بوده‌اند. این عوامل حتی در «فلکلور» و روانشناسی مردم نیز موثر بوده‌اند. واژه ناسیونالیسم گاهی به نهضتی که از آزادی و استقلال یک ملت در برابر تجاوز خارجی حمایت می کند و گاهی اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملتهای دیگر اطلاق می شود.
ناسیونال سوسیالیسم: دکترین یکه تاز و جهانخوار آلمان که توسط هیتلر و یارانش از سال



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید