ژانویه 19, 2021

تحقیق دانشگاهی – نقش سرمایه های روانشناختی در پیش بینی سلامت روان و بهزیستی (رضایت از …

1 min read

از این رو، در ادامه به ادبیات نظری مربوط به اجزای سرمایه روانشناختی پرداخته میشود:
۲-۱-۱-۱- امیدواری
۲-۱-۱-۲- تعریف امیدواری
امید یکی از سازههایی است که به عنوان شاخص توانمندی در بهزیستی مثبت افراد مورد توجه واقع شده است. ایده امید از زمان پیدایش نوع بشر وجود داشته است. زمانی که متقاعد میشویم آینده بطور کلی غمافزار و پوچ است، ممکن است ارادهمان را برای بردباری در زمان حال نیز از دست بدهیم. طبق نظر اگوستین «امید تنها با چیزهای خوب و آینده سروکار دارد و ارتباط مستقیم با فرد امیدوار دارد» هنگامی که هدف امید برآورده میشود، دیگر امید نیست بلکه تبدیل به دارایی فرد میشود همچنین امید اساس پشتکار افراد است (وال[۲۷] و همکاران، ۲۰۰۴).
امید به عنوان یک نیروی انگیزشی در تمام دوران معاصر مورد بحث بوده و در قرن گذشته صاحب نظران پزشکی و روانشناسی آن را بررسی کرده اند. بیش از ۴۰ سال پیش، امید را فرآیندی مفهوم سازی کرد که در تمام رویکردهای روان درمانی مشترک است(بهاری، ۱۳۸۹).
از نظر اشنایدر (۲۰۰۲) امید فرایندی است که طی آن افراد ابتدا اهداف خود را تعیین میکنند،  سپس راهکارهایی برای رسیدن به آن اهداف خلق میکنند و بعد از آن انگیزه لازم برای به اجرا درآوردن این راهکارها را ایجاد کرده و در طول مسیر حفظ میکنند.
از این روی، امید یعنی انتظار مثبت برای دست یابی به هدف ها. این انتظار مثبت، خود دارای دو بعد گذرگاه و عامل است؛ یعنی: عامل + گذرگاه = امید(اشنایدر، ۲۰۰۲).
۲-۱-۱-۳- نظریه امید
چارلز ریک اشنایدر(۲۰۰۶-۱۹۳۵) ملقب به سلطان امید برای اولین بار نظریهاش را درباره امید مطرح کرد و آن را مرکب از«قدرت اراده»، «قدرت راهیابی»، «داشتن هدف» و «تشخیص موانع» دانست. بر اساس این فرض که امید موجب امید بیشتر میشود، روابط خانوادگی، دوستیهای امید بخش میتوانند به عنوان عوامل روابط خواهر و برادری امید افزا عمل کنند(پرچم و همکاران، ۱۳۹۲).
مدتی بعد ورثینگتون[۲۸](۲۰۰۵) از مولفه دیگری در امید به نام «قدرت صبر» موقعی که ما تغییری نمیبینیم، یاد کرد. او درباره بازسازی امید مینویسد که زن و شوهر باید بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند، اختلافاتشان را حل کنند، و آسیبها را جبران کنند. زن و شوهر باید الف) اراده برای بهسازی ازدواجشان داشته باشند، ب) باید به راههایی برای بهسازی ازدواجشان دست یابند، و ج) اعتقاد به صبر برای ازدواجشان داشته باشند و در عین حال برای بهبود ازدواجشان فعالانه بکوشند. به طور خلاصه، زوجها به امید احتیاج دارند تا بتوانند مشکلات را طلاق دهند نه اینکه شریک زندگیشان را به عنوان مشکل ببینند. باید این نگرش و طرز فکر را جدی گرفت تا زوجها برای مدتی طولانی از مشکلاتشان مرخصی بگیرند. راه این کار، امید است زیرا امید هسته اصلی ازدواج و برای موفقیت هر ازدواجی لازم است.
بر خلاف گروپمن(۲۰۰۵) که امید را مانند دارونما نافعال تلقی میکند و آن را انتظار، تمایل و باور میداند، اشنایدر معتقد بود که تلقی امید به عنوان مؤلفهای که دارای اجزایی مثل چشمداشت و آرزوست، تلقی منفعلانهای است و در عوض مضمون فعالی از امید را معرفی میکند که شامل داشتن هدف، قدرت برنامه ریزی و قدرت اراده برای دستیابی به هدف با در نظر گرفتن موانع رسیدن به هدف و رفع آنهاست. از نظر او، هدف که اولین مؤلفه امید است همان چیزی است که فرد آن را انجام میدهد یا میخواهد آن را داشته باشد و میتواند کوچک یا بزرگ باشد (اشنایدر، ۲۰۰۱) می گوید، «امید بدون هدف نمیتواند زنده بماند». بنابراین، اهداف نقطه ثقل نظریه امیدند. این بدان معنی است که نه اهداف ۱۰۰ درصدی قابل پیگیریاند، نه اهداف صفر درصدی قابل دفاعاند. در واقع، اشخاص امید را تحت شرایط احتمالی متوسط از رسیدن به هدف رونق بخش میبینند. قدرت برنامهریزی یا راهیابی، دومین جزء است و همان تصور توانایی یافتن راههایی به سوی هدف مورد نطر است، مثل «من می توانم برای این وضع راهی پیدا کنم». سرانجام، قدرت اراده یا پایوری، جزء سوم امید، یک نیروی سوق دهنده در تفکر امیدبخش است. در واقع همان نیرویی است که شخص را به سوی هدف می کشاند؛ یعنی تصور داشتن اراده برای به کارگیری راههای پیدا/خلق شده برای رسیدن به هدف است و به صورت «باخودگویی مثبت» درونی مثل «من میتوانم این کار را بکنم»، «من آمادهام»، «من به اوضاع مسلطم» است. در این نظریه، قدرت اراده در آدمی نهفته است و چیزی نیست که باید آموخته شود یا از هیچ به وجود آسد. در عوض می تواند افزایش یابد و به سوی اهداف خاصی سوق داده شود(بهاری، ۱۳۸۹).
اشنایدر[۲۹](۲۰۰۲) عقیده داشت که امید ماهیتی اضدادی دارد زیرا در چارچوب نظریه امید حتی کسی که قصد خودکشی دارد برای هدفی البته بسیار منفی در حال نقشه کشیدن(برنامهریزی) است؛ یعنی او با تمام امید میکوشد خودش را بکشد. به عقیده او خودکشی در نهایت ممکن است بازتاب تجلی آخرین تفکر امیدبخش باشد. وقتی تعقیب اهداف مربوط به زندگی مسدود میشود، مردم سرشار از یأس و جستجو برای هدفی میشوند که آنها را از دامهای غیرقابل تحمل برهاند. مرگ همان هدف غایی است. هر چند که شخص ممکن است با تصمیم برای تعقیب مرگ مبارزه کند. از نظر او، افراد خودکشیگرا از نظر فکری فعال و پرتوان میشوند تا راهی برای رسیدن به هدفشان یعنی مرگ پیدا کنند. در واقع، بر اساس این دانش بالینی است که متخصصان زمانی باید نسبت به اقدام به خودکشی که مرگآور است، نگران باشند که سه شاخص مطرح باشد: نخست، شخص شروع به توصیف مرگ خود در قالب کلمات روشن(هدف) کند؛ دوم، این طور به نظر بیاید که شخص دارای موج عظیمی از انرژی(تفکر پایورانه) است؛ و سوم، شخص طرح و نقشههای خاصی درباره اینکه چگونه این تصمیم را عملی کند(تفکر رهیاب) دارا باشد. با این که درماندگی صحنه روانی را برای خودکشی از طریق تثبیت شخص روی هدف مرگ آماده میسازد؛ اما تفکرات پایورانه و رهیاب این سناریو مرگ آور را تکمیل میکند. بنابراین، اصول تفکر امیدبخش را برای خودکشی قطعاً میتوان به کار بست.
ورثینگتون(۲۰۰۵) در تأیید نظریه امید اشنایدر مینویسد: «تصور داشتن قدرت راهیابی یا برنامهریزی بدون تصور داشتن قدرت اراده، امیدی در پی ندارد. و تصور داشتن قدرت اراده بدون تصور قدرت راهیابی، معنای امید را نمیدهد. با این حال، او معتقد است که امید چیزی بیش از دست و پنجه نرم کردن با موانع است و شامل پشتکار است.
بنابراین، اشنایدر(۲۰۰۰) در پاسخ به این سوال که امید به راستی چیست، آن را یک حالت انگیزشی مثبت میداند که مبتنی بر حس پایوری و راهیابی و ناشی از تعامل فرد با محیط است. به سخن دیگر، امید، ظرفیت تصور توانایی ایجاد مسیرهایی به سمت اهداف مطلوب و تصور داشتن انگیزه برای حرکت در این مسیرهاست. او در تعریف دیگری، امید را مجموعهای ذهنی میداند که مبتنی بر حس متقابل اراده، و برنامهریزی برای رسیدن به هدف است که دارای دو بعد شناختی به هم مرتبط: ۱- قدرت پایوری و ۲- قدرت راهیابی است. به عقیده وی تفکر پایورانه. افکاریاند که افراد در مورد توانایی خود برای شروع و حفظ حرکت در مسیر انتخاب شده به سمت هدف دارند. تفکر عاملیتی یا پایورانه یک مؤلفه انگیزشی است که معرف ارزیابی از تواناییش برای حفظ حرکت در مسیر هدف، و تصور شخص از تواناییش برای شروع حرکت در مسیرهای تعیین شده به سمت هدف است. همچنین، او تفکر رهیاب را عبارت از تصور توانایی شخص برای شناسایی و ایجاد مسیر به سمت هدف می داند(پرچم و همکاران، ۱۳۹۲).
با توجه به نظریات اشنایدر و ورثینگتون، میتوان فرمول امید را چنین بیان کرد(بهاری، ۱۳۸۹):
امید = قدرتاراده+ قدرت برنامه ریزی+ (قدرت صبر) + تعیین هدف + شناسایی موانع رسیدن به هدف + هدف
۲-۱-۱-۴- نقش موانع در پرورش امید
برای داشتن تفکر امیدوارانه باید یاد بگیریم چطور با موانع روبرو شویم و بدین منظور باید گذرگاههایی مختلف را در نظر بگیریم؛ به عبارت دیگر، تفکر امیدوارانه با غلبه بر موانع ایجاد میشود؛ پس موانع، لزوماً از زندگی حذف نمیشوند و حتی میتوانند باعث ارزشمندتر شدن هدف شوند (اشنایدر، ۲۰۰۰).
به طور کلی، برخورد با مانع در راه رسیدن به هدف، ممکن است برخی واکنشهای هیجانی منفی را ایجاد کند؛ اما این واکنشها در همۀ افراد، یکسان نیست و افراد دارای امید زیاد، هنگام برخورد با موانع، به دلیل ایجاد راههای جایگزین برای رسیدن به هدف، پاسخهای هیجانی سازگارتری میدهند؛ همچنین هنگام نبود امکان برای دستیابی به هدف اصلی، از هدفهای جایگزین استفاده میکنند. آنها در هر یک از حیطههای زندگی خود، چندین هدف را مشخص میکنند و به این ترتیب، هنگام رویارویی با مانع میتوانند انعطافپذیر باشند و به دنبال هدفی دیگر بروند یا بر دیگر حیطههای زندگی خود تأکید کنند؛ در حالی که افراد دارای امید کم، به روشنی نمیدانند چطور باید به هدفهای خود برسند و هنگام رویارویی با موانع چگونه عمل کنند. در واقع، افراد امیدوار در نتیجۀ تجربه کردن سختیها، به این باور رسیدهاند که میتوانند خود را با مشکلات و کاستیهای بالقوه وفق دهند(علاءالدینی، ۱۳۸۷).
هنگام رویارویی با موانع، افراد از مرحلههای روا نشناختی خاصی میگذرند که در همۀ انسانها، طبق الگویی خاص ایجاد نمیشوند؛ اما به طور کلی، فرد از امید به سمت خشم، از خشم به سمت ناامیدی و از ناامیدی به سمت بی احساسی پیش میرود (اشنایدر، ۲۰۰۲).
۲-۱-۱-۵- مراحل ناامیدی
به نظر می رسد که ناامیدی نیز یک اتفاق نیست بلکه یک فرآیند است. یعنی از جایی شروع میشود و به ناامیدی ختم میشود. تشخیص بین مراحل روانشناختی که فرد بدان طریق میتواند هنگامی که تفکر هدفمندش با مانع برخورد میکند، پیش برود بسیار مهم است. همان طور که گفته شد موانع قادرند که پاسخهای هیجانی منفی ایجاد کنند. این مراحل درباره تمام افراد محدود به الگوی خاصی نمیشود؛ اما به طور کلی آنها از امید به سمت غضب، از غضب به سمت یاس، و از یأس به سمت بی تفاوتی پیش میروند(اشنایدر، ۲۰۰۲).
الف)غضب
وقتی شخصی شدیداً عصبانی میشود- که اولین واکنش به موقعی است که با منع بزرگی برخورد کرده است، هنوز انرژی دارد و سعی می کند اهداف دیگر را دنبال کند(البته این واکنش لزوماً عاطفی نیست). مردم اغلب هنگامی که غضبناکاند اعمال تکانشی، خودشکن، و بدجوری را مرتکب میشوند.
ب)یأس
هنگام یأس، که قدم بعدی در این پیشروی فرضی است، فرد هنوز روی هدف مسدود شده متمرکز است. اما درباره غلبه بر مانع یا موانع مربوط احساس عجز میکند. به طور واضح و مختصر یأس را به صورت، «اوه، بازم یه چیز دیگه»، توصیف میکنند. با این حال، در افرادی که یأس را تجربه میکنند، تفاوتهایی وجود دارد. برای مثال، بعضی افراد با وقایع ظاهراً بی ضرر مانند گم کردن کلید یا ناتوانی از پیروز شدن در بحث با همسرشان فوراً مأیوس میشوند. همین طور، بعضی از مردم به ویژه مشکلات را پیچیده تصور میکنند که به نوبه خود بیشتر احساس ناشایستی میکنند و منابع روانشناختیشان را از دست میدهند. به علاوه، مردم ممکن است به دلیل فقدان آگاهی یا اطلاع از اینکه چگونه مشکلات را حل کنند، در یأس و نومیدی بلغزند(بهاری،‌۱۳۸۹).
ج)بی تفاوتی
سرانجام، اشخاص زمانی که شکست خود را تصدیق میکنند و دست از تعقیب اهداف میکشند، بی تفاوت میشوند. بیتفاوتی، به صورت «فقدان علاقه یا توجه، به ویژه به موضوعات دارای اهمیت کلی» است. بی تفاوتی، فقدان هیجان یا احساس یا منفعل بودن توصیف میشود. این یک حالت نباتی و عاری از توجه است که شخص حس رشد مداوم خود را از دست میدهد و موجب دلواپسی نزدیکانش میشود (اشنایدر، ۲۰۰۲).
این که چه کسی این مراحل را از امید تا بی تفاوتی طی می کند، به سطح امید اختیاری و نیز به ماهیت هدفی که مسدود شده، بستگی دارد. برای نمونه وقتی تصور میشود که هدف مهمی مسدود شده، که اهداف مکرراً با مانع مواجه میشوند یا اهمیت موانع بسیار زیاد است، شخص هرگونه تعیین هدف را نادیده میگیرد. برای مثال وقتی شرکت کننده ها فقط دوبار در یک تکلیف شکست می خوردند عملکرد آنها بعدها بهتر می شد، اماوقتی شش بار در یک تکلیف شکست می خوردند، عملکرد آنها به طرز چشمگیری تحلیل میرفت. باید خاطر نشان کرد برای اشخاص آسیب پذیرتر حتی یکبار شکست در انجام کاری میتواند در آنها این تصور را به وجود آورد که ادامه دادن به آن کار ناممکن است، در نتیجه انگیزش آنها برای هرگونه تکلیف جدید کمتر میشود (بهاری،‌۱۳۸۹).
۲-۱-۲- تابآوری
۲-۱-۲-۱- تعریف تابآوری
هسته مرکزی سازه تاب آوری را این پیش فرض تشکیل می دهد که فطرتی زیست شناختی برای رشد و کمال در هر انسان وجود دارد(برای نمونه طبیعت خود اصلاحگری ارگانیسم انسانی) که به طور طبیعی و در شرایط معین محیطی می تواند آشکار شود. به باور ماستن (۲۰۰۱) هنگامی که فاجعه از سر بگذرد و نیاز های اولیه انسانی تأمین گردد، آن گاه تابآوری به ظهور میرسد. در نتیجه فرایند تاب آوری، اثرات ناگوار، اصلاح یا تعدیل میشوند و یا حتی ناپدید میگردند(رحیمیان و اصغرنژاد، ۱۳۸۷).
به طور کلی واژه تاب آوری به عوامل و فرایندهایی اطلاق میشود که خط سیر رشدی را از خطر گرفتاری به رفتارهای مشکلزا و آسیب روانشناختی محافظت کرده و علارغم وجود شرایط ناگوار به پیامدهای سازگارانه منتهی میشود (محمدی و همکاران، ۱۳۸۵).
البته تاب آوری ، تنها پایداری در برابر آسیب ها یا شرایط تهدید کننده نیست و حالتی انفعالی در رویارویی با شرایط خطرناک نمی باشد، بلکه شرکت فعال و سازنده در محیط پیرامونی خود است (فرهودیان،۱۳۸۴).
از این رو، تاب آوری جایگاه ویژهای در حوضههای روانشناسی تحول و بهداشت روانی یافته است. ماستن[۳۰]، (۱۹۹۱) تاب آوری را “فرایند توانایی، یا پیامد سازگاری موفقیت آمیز با شرایط تهدید کننده” تعریف نمودهاند. به بیان دیگر تاب آوری، سازگاری مثبت در واکنش به شرایط ناگوار است (سامانی و همکاران، ۱۳۸۶).
تاب آوری را به عنوان توانایی بازگشت به حالت اولیه پس از دشواری یا آن عوامل و فرایندهایی که مسیر مخاطره به رفتار مشکل یا آسیبشناسی را قطع میکند و بدان وسیله حتی در حضور شرایط چالشبرانگیز و تهدید کننده به پیامدهای سازگارانه منجر می شود، توصیف میکنند (سیفی،۱۳۸۷).
از طرفی، تاب آوری را ساز و کار ذاتی خود اصلاح گری انسان میدانند. افزون بر آن تاب آوری صرف نظر از خطرات تهدید کننده، عاملی بالقوه در همه افراد برای تغییر است(رحیمیان و اصغرنژاد، ۱۳۸۷). به عبارت دیگر می توان گفت تاب آوری، توانمندی فرد در برقراری تعادل زیستی–روانی، در شرایط خطرناک است (سامانی و همکاران، ۱۳۸۶).
به طور کلی می توان گفت تاب آوری بیانگر ظرفیت افراد برای سالم ماندن و مقاومت و تحمل در شرایط سخت و پر خطر است که فرد نه تنها بر آن شرایط فائق میآید، بلکه طی آن و با وجود آن قویتر نیز میگردد (فولادچنگ و موسوی، ۱۳۸۷).
۲-۱-۲-۲- ویژگی های افراد تاب آور
۱- احساس ارزشمندی: پذیرفتن خود به عنوان فردی ارزشمند،‌ و احترام قایل شدن برای خود و توانایی هایشان، بی قید و شرط دوست داشتن و سعی در شناخت نقاط مثبت خود و پرورش دادن آنها و از طرف دیگر شناخت نقاط ضعف خود و کتمان نکردن آنها از ویژگیهای افراد تابآور میباشد. علاوه بر آن این افراد سعی میکنند که نارساییها را با واقع بینی بر طرف کرده و در غیر این صورت با این ویژگیها کنار میآیند.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است
Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.