ژانویه 20, 2021

مقایسه منحنی زیست محیطی کوزنتس برای آلودگی های محیط زیست آلودگی هوا …

1 min read

اگر ، و آنگاه رابطهی بین آلودگی و درآمد منحنی شکل معکوس است.
اگر ، و آنگاه رابطهی بین آلودگی و درآمد خطی است.
اگر رابطهی بین آلودگی و درآمد شکل معکوس باشد نقطهی بازگشت منحنی زیستمحیطی کوزنتس از رابطهی به دست میآید.
۳-۲-۵ مروری بر مطالعات انجام شده در منحنی زیست محیطی کوزنتس
اولین مطالعات تجربی انجام شده روی EKC توسط گروسمن و گروکر (۱۹۹۱)، شافیک و باندیپادیای (۱۹۹۲) و گزارش بانکجهانی (۱۹۹۵) صورت گرفته است که همگی رابطهی نایکنوا میان رشداقتصادی و آلودگی محیطزیست را کشف کردهاند (خوش اخلاق و همکاران، ۱۳۹۰). بعد از آن، ادبیات منحنی زیست محیطی کوزنتس بهطور قابلتوجهی، گسترش یافت. مطالعات انجام شده روی EKC را در دو قالب مطالعات داخل و مطالعات خارج تقسیم بندی میکنیم و مختصری از مطالعات انجام شده روی آن را بیان مینماییم.
۳-۲-۵-۱ مطالعات انجام شده در داخل کشور
صادقی و سعادت (۱۳۸۳)، با استفاده از روش آزمون علیت هیسائو به بررسی روابط علی بین رشدجمعیت، آلودگی زیستمحیطی و رشداقتصادی پرداختند. نتایج به دست آمده نشان میدهد که یک رابطهی دوطرفه بین تخریب محیطزیست و رشداقتصادی در ایران وجود دارد.
پژویان و مرادحاصل (۱۳۸۶)، اثر رشداقتصادی بر آلودگی هوا را در قالب فرضیهی زیستمحیطی کوزنتس برای ۶۷ کشور با گروههای درآمدی متفاوت (شامل ایران) آزمون کردهاند. بدین منظور، اثر رشداقتصادی، جمعیت شهری، قوانین زیسمحیطی، تعداد خودرو و درجهی باز بودن اقتصاد را بر میزان آلودگی هوا در بررسی خود لحاظ کردهاند. نتایج آنها، فرضیهی زیستمحیطی کوزنتس را تایید کرده است.
سلیمیفر و دهنوی (۱۳۸۸)، رابطهی بین آلودگی و رشداقتصادی را برای دو گروه از کشورها که متشکل از ۲۴ کشور درحالتوسعه و ۲۶ کشور عضو OECD است در طی یک دورهی ۲۶ ساله (۲۰۰۵-۱۹۸۰) با استفاده از روشهای نوین اقتصادسنجی از قببیل پانل هم انباشته و ریشه واحد پانلی، در قالب فرضیهی زیستمحیطی کوزنتس مورد آزمون قرار دادند. نتایج مورد مطالعه دلالت بر صحت فرضیهی زیستمحیطی کوزنتس دارد و همچنین، دریافتند که کشورهای درحالتوسعه در قسمت صعودی این منحنی قرار دارند و درمورد کشورهای عضو OECD ، شواهد بیانگر آن است که با افزایش رشداقتصادی، کیفیت محیطزیست در حال بهبود است.
نصراللهی و غفاری (۱۳۸۸)، رابطهی انتشار سرانهی دیاکسیدکربن و شاخص توسعهی انسانی (HDI) را به کمک دادههای تلفیقی (پنلی) در قالب فرضیهی زیستمحیطی کوزنتس، برای کشورهای آسیای جنوب غربی و کشورهای عضو پیمان کیوتو در دورهی ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۴ مورد آزمون قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که کشورهای آسیای جنوب غربی یک رابطهی افزایشی خطی بین انتشار CO2 با HDI دارد و این رابطه برای کشورهای پیمان کیوتو بهصورت یک رابطهی N شکل میباشد.
امیرتیموری و خلیلیان (۱۳۸۸)، با استفاده از دادههای ترکیبی و در دورهی ۲۰۰۶-۲۰۰۱ به بررسی فرضیهی زیستمحیطی کوزنتس، برای کشورهای عضو اوپک پرداختند و از انتشار CO2 بهعنوان یک آلایندهی انباره، برای آزمون فرضیهی EKC استفاده کردند و آنها به این نتیجه رسیدند که منحنی زیستمحیطی کوزنتس، برای کشورهای عضو اوپک وجود ندارد و میزان انتشار CO2 در این کشورها در فرآیند رشداقتصادی بهطور مستمر افزایش مییابد.
مولایی و کاوسیکلاشمی و رفیعی (۱۳۸۹)، رابطهی همجمعی بین تولید ناخالص داخلی سرانه و انتشار گاز دیاکسیدکربن سرانه در ایران را برای سالهای ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۴ بررسی کردند و وجود منحنی زیستمحیطی کوزنتس را برای گاز دیاکسیدکرین در دورهی مورد مطالعه، مورد آزمون قرار دادند. براساس نتایج حاصل از الگوی تفاضلی بین متغیرهای تولید ناخالص داخلی سرانه و انتشار گاز دیاکسیدکربن سرانه به این نتیجه رسیدند که منحنی زیستمحیطی کوزنتس در این دوره، در ایران وجود دارد.
میرشجاعیان حسینی و رهبر (۱۳۹۰)، تلاش کردند تا با استفاده از مدل دادههای تلفیقی فضایی، منحنی زیستمحیطی کوزنتس را برای دو آلایندهی دیاکسیدکربن و ذراتمعلق در حوزهی جغرافیایی کشورهای آسیایی و در بازهی زمانی ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۷ برآورد سازند. هدف آنها از این تحقیق، این بود که آیا پدیدهی خود همبستگی فضایی در خصوص آلایندهی جهانی دیاکسیدکربن و آلایندهی محلی ذرات معلق وجود دارد و اهمیت آن به چه میزان است. یافتهها نشان دادند که سریز فضایی آلایندههای دیاکسیدکربن و ذراتمعلق به ترتیب قادر به توضیح ۱۰ و ۱۷ درصد از تغییرات آلایندهها در کشورهای آسیایی هستند و همچنین، به این نتیجه رسیدند که رابطهی U شکل معکوس میان درآمدسرانه و میزان تولید ذراتمعلق در هر متر مکعب برقرار است.
فلاحی و همکاران (۱۳۹۰)، تلاش کردهاند که فرضیهی زیستمحیطی کوزنتس را با استفاده از اطلاعات سریزمانی سالانهی اقتصاد ایران طی سالهای ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۶ و با بهرهگیری از روش غیر خطی انتقال ملایم LSTR مورد آزمون تجربی قرار دهند. نتایج آنها دلالت بر این داشت که فرضیهی زیستمحیطی کوزنتس در ایران مورد تایید نیست و همچنین، به این نتیجه رسیدند که رابطهی مثبت غیر خطی بین درآمدسرانه و دیاکسیدکربن سرانه، وجود دارد.
ارباب و عباسی فر(۱۳۹۱)، بر اساس مبانی نظری فنی منحنی زیستمحیطی کوزنتس رابطهی آلودگی آب و رشداقتصادی در کشورهای درحال توسعه و توسعه یافته را در سالهای ۲۰۰۰-۱۹۸۰ بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند که تمام کشورهای توسعه یافته از نقطهی بازگشت منحنی عبور کردهاند؛ یعنی را

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

بطهی آلودگی آب و رشداقتصادی منفی است و در مورد کشورهای درحال توسعه این رابطه مثبت است.
اصغری (۲۰۱۰)، به بررسی ارتباط بین دو منبع مهم رشد در ایران و کیفیت زیستمحیطی با استفاده از سیستم معادلات همزمان حداقل مربعات دو مرحلهایی(۲SLS) پرداخت. اصغری دو منبع مهم رشد در ایران را سرمایهگذاری مستقیم خارجی که از مجموع صادرات و واردات تقسیم بر تولید ناخالص داخلی، حاصل شده و اندازی تجارت معرفی کرد. نتایج نشان داد که رابطهی بین رشد اقتصادی و کیفیت محیطزیست در طول مسیر توسعهی ایران، ثابت نیست بلکه رابطهی آنها U شکل است.
حسینینسب و پایکاری (۱۳۹۱)، به بررسی رابطهی بین دو نوع آلودگی هوا، آب و رشداقتصادی در گروه کشورهای توسعهیافته و درحالتوسعه طی سالهای (۲۰۰۰-۱۹۸۰) بر اساس مبانی نظری منحنی زیستمحیطی کوزنتس پرداختند. نتایج بدست آمده از نمونههای مورد بررسی ایشان، منحنی زیستمحیطی کوزنتس را برای هر دو نوع آلودگی در کشورهای توسعهیافته مورد تایید قرار دادند؛ اما برای گروه کشورهای درحالتوسعه تنها آلودگی آب با منحنی کوزنتس منطبق بوده و آلودگی هوا از منحنی کوزنتس پیروی نمیکند.
۳-۲-۵-۲ مطالعات انجام شده در خارج کشور
گروسمن و گروکر (۱۹۹۵)، ارتباط بین درآمد سرانه و شاخصهای مختلف محیطزیست را بررسی کردند. مطالعهی آنها شامل چهار نوع شاخص زیستمحیطی بود، آنها دریافتند که هیچ مدرکی دال بر اینکه کیفیت محیطزیست بهطور پیوسته با رشد اقتصادی بدتر شود، وجود ندارد؛ بهطوری که رشد اقتصادی برای اکثر شاخصها پس از یک مرحله نابودی و تخریب، بهبودی محیطزیست را به ارمغان میآورد. همچنین، آنها به این نتیجه رسیدند که نقطهی بازگشت برای آلایندههای مختلف، متفاوت است؛ اما در بیشتر موارد، کشورها در درآمدسرانهی کمتر از ۸۰۰۰ دلار به نقطهی بازگشت میرسند.
کلیمت و میونی (۲۰۰۸)، مطالعهی خود را در ۸۳ کشور جهان از سال ۱۹۸۸ تا ۲۰۰۳ متمرکز کردند. آنها با استفاده از مدلهای پانلخطی، حداقلمربعات با برآوردگر متغیرهای ساختگی (LSDV) و مدل اثراتتصادفی به این نتیجه رسیدند که کاهش نابرابری، اثری بر روی محیطزیست ندارد و ارتباط بین نابرابریاجتماعی و آلودگی، جهانی نیست. به طورکلی، فرضیهی زیست محیطی کوزنتس را تایید نکردند.
هالکوس و زرمس (۲۰۰۹)، با استفاده از روش گشتاور تعمیمیافته (GMM)، به بررسی وجود رابطه کوزنتسشکل، بین کارایی زیستمحیطی کشورها و درآمدملی ۱۷ کشور عضو OECD طی دورهی زمانی ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۲ پرداختند. این دو، نتیجه گرفتند که هیچگونه ارتباط مشابه منحنی زیستمحیطی کوزنتس (رابطهی غیرخطی بصورتU وارون) بین کارایی زیست محیطی و درآمد وجود ندارد.
هی و ریچارد (۲۰۱۰)، مطالعهی خود را با استفاده از دادههای سالانهی کربندیاکسید (CO2) و تولیدناخالصداخلی (GDP) سرانه، برای دورهی زمانی ۱۹۴۸ تا ۲۰۰۴ متمرکز کردند. نتیجهای که آنها از مدل نیمهپارامتری گرفتند این بود که: شواهد EKC بین GDP سرانه و انتشار CO2 سرانه وجود دارد و همچنین، دریافتند که هیچ مدرکی از EKC توسط روشهای برآوردگر انعطافپذیر گزارش نشده است و رابطهی بین GDP سرانه و CO2 سرانه به طور یکنواخت افزایش مییابد، تنها زمانی که GDP غیر خطی باشد.
اوربو و اموتور (۲۰۱۱)، به تجزیه و تحلیل ۴۷ کشور آفریقایی با استفاده از دادههای سالانه، برای دوره زمانی ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲ پرداختند. نتایج آنها از رابطهیEKC بین درآمد سرانه و آلایندههای ذرات معلقSPM) ) حمایت میکند؛ در حالی که با استفاده از آلایندگیهای مختلف از قبیل آلایندگی آب ارگانیک (OWP) پیبردند که رابطهی OWP و درآمدسرانه به صورتEKC نیست؛ بلکه رابطهی آنها مثبت است.
شهباز، خریف و اودین (۲۰۱۲)، به بررسی وجود منحنی زیستمحیطی کوزنتس در یک اقتصاد باز مانند، کشور تونس با استفاده از دادههای سریزمانی سالانه برای دورهی زمانی ۱۹۷۱ تا ۲۰۱۰ پرداختند. نتایج نشان میدهد که یک ارتباط بلندمدت بین رشداقتصادی، مصرف انرژی، بازبودن تجاری و تولید گاز گلخانهای کربندیاکسید (CO2) در اقتصاد تونس وجود دارد. نتایج همچنین، نشان میدهد که با استفاده از روشهای VECMو IAA وجود EKC تایید شده است. آنها همچنین، سهم قابل توجهی را برای پیامدهای سیاسی، برای محدود کردن آلایندههای انرژی به وسیلهی اجرای آییننامهی حفاظت محیطزیست دوستانه، برای حفظ رشداقتصادی در تونس درنظر گرفتند.
ونگ و لوپز (۲۰۱۳)، با استفاده از دادههای سالیانه، برای چهار شاخص کیفیت آب که شامل: فسفر کل (TOTP)، اکسیژن محلول شده (CO)، آمونیوم (NH4) و نیتریت (NO2) از منطقهی حوزه مکونگ جنوبی هستند به این موضوع پرداختند که آیا منحنی زیستمحیطی کوزنتس، برای یک رودخانهی مرزی در یک کشور در حال توسعه وجود دارد و اینکه آیا منحنی به مشخصات مدل وابسته است یا نوع آلاینده. آنها شواهد قطعی از EKC، برای هر یک از چهار شاخص آلایندگی در مطالعهی خود پیدا نکردند؛ اما به این موضوع پیبردند که نتایج همانطورکه به نوع آلاینده وابسته است به مدل و مشخصات خطا، نیز بستگی دارد.در ادامه مطالعات پیشین، مطالعات انجام شده بر اساس شاخصهای زیستمحیطی را در قالب جدول زیر جمعآوری کردهایم:
جدول۳-۱ خلاصهی برخی مطالعات تجربی انجام شده بر روی منحنی زیستمحیطی کوزنتس

شاخص مطالعات انجام شده نوع منحنی شاخص مطالعات انجام شده نوع منحنی
SO2 گروسمن و گروکر (۱۹۹۱)