ژانویه 19, 2021

موانع تحقق بازاریابی سبز در صنعت بیمه ایران- قسمت ۱۷

1 min read

ترکیب:
پیامدهای توسعه پایدار به عنوان خطرات توصیف کننده حالت اقتصاد و ساختار بازارها مطرح می‌شوند. به معنای تلاش ویژه‌ای از شرکت در برنامه‌ریزی استراتژی و تطبیق روش‌ها و فرایندها می‌باشد. کارایی در پیامد توسعه پایدار همانند یک چالش پدیدار می‌شود؛ چالشی که برای برآورده‌سازی ضرورت‌های مصرف کننده جدید مرتبط با این پیامد زیست‌محیطی، اجباری می‌باشد. این استراتژی از ترکیب نیز برای شرکت به منظور حفظ رقابت خود در آینده مهم است.
بخش دوم: پیشینه تحقیق
۳-۲- پیشینه و تاریخچه بازاریابی سبز
با توجه به اینکه در زمینه تحقیق جاری هیچ گونه تحقیق مشابهی بتوسط محقق بافت نشده است لذا در این قسمت به ذکر سابقه و تاریخچه بازاریابی سبز اکتفا می شود.
نوسان کنونی در کسب و کار سبز، اولین ظهور «سبز» در چشم عموم نمی‌باشد. کن پاتی و اندرو کرین[۵۲] در مقاله خود «بازاریابی سبز: افسانه، اسطوره، تقلید یا فلسفه؟» جلوه‌های گذشته از بازاریابی سبز را شرح می‌دهند و دلایلی درمورد شکست آنها یا حداقل عدم موفقیت آنها به عنوان روند ظهور یافته امروزه ارائه می‌کنند. آنها بیان می‌کنند که دراواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰، بازاریابی سبز توجه زیادی دریافت کرد زیرا که مصرف‌کنندگان شروع به تغییر عادات مصرف به طرفداری از محصولات سبزتر کردند. کسب و کارها شروع به بازاریابی جهات سبزتر خود در تلاش برای جمع سرمایه در این روند رو به رشد کردند. معرفی محصولات سبز در ایالات متحده به میزان ۱۱٫۴ درصد از تمام محصولات خانگی جدید در سالهای ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ دوبرابر شد و در سال ۱۹۹۱ تا ۱۳٫۴ درصد افزایش یافت. در همین زمان دور هجدهم تبلیغات چاپی سبز به میزان ۴۳۰ درصد افزایش یافت در حالی که حجم تبلیغات تلویزیونی سبز به میزان ۳۶۷ درصد افزایش یافت. نظر بسیاری از متخصصان بازاریابی این بود که بازار سبز واقعی و در حال رشد می‌باشد.
در اواخر دهه ۱۹۹۰، روند موجود در مصرف سبز رو به کاهش بود.نشان داده شده بود که با وجود اینکه بسیاری از مصرف‌کنندگان مرتبط با محیط بودند با این حال برخی تمایل به این داشتند تا عادات خرید خود را بر مبنای آن قرار دهند. محصولات سبز با حق بیمه فروخته می‌شدند که اغلب با این ویژگی همراه بوده کمتر از آن چیزی بوده که مصرف‌کننده از محصول قدیمی انتظارداشته است. محصولات سبز مداوم در بازارهای منتخب مثل غذا، توریسم و خدمات مالی رشد می‌کردند اما نمی‌توانستند منجر به تغییر سازمانی گسترده شوند.
نظر نویسندگان این است که نوسان قبلی در بازاریابی سبز با شکست مواجه شده است زیرا که روش‌های بازاریابی بکار رفته در این زمان خراب می‌شوند.
پنج روش اصلی بکار رفته توسط کسب و کارها عبارت بودند از: گسترش سبز، فروش سبز، برداشت سبز، بازاریابی محیط‌آفرینی و بازاریابی مطابقت.
گسترش سبز زمانی رخ می‌دهد که شرکت، انتقادی به خاطر یک اثر محیطی دریافت کند، در این صورت روابط عمومی قوی اجرا می‌کند تا نشان دهد که آنها خواهان روابط دوستانه می‌باشند. در حالی که این روش ممکن است شرکت را در دید بهتری برای عموم قرار دهد با این حال نمی تواند تولید کسب و کار، سیاست یا فرایندها را تغییر دهد.
فروش سبز از این لحاظ مشابه با گسترش سبز است که در آن هیچ تغییر سازمانی صورت نمی‌گیرد. در عوض، شرکت مبارزات ارتقائی خود را برای شمولیت ویژگی‌های محیطی محصولات کنونی تنظیم کرده است. با این حال هیچ فرایند یا استاندارد برای تایید ادعاهای سبز کسب و کارها بجا نبوده است. شرکت‌های بسیاری محصولات خود را با استفاده از اطلاعات اشتباه یا گمراه‌کننده قرار داده‌اند. این روش اغلب منجر به عدم اطمینان مصرف‌کنندگان از محصولات سبز به دلیل تبلیغات یا ارتقاءهای اشتباه بوده است.
برداشت سبز نتیجه این بود که شرکت‌ها میزان بسته‌بندی بکار رفته در محصولات خود را کاهش دادند و در همین حال بکارگیری انرژی در همین زمان را کاهش دادند. این روش‌ها مزایای زیادی برای سازمان ارائه کردند اما همین مزایا هیچ گاه به دست مصرف‌کننده نمی‌رسید. محصولات سبز با حق بیمه قیمت‌گذاری می‌شوند و تقریباً به طور انحصاری برای بازارهای برجسته ارائه سرویس می‌دهند. چون که خود محصولات، محصولات ویژه باقی می‌ماندند از این رو پذیرش گسترده‌ی آنها منع می‌شد.
محیط‌آفرینان به عنوان افراد، بخش‌ها یا شرکت‌های بدنبال واردسازی محصولات سبز نوآورانه به بازار توصیف می‌شوند. مثال‌های این موارد عبارتند از آرک، اکوور، تامز ماین و بادی شاپ. این تلاش‌ها در ابتدا موفقیت‌آمیز بودند اما توسط گسستگی میان فرایندهای تولید آنها و خواسته‌ها و نیازهای مشتریان آنها توصیف می‌شدند. با وجود اینکه آنها محصولات را به شیوه‌ای ایمن تولید می‌کردند با این حال همین محصولات نمی‌توانستند مشخصات موردنیاز برای مشتریان خود را برآورده سازند. به عنوان مثال صابون‌های محیط‌زیست‌دوستانه به دلیل کمبود تبلیغات آرایشی خود، «حباب» نمی‌کنند!! بدین منظور مصرف‌کنندگانی که به حباب عادت کرده بودند فکر می‌کردند که این صابون و محصولات قدیمی به خوبی عمل نکرده‌اند. اغلب عدم درک یا آموزش صحیح مشتریان منجر به شکست محیط‌آفرینان می‌شود.
بازاریابی مطابقت روش نهایی است که مکرراً در دهه ۱۹۹۰ بکار می‌رفت. این امر زمانی رخ داد که شرکتی که در سطح مسئولیت محیطی به دستور دولت عمل می‌کرد، کسب و کار خود را به صورت سبز ارتقاء می‌داد. به عنوان مثال، برخی شرکت‌ها نبود CFCها در محصولات خود را به عنوان مزیتی برای مشتری ارتقاء دادند اما نتوانستند مشخص سازند که CFCها به دلیل مقررات، غیرقانونی می‌باشند. حیرت‌آور نیست که این روش بازاریابی سبز به دلیل واقعیت شکست خورده است که هیچ روش سبزی بجز روش‌های دستور داده شده، توسط شرکت بکار نرفته‌اند.
۱-۳-۲- موفقیت سبز
در حالی که هیچ یک از روش‌ها، شیوه‌ی موثری برای موفقیت بازاریابی سبز ارائه نکرده‌اند با این حال نویسندگان به شناسایی چند ویژگی اصلی که استراتژی بازاریابی سبز را تشکیل می‌دهند، ادامه می‌دهند. بایستی با مشتری شروع بکار کرد، چشم‌انداز طولانی‌مدت داشت، استفاده کامل تمام منابع شرکت را دارا بود و نوآور بود». شروع بایستی با مشتری باشد مثلاً شناسایی نیازها، نگرش‌ها، عقاید آنها مهم است و دانش نقطه آغازین برای هر تصمیم بازاریابی می‌باشد. اگر محصول یا سرویس نتواند نیاز برآورده نشده مشتری را برآورده کند، موفق نخواهد بود. در وهله دوم، روش بازاریابی سبز بایستی دارای چشم‌انداز طولانی‌مدت باشد. این امر دشوار است زیرا که بسیاری از روش‌های سبز دارای دوره بازپرداخت طولانی‌تری از روش‌های قدیمی می‌باشند. امری که روش سبز را متمایز می‌سازد این است که می‌توان آن را پایدار ساخت؛ هزینه مرتبط با اجرای آن بایستی تحقق پذیرد با این حال ارزشی که از آن مشتق می‌شود، باقی می‌ماند. نویسندگان پیشنهاد داده‌اند که کسب و کارهای سبز بایستی به آن سوی طولانی‌مدت گام نهند و به «نامحدود» تبدیل شوند. آنها بایستی دریابند که مزایای بدست آمده از یک روش ضرورتاً فوری نمی‌باشد. در حالی که دنبال کردن این روش نامحدود مهم است با این حال مهم است که شرکت کل استفاده از منابع خود را به کار برد. این امر را می‌توان با اتخاذ روشی کلی برای سبز شدن تلقی کرد. هیچ عمل یا سیاستی در هیچ بخشی از شرکت یا زنجیره تولید آن نمی‌تواند کارایی اکولوژیکی محصولات را به خطر بیاندازد. در پایان، شرکت بایستی برای توسعه محصولات نوآوری کار کند. برای تولید محصولات یا خود محصولات کاملاً رایج می‌شود تا بهبودهایی محیطی از طریق استفاده آنها ایجاد کرد. این نوع نواوری می‌تواند ارزشی برای مشتری از طریق اموری مثل طول عمر بیشتر، سرویس یا نگهداری کمتر یا ایجاد اثر محیطی مثبت با دفع محصول ارائه کند.
۲-۳-۲- کسب و کار سبز امروزی
نویسندگان بازاریابی سبز لیستی از «تفکر و روش» بازاریابی ارائه می‌کنند که بایستی به منظور گسترش و موفق شدن بازاریابی سبز در آینده تغییرشکل یابد. هر یک از این تغییرات بحث خواهد شد و مثالی از هر یک به منظورنشان دادن این که تمام عناصر ضروری برای انقلاب سبز تاکنون در بازار وجود دارند، ارائه خواهد شد.
اولین عنصری که باید تغییر شود، تعریف مجدد محصول برای شمولیت وسایل تولید و فعالیت‌های گسترده‌تر تولیدکننده می‌باشد. اساساً شیوه‌ای که در آن محصول تولید می‌شود، به بخشی از هویت محصول تبدیل می‌شود. برجسته‌ترین مثال‌ این امر، کالاهای آلی و تجارت متعادل می‌باشند. مصرف‌کنندگان این نوع محصولات را خریداری می‌کنند نه به خاطر ارزشی که محصول ارائه می‌کند بلکه به خاطر ارزشی که خود فرایند تولید ارائه می‌کند.
عنصر دوم تمایل به تغییر بازارها و همچنین تغییر محصولات می‌باشد. یک اقتصاد پایدار به انواع جدیدی از بازار نیاز دارد که در آن جریان‌های ماده از طریق بازیابی و بازگشت محصول، چرخه‌ای‌تر می‌شوند که در آن خدمات به طور فزاینده‌ای برای کالاها جایگزین می‌شوند و شکل‌های متناوب تولید و مصرف ایجاد و دوباره کشف می‌شوند. به عنوان مثال، هاولت-پاکارد که یک شرکت مدرن است که با بیش از ۱۵۶۰۰۰ کارمند کار می‌کند و درسال اخیر ۹۱٫۷ میلیارد کسب کرده است، کامپیوترهایی تولید می‌کند که ۱۰۰ درصد قابل بازیابی می‌باشند. آنها نه تنها دستگاه‌های خود را دوباره اعلام می‌کنند بلکه هر بند از دستگاه داده شده به آنها را باز پس می‌گیرند. کامپیوترهای ادعا شده مجدد جدا می‌شوند، برطبق ماده مرتب می‌شود، ذوب می‌شوند و دوباره برای تبدیل به دستگاه پردازش می‌شوند. آخرین قسمت این عنصر، توسعه یا کشف مجدد شکل‌های متناوب تولید یا مصرف می‌باشد. محبوب‌سازی مجدد بازار کشاورزان کلاسیک مثال خوبی از این امر می‌باشد. بازارهای کشاورزان مستقیماً تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان را به هم مرتبط می‌سازند، بسته‌بندی ناموجود یا جزئی است و ماهیت مداوم مصرف منجر به موفقیت تولیدکننده می‌باشد. کسب و کارها می‌توانند سرنخی از این نوع سازمان در درخواست خود برای پایدار شدن ایجاد کنند.
عنصر سوم، تاکید بر مزایای ایجاد شده از کاربرد محصول به جای مالکیت محصول می‌باشد. این جایی است که در آن ایده‌ی مالکیت همکاری با بازاریابی سبز تطبیق می‌یابد. مثالی از شرکت ساخته شده بر مبنای مزایای کاربرد تولید، Flexcar می‌باشد. این شرکت مستقر در سیاتل، یک برنامه بااشتراک‌گذاری ماشین صورت می‌دهد که اعضاء به موجب آن می‌توانند از خودروهای مختلف برای مقادیر ساعتی استفاده کنند. این برنامه به ویژه مرتبط با رانندگان شهری است و در حال حاضردر نه شهر امریکا عمل می‌کند. این خودروها در سراسر شهر منتشر می‌شوند تا حداکثر متقاعدسازی را امکان پذیر سازند. این خودرو منتظر کاربری در منطقه پارک تعیین شده در نزدیک خانه آنها می‌باشد برنامه‌های پوشش شامل هزینه‌های مرتبط با بنزین، نگهداری، بیمه و پاکسازی می‌باشد. در خود سیاتل، این شرکت دارای بیش از ۱۵۰۰۰ عضو است که نشان دهنده بیش از ۳ درصد جمعیت آن شهر می‌باشد.
عنصر چهارم، ارتباط بازاریابی است که به هدف اطلاع‌رسانی و نه تحت‌تاثیرقراردهی است. این عنصراز جمله مهمترین زمینه‌هایی است که کسب و کار سبز بایستی بر آن تمرکز کند. مثال مناسبی ازاین امر، تلاش‌های مطرح شده توسط انلیور یک تولیدکننده اصلی غذا می‌باشد. این شرکت ۵۲۲ میلیاردی در حال حاضر بر آموزش کشاورزان و مالکان کسب و کار در کشورهای در حال توسعه تمرکز می‌کند. در غنا، به تولیدکنندگان روغن خرما آموزش می‌دهد تا از زائدات کارخانه استفاده کنند تا آب قابل حمل به انجمن‌های محروم ارائه کنند. درهند، کارکنان انلیور به هزاران زن در روستاهای دوردست برای ساخت شرکت‌های کوچک کمک می‌کنند. در ظاهر، این اعمال به رشد کسب و کار کمک نمی‌کنند. استدلال آنها بر مبنای تفکر طولانی‌مدت است. در حال حاضر کشورهای درحال توسعه ۴۰ درصد از فروش شرکت و بیشتر رشد آن را رقم می‌زنند. انلیور در حال حاضر ۳۰ درصد از تمام فروشهای اسفناج، ۱۰ درصد از فروش‌های چای را رقم می‌زند و یکی از بزرگترین خریداران ماهی می‌باشد. انلیور نه تنها با آموزش مصرف‌کنندگان کنونی و احتمالی بلکه با اقدام برای افزایش قدرت خرید آینده آنها، رشد مداوم را تضمین می‌کند.
عنصر پنجم تمرکز فراسوی نیازهای مصرف‌کننده می‌باشد. شرکت‌ها بایستی درک کنند که فعالیت‌های کسب و کار می‌توانند دارای اثر زیادی بر غیرمصرف‌کنندگان داشته باشند. اتخاذ تصمیمات کسب و کار که دربردارنده نیازهای سهام‌داران حال وآینده شامل مصرف‌کنندگان و غیرمصرف‌کنندگان است، نقشی را در بازار سبز آینده ایفا خواهد کرد. گرم‌شدگی جهانی مثالی عالی از این است که فعالیت‌های کسب و کار چگونه می‌توانند اثری منفی بر سهام‌داران داشته باشند. در حال حاضر، کربن‌دی‌اکسید ۸۰ درصد از انتشارهای گاز گلخانه‌ای را رقم می‌زند. برطبق سازمان حمایت زیست‌محیطی ایالات متحده، «بخش حمل و نقل مستقیماً حدود ۲۷ درصد از کل انتشارهای GHG امریکا در ۲۰۰۳ را رقم می‌زند. حمل و نقل، سریعترین منبع درحال رشد گازهای گلخانه‌ای امریکا و بزرگترین منبع نهایی CO2 می‌باشد. این نوع آمار از لحاظ بین‌المللی مهم می‌باشند و بیشتر دولت‌های سراسر جهان شروع به اجرای سیاست‌هایی می‌کنند که انتشار CO2 را کاهش می‌دهند. شرکت‌ها و به ویژه شرکت‌های انرژی تلاش می‌کنند تا راهی در این سیاست‌ها داشته باشند تا به شکل‌دهی آن کمک کنند.
عنصر ششم که به اصلاح نیاز دارد، تمایل شرکت‌ها برای مدیریت تقاضا و انتظارات به سمت درجه‌های پایین شرکت می‌باشد. این امر ممکن است همانند یک امر منفی به نظر رسد اما انتظارات واقعی در مورد طبیعت، هزینه‌های کلی و پیامدهای مصرف و تولید بایستی تحریک شوند. شرکت کاملاً پادار به نقطه‌ای خواهد رسید که هیچ ماده جدیدی برای تولید محصولات یا خدمات جدید موردنیاز نیست و هزینه‌های مرتبط با انرژی و دفع فاضلاب غیرموجود می‌باشند. محصولات قبلاً تولید شده، مواد جدیدی هستند که برای استفاده مجدد محصولات بکار می‌روند. همانطور که در بالا بحث شده است، شرکت‌هایی مثل HP مراحلی برای ادعای مجدد دستگاه‌های قدیمی به منظور تبدیل آنها به دستگاه‌های جدید اتخاذ می‌کنند. کاراین شرکت‌های واقعاً نوآور است تا به رشد علیرغم مصرف پایدارتر ادامه دهند اما تلاش‌ها در سراسر صنعت تقلید شده‌اند.
عنصر هفتم، تاکید بر هزینه به جای قیمت می‌باشد. روش کنونی بازاریابان فروش محصول بر مبنای قیمت فروش می‌باشد و نه صرفاً‌حول هزینه. خودروی ترکیبی سوختی-برقی تویوتا (Prius) مثالی از محصولی است که بر مبنای هزینه و نه قیمت به فروش می‌رود. با افزایش هزینه بنزین بین ۲٫۵ و ۳۰ دلار به ازای هر گالن، ماشینی که می‌تواند تا ۵۱ مایل بر گالن در بزرگراه حرکت کند و به ۶۰ مایل در شهر برسد، میزان قابل توجهی از پول در پمپ‌بنزین‌ها را برای مصرف‌کنندگان صرفه‌جویی خواهد کرد. به عنوان مثال، اگر مصرف‌کننده ۱۵۰۰۰ مایل شهری در سال رانندگی کند و قیمت بنزین در ۲٫۵ دلار ثابت بماند، راننده Pirus 625 دلار برای بنزین هر ساله مصرف می‌کند. میانگین مایل‌شمار گاز خودروهای حمل و نقل خصوصی فروخته شده در امریکا برابر با ۲۴٫۱ مایل بر گالن است. اگر میانگین مسافرت راننده ۱۵۰۰۰ مایل در سال باشد، آنها سالانه ۹۳۱ دلار تنها برای بنزین مصرف کرده‌اند. بعد از ۶ سال، میانگین رانندگان خودرو، ۵٫۵۸۵ دلار بیشتر روی بنزین نسبت به راننده Prius مصرف خواهند کرد. Prius در حال حاضر حدود ۲۲٫۰۰۰ دلار فروش می‌کند اما هزینه طولانی‌مدت خودرو می‌تواند ارزش را برای مصرف‌کنندگان به میزان زیادی افزایش دهد. این ارزش تنها به وسیله این واقعیت ترکیب می‌شود که دولت فدرال تخفیف مالی برای رانندگان خودروهای ترکیبی از گستره از ۳۰۰ دلار تا ۷۰۰ دلار هر ساله ارائه خواهد کرد. این کاهش ۱۸۰۰ تا ۴۲۰۰ دلار در هزینه این محصول حول شش سال بوده است.
عنصرهشتم و نهایی روش بازاریابی که بایستی دوباره شکل‌یابد، میزان مسئولیت اتخاذ شده توسط شرکت‌ها می‌باشد. روشی رایج برای شرکت‌ها برای «قایم شدن پشت این ایده است که آنها اساساً خدمتکار منفعل مصرف‌کنندگان و تمایلات آنها» می‌باشند. شرکت PG&E مستقر در سان فرانسیسکو یک شرکتی است که تعهد به مسئولیت محیطی افزایش یافته نشان می‌دهد. این شرکت نقش بزرگی در حصول کنترل‌های مالی بر گازهای گلخانه‌ای ایفا می‌کند .
مشخص است که بسیاری از رهبران کسب و کار به دنبال سبز شدن می‌باشند. جفری ایملت، مدیرعامل ژنرال الکتریک اخیراً بیان کرده است که فرصت ارائه محلول‌های محیطی یکی از چهار یا پنج طرح بزرگ طرح تولید کسب و کار می‌باشد. می‌توان از مدیرعامل اندرو لیوریس نقل قول کرد که ۱۰۰ همپوشانی میان رانندگان کسب و کار ما و علایق اجتماعی و محیطی وجود دارد. نائب رئیس ارتباطات Xerox، Christa Carone بیان کرده است که تغییری در تفکر و تمرکز بر نوآوری و تکنولوژی پایدار وجود داشته است.
با وجود اینکه توجه زیادی به مزایای سبز شدن وجود دارد با این حال تمرکز اندکی به هزینه‌های مرتبط با نادیده گیری رشد این روند معطوف شده است. مشاوره ارتباطات نیویورک محاسبه می‌کند که «اگر وال مارت دارای شهرتی شبیه به رقیب خود شرکت تارگت بود، سهام آن ۸٫۴ درصد بیشتر ارزش داشت و ۱۶ میلیارد به سرمایه‌گذاری بازار اضافه می‌کرد». در واقع، وال مارت شروع به خرید ایده‌ی پایدارپذیری می‌کند. این شرکت شروع به اتخاذ روش‌های کسب و کار سبز مثل کاهش استفاده انرژی، خرید تولید آلی‌تر و تعهد به خرید و استفاده از انرژی ۱۰۰ درصد تجدیدپذیر کرده است. این تلاش به صورت روشی برای پاک‌سازی تصویر وال مارت شروع شده است اما برطبق نظرمدیرعامل آن لی اسکات: «ما شروع به دیدن آن به عنوان یک استراتژی کسب و کار کرده‌ایم». تا به امروز، وال مارت قبض‌های انرژی خود را به میزان ۱۷ درصد کاهش داده‌اند. علاوه بر این بسته‌بندی کمتر بکار رفته روی اسباب‌بازی‌های وال مارت به تنهایی ۲٫۴ میلیون دلار سالانه صرفه‌جویی می‌کند. هدف آنها فروش ۱۰۰ میلیون لامپ نوری فلوئورسان فشرده بود که منجر به صرفه‌جویی ۳ میلیارد برای مشتریان خود بود.
سرمایه‌گذاری در کسب و کارهای سبز نیز در حال افزایش است. در سال ۲۰۰۵، سرمایه‌های متقابل که برای سرمایه‌گذاری در شرکت‌های اجتماعی و محیط‌زیست دوستانه طراحی شده‌اندبه ارزش ۱۷۸ میلیارد رسیده‌اند که این امر مطابق با مرکز سرمایه‌گذاری اجتماعی می‌باشد. این افزایشی از ۱۲ میلیارد در سال ۱۹۹۵ می‌باشد. علاوه بر این، سرمایه‌های خیریه و پانسیون دولتی در ایالت‌هایی نظیر کالیفرنیا و برخی کشورهای اروپایی متعهد به بررسی عوامل پایدارپذیری در تصمیمات سرمایه‌گذاری کرده‌اند. روی هم رفته این سازمان‌ها نشان دهنده بیش از ۴ تریلیون دلار ارزش دارایی می‌باشند. پیشگامان در این بخش سرمایه‌گذاری در حال رشد، آنهایی هستند که بیشترین سودها را از آن کسب می‌کنند با این حال اشخاصی که نمی‌توانند تغییرات سازمانی سبز انجام دهند، ممکن است از رقابت عقب بیافتند.
۴-۲- مدل ۳C اوهما
برای موفقیت یک صنعت می بایست از سه منظر اصلی، عوامل را بررسی نمود تا بتوان با دقت بالاتری به عوامل کلیدی موفقیت یک صنعت دست یافت. این سه منظر که بر گرفته از مدل ۳C استراتژیست مشهور ژاپنی،Kenichi Ohmae می باشد عبارتند از :
مشتری[۵۳]: بدون شک موفقیت هر سازمان، بیش از آنکه در گرو رضایت سهامداران آن باشد در نتیجه رضایت مشتریان بدست می آید، پس اولین و مهمترین منظر، بحث شناخت مشتری، شناخت نیاز مشتری و عوامل موثر در افزایش رضایت مشتری می باشد.
سازمان[۵۴]: برای باقی ماندن در جرگه رقابت صنعت، سازمان می بایست قادر باشد تا نقاط قوت اصلی و عوامل برتری خود را شناسایی نماید تا بتواند از طریق تمرکز بر روی نقاط قوت اصلی و کلیدی خود بقای خود را تضمین نماید).در این منظر، تمرکز بیشتر بر روی منابع خود سازمان می باشد.
رقابت[۵۵]: در این بخش، تمرکز بر روی رقبا و شرایط فعلی رقابت در صنعت می باشد، می بایست مواردی را که عوامل اصلی پیروزی یا شکست در رقابت می باشند را شناسایی نمود تا بتوان با تقویت آنها بر رقبا غلبه نمود.
۵-۲- نتیجه‌‌گیری
می توان گفت که راه برگشتی به سمت تولید محصولات مخرب برای محیط زیست وجود ندارد و رفته رفته فشارهای دولتی، رقابتی و تغییر نگرش مشتریان، شرکتها را ملزم به پیروی و به کارگیری رویکرد بازاریابی سبز می‌کند. شرکتها باید با مهندسی مجدد در فرآیندهای تولیدی و طراحی کالا و خدمات جایگاه خود را در موقعیت رقابتی تحکیم بخشند، در غیر این صورت از قطار سبز باز خواهند ماند. می‌توان گفت رویکرد بازاریابی سبز فقط بر ارضا کردن نیازهای مشتری تمرکز نمی‌کند. بلکه طبق این رویکرد نیازهای مشتریان باید به شیوه‌ای برآورده شود که برای جامعه به عنوان یک کل نیز سودمند باشد.اصول مختلفی برای ایجاد مزیت رقابتی و رفتن به سوی سبز شدن وجود دارد که در بردارنده فرصتهای زیر است.
اولاً: سبز بودن فرایند تولید اغلب به این منجر می‌شود که کارایی منابع بهبود یابد، بنابراین باعث کاهش هزینه در ساختار شرکت می‌شود و موضع رقابتی شرکت را نسبت به رقبا بهبود می‌بخشد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.
Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.