ژانویه 19, 2021

نقش سرمایه های روانشناختی در پیش بینی سلامت روان و بهزیستی (رضایت …

1 min read

تأثیرات مدلسازی به طور ویژهای به این زمینه مربوط میشود، بخصوص زمانیکه شخص در مورد انجام کاری تجربه قبلی کمی دارد. اگر مدلها راههای بهتر انجام کارها را به افراد آموزش دهند، با این وجود حتی افراد با تجربه و خودکارآمد، خودکارآمدیشان را در سطح بالایی افزایش میدهند. تجربه جانشینی زمانی قدرتمند است که ناظران شباهتهایی را در بعضی ویژگیهای مشاهده شونده ببینند. مشاهده موفقیتهای چنین مدلهایی به مشاهده گر کمک میکند که تواناییهای خود را باور کند(اگر آنها میتوانند چنین کاری را انجام دهند پس من هم میتوانم). یک مدل مهم و مشخص در زندگی یک  نفر میتواند به القا کردن باورهای شخصی که راه و روش زندگی را تحت تأثیر قرار می دهد کمک کند(پاجاریس، ۲۰۰۲).
ج) ترغیب کلامی: باورهای افراد نسبت به تواناییهای خود از طریق ترغیب کلامی که اشخاص دریافت میکنند، تحت تأثیر قرار میگیرد. پیغامهای کلامی و تشویقهای اجتماعی به اشخاص کمک میکنند که تلاش بیشتری به کار برند و پشتکار مورد نیاز برای موفقیت را تداوم بخشند و این امر به رشد پیوسته مهارتها و کارآمدی شخصی منجر میشود. بسیاری از والدین که کودکان خود را تشویق میکنند تا باور کنند که میتوانند در مراتب مختلف زندگی موفق شوند و آنها را برای تلاش کردن تشویق میکنند شاید با این عمل، رشد مهارتها و حس خودکارآمدی آنها را تسریع کنند. به هر حال، این تشویق باید در حد واقعی و معقول باشد زیرا ترغیب تلاشهای ناموفق برای انطباق با اهداف ممکن است انتظارات کارآمدی پائین ایجاد کند. همچنین والدینی که همیشه تلاشهای کسب مهارت فرزندان خود را از طریق استهزا، انتقاد و تحقیر، ناچیز میانگارند باعث شکلگیری خودکارآمدی پائین در فرزندان میشوند(عزیزیابرقوئی، ۱۳۸۹).
د) برانگیختگی هیجانی: حالات فیزیولوژیکی از قبیل ترس، برانگیختگی، خستگی و حالات خلقی، اطلاعاتی درباره خودکارآمدی فراهم میکند. فشار روانی و تنش اغلب به عنوان شاخصهای آمادگی برای شکست تفسیر میشود، همچنین خلق فرد نیز میتواند تأثیر عمدهای روی باورهای خودکارآمدی داشته باشد، به طور مثال خوش بینی و خلق مثبت باورهای خودکارآمدی را افزایش میدهند، در صورتی که ناامیدی و افسردگی باورهای خودکارآمدی را کاهش می دهند.
موقعیتهای مشکل باعث ایجاد حالتهای برانگیختگی بالا در اکثر افراد میگردد و افراد با توجه به این اطلاعات، قابلیت توانایی خود را قضاوت میکنند، چون برانگیختگی بالا عملکرد افراد را کاهش میدهد و بیشتر احتمال دارد که افراد منتظر شکست باشند و انتظارات کارآمدی پائین داشته باشند(فراهانی، ۱۳۸۷).
ه) تلفیق اطلاعات کارآمدی: بندورا بر این اعتقاد است که اکتساب و تشکیل قضاوتهای خودکارآمدی تنها از طریق یک بعد صورت نمیگیرد، بلکه اطلاعات کارآمدی تلفیق و ترکیبی از منابع متفاوت هستند(زارعزاده، ۱۳۸۵).
۲-۱-۴-۴- باورهای خودکارآمدی
باورهای خودکارآمدی پاجارس[۳۸] (۲۰۰۳) بر چهار فرایند زیر تأثیر می گذارند:
۱- فرایندهای شناختی: باورهای خودکارآمدی به صورت های مختلف بر فرایندهای شناختی تأثیر میگذارند. در بیشتر رفتارهای هدفمند، اهداف بر اساس آینده نگری انتخاب می شوند. هدفگزینی افراد بر اساس ارزیابی از تواناییهای خود است. افراد دارای خود کارآمدی قویتر، هدفهای چالش انگیزتری برای خود انتخاب میکنند و نیز تعهد بیشتری نسبت به اهداف خود نشان میدهند. بیشتر فعالیتها در آغاز با تفکر شکل می گیرد. سپس، باورهای افراد بر این رفتارها تأثیر می گذارد. افراد دارای خودکارآمدی بالا، روش های مفید و مؤثری برای عملکرد در پیش می گیرند، اما افرادی که به کارآمدی خود شک دارند از تجسم موفق اعمال ناتوان اند.
۲- فرایندهای انگیزشی: باورهای خودکارآمدی در تنظیم انگیزشی فرد، نقشی اساسی بر عهده دارند (بندورا،۱۹۹۳). بر اساس نظریه شناختی-اجتماعی، افراد خود را بر میانگیزانند و اعمال و رفتارشان را به طور پیش بینی شده با استفاده از دور اندیشی هدایت می کنند. آنان همچنین پیامدهای اعمال آینده خود را پیش بینی می کنند، هدفهایی برای خود انتخاب و برنامه هایی جهت واقعیت بخشیدن به رویداد های ارزشمند آینده طراحی می کنند. از نظر بندورا، سه نوع برانگیزاننده شناختی وجود دارد که عبارت است از: اسنادهای علّی، انتظارات پیامدی و اهداف درک شده.
۳- فرایندهای عاطفی: باورهای افراد در مورد توانایی های خود، هم بر میزان فشار روانی و افسردگی ناشی از موقعیتهای تهدیدآمیز و هم بر سطح انگیزش آنها تأثیر می گذارد. این تأثیر، میانجی عاطفی باورهای خودکارآمدی است. کارآمدی ادراک شده در کنترل عوامل فشارزا، نقشی مرکزی(محوری) دارد. افرادی که به توانایی خود در کنترل تهدیدها اعتماد دارند، به الگوهای فکری نگران کننده نمی اندیشند. اما افرادی با باورهای ضعیف، در کنترل تهدید ها به شدت مضطرب می شوند. این افراد به کمبودهایشان فکر می کنند و محیط خود را از بسیاری جنبه ها پر خطر می بینند، تهدیدها را بزرگ جلوه می دهند و درباره آنچه به ندرت اتفاق می افتد نگران می شوند؛ سرانجام، به تبع تفکرات ناکارآمد، به خود بدبین شده، سطح عملکردشان را تضعیف می کنند.
۴- فرایندهای گزینشی: تاکنون بحث در مورد فرایندهای فعال ساز کارآمدی بود؛ فرایندهایی که افراد را قادر می ساخت تا محیطهای م‍‍‍‍ؤثری بسازند. انسان در اصل، محصول محیط خود است. بنابراین، باورهای خودکارآمدی باعث می شود فرد بتواند زندگی اش را با انتخاب فعالیتها و محیط شکل داده و آن را تحت تأثیر قرار دهد. افراد از فعالیت و موقعیتهایی که فراتر از توانایی شان است، اجتناب می کنند، اما بلافاصله فعالیتهای چالش انگیزی را به عهده می گیرند و موقعیتهایی را انتخاب می کنند که از عهده آن برمی آیند. با این انتخابها، افراد توانمندیها، علایق و روابط اجتماعی مختلفی ایجاد می کنند و روابط اجتماعی مختلفی ایجاد می کنند که بر زندگی شان تأثیر می گذارد.(کدیور،۱۳۹۰)
۲-۱-۴-۵- ویژگیهای خودکارآمدی
لوتانز و همکاران (۲۰۰۷) برای خودکارآمدی ویژگیهایی برشمردند که عبارتند از: خود کارآمدی در هر زمینه ای مختص همان قلمروی فعالیت است و به سادگی نمی توان آن را به دیگر عرصه‌های زندگی فرد، تعمیم داد.
۱) کسب خود- کارآمدی در هر فعالیتی مبتنی بر تمرین و کسب تسلط در آن رشته فعالیت است.
۲) در هر فعالیتی، هر چند فرد دارای خود -کارآمدی باشد، همیشه امکان ارتقای خود -کارآمدی وجود دارد.
۳) خودکارآمدی فرد تحت تاثیر باور دیگران به توانایی های فرد است.
۴) خودکارآمدی فرد، تحت تاثیر عواملی مانند: دانش و مهارتهای فرد، سلامتی جسمی و روانی او و نیز شرایط بیرونی دربرگیرنده فرد است.
از طرفی، افراد با خودکارآمدی بالا دارای این پنج ویژگی زیر هستند(عزیزی، ۱۳۸۹):
۱- هدفهای والایی برای خود تعیین می‌کنند و ایفای وظایفی دشوار برای رسیدن به آن هدفها را بر عهده می‌گیرند.
۲- به استقبال چالشها میروند و برای رویارویی با چالشها سخت تلاش می‌کنند.
۳- انگیزه فردی آنها به شدت بالا است.
۴- برای دستیابی به هدفهای خود از هیچ تلاشی مضایقه نمیکنند.
۵- در رویارویی با موانع، ثابت قدم هستند.
۲-۲- سلامت روان
۲-۲-۱- مفهوم سلامت
ریشه لغوی واژه انگلیسی «health» در واژه های«haelth» ،«haelp» به معنی کل و (heal) «haelen» انگلیسی قدیم کلمه آلمانی قدیم« «heilenو «heilida» به معنی کل قرار دارد. بنابراین از نظر ریشه شناسی لغوی سالم بودن به معنی کلیت داشتن است، بدین ترتیب شامل ویژگیهای معنوی و فیزیکی است. از نظر سارتریوس سلامتی غیر قابل رویت است. و مستلزم تظاهر کارکرد بخشهای مستقل روانی جسمی و اجتماعی است. مانی این رویکردهای کل نگر در مورد سلامتی را به کل جهان گسترش می دهد و سلامتی بشر را از سلامتی سیاره زمین جدایی ناپذیر می داند. سلامتی توانایی زندگی کردن همراه با شادی، بهره وری و بدون وجود دردسربدنی و روانی است. سلامتی مفهوم انتزاعی و ارزیابی نسبی گری از روابط انسان با خود، جامعه و ارزش هایش است و نمی توان آن را جدای از سایر پدیده های چند عاملی فهمید که فرد را به موازاتی که در جامعه به عمل می پردازد، می سازند (کریمی، ۱۳۸۹).
معمولاً سلامتی عمومی در فرد شامل سلامت بدنی، سلامت روانی و کارکرد اجتماعی میباشد و آن را به ۳ شکل میتوان تعریف کرد: نخست معنای خودآگاهی که این تعریف توسط فروید (۱۸۵۶)، مک دوگال (۱۸۷۱)، جورج برکلی (۱۶۸۵) و بسیاری از هستی گرایان و نظریه پردازان نقش مانند لورنتز پذیرفته شده است. تعریف دوم شامل خود شکوفایی و تحقق خود می شود، یعنی بالفعل ساختن تواناییهای روانشناختی ذاتی و درونی با استفاده از نوعی دگرگونی روانی میسر میشود. یونگ(۱۸۷۵)، آلپورت(۱۸۹۷)، و مازلو (۱۹۰۸)، این دیدگاه را پذیرفته اند. سومین تعریف سلامت حدودی است که فرد توانسته با «شبکه روابط اجتماعی پایدار» یکپارچه شود. آدلر (۱۸۷۰) و بسیاری از جامعه شناسان این تعریف را پذیرفته اند(کریمی،۱۳۸۹).
۲-۲-۲- تعریف سلامت روان
سلامت روان که مؤلفهای از سلامتی عمومی فرد می باشد، سلامت جسم نیست بلکه به دیدگاه و سطح روانشناختی ارتباطات فرد-محیط اشاره دارد. بخش مرکزی سلامت، سلامت روان است زیرا تمامی تعاملات مربوط به سلامتی به وسیله روان انجام می شود. سلامت روان ظرفیت کامل زندگی کردن به شیوه ای است که ما را قادر به درک ظرفیتهای طبیعی خود می کند و به جای جدا کردن ما از سایر انسانهایی که دنیای ما را می سازند، نوعی وحدت بین ما و دیگران بوجود می آورد. سلامت روان، توانایی عشق ورزیدن و خلق کردن است، نوعی حس هویت بر تجربه خود به عنوان موضوع و عامل قدرت فرد، که همراه است با درک واقعیت درون و بیرون از خود و رشد واقع بینی و استدلال(کریمی،۱۳۸۹).
سلامت روانی را می توان براساس تعریف کلی و وسیع تر تندرستی تعریف کرد. طی قرن گذشته ادراک ما از تندرستی به طور گسترده ای تغییر یافته است. عمر طولانی تر از متوسط، نجات زندگی انسان از ابتلاء به بیماریهای مهلک با کشف آنتی بیوتیک ها و پیشرفتهای علمی و تکنیکی در تشخیص و درمان، مفهوم کنونی تندرستی را به دست داده که نه تنها بیانگر نبود بیماری است. بلکه توان دستیابی به سطح بالای تندرستی را نیز معنی می دهد. چنین مفهومی نیازمند تعادل در تمام ابعاد زندگی فرد از نظر جسمانی، عقلانی، اجتماعی، شغلی و معنوی است. این ابعاد در رابطه متقابل با یکدیگرند، به طوری که هر فرد از دیگران و از محیط تاثیر می گیرد و بر آنها تاثیر می گذارد. بنابراین سلامت روانی نه تنها نبود بیماری روانی است، بلکه به سطحی از عملکرد اشاره می کند که فرد با خود وسبک زندگی اش آسوده و بدون مشکل باشد. در واقع، تصور براین است که فرد باید بر زندگی اش کنترل داشته باشد وفقط در چنین حالتی است که می توان آن قسمت هایی را که درباره خود یا زندگیاش مسأله ساز است تغییر دهد(شریفی،۱۳۹۰).
بعضی از محققان معتقدند سلامت روانی حالتی از بهزیستی و وجود این احساس در فرد است که میتواند با جامعه کنار بیاید. سلامت روانی به معنای احساس رضایت، روان سالمتر و تطابق اجتماعی با موازین مورد قبول هر جامعه است(کریمی، ۱۳۸۹).
به طور کلی شخص دارای سلامت روان میتواند با مشکلات دوران رشد روبرو شود و قادر است در عین کسب فردیت با محیط نیز انطباق یابد. به نظر میرسد تعریف رضایت بخش از سلامت روانی برای فرد مستلزم داشتن احساس مثبت و سازگاری موفقیت آمیز و رفتار شایسته مطلوب است. بنابراین هرگونه ملاکی که به عنوان اساس سلامتی در نظر گرفته می شود باید شامل رفتار بیرونی و احساسات درونی باشد(کریمی، ۱۳۸۹).
سازمان بهداشت جهانی سلامتی را اینگونه تعریف کرده است که آن را حالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان بیماری می داند و همچنین این سازمان، ضمن توجه دادن مسئولین کشورها در راستای تأمین سلامت جسمی، روانی و اجتماعی افراد جامعه همواره بر این نکته تأکید دارد که هیچ یک از این سه بعد بر دیگری برتری ندارد(سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۱۰).
۲-۲-۳- اصول بهداشت روانی
الف) احترام به شخصیت خود و دیگران: یکی از شرایط اصولی بهداشت روانی احترام به شخص خود است و اینکه فرد خود را دوست بدارد و به عکس، یکی از علایم بارز غیر عادی بودن، تنفر از خویش است. اصول بهداشت روانی مبتنی بر تقویت افراد است، نه تخریب شخصیت آنها، بر اساس این اصول باید نسبت به دیگران اغماض و بردباری داشت و به عوض تنبیه، تشویق را پیش بینی کرد و خلاصه اینکه، برای شخصیت افراد احترام قائل شد.
ب) شناخت محدودیت های خود و دیگران: یکی از اصول مهم بهداشت روانی، روبرو شدن مستقیم با واقعیت زندگی است. برای رسیدن به این مقصود، نه تنها لازم است که عوامل خارجی را شناخته و بپذیریم، بلکه ضروری است تا شخصیت خود را آن طور که واقعا هست قبول نمائیم. کشمکش و خصومت با واقعیت اغلب سبب بروز اختلال روانی می گردد. شخص سالم در عین حالی که از خصوصیات مثبت و بر جسته ی خود استفاده می کند، به محدودیت ها و نواقص خود نیز آشنایی دارد. البته باید خاطر نشان کرد که اگر چه خودشناسی کاری دشوار است، ولی شناختن دیگران دشوارتر است، زیرا افراد بشر از خیلی جهات با یکدیگر متفاوتند.
ج)پی بردن به علل رفتار: در هر عملی باید اصل علت و معلول حکمفرما باشد زیرا که از نظر علم، هیچ پدیده ای خود به خود به وجود نمی آید. از نظر علمای روان شناسی، رفتار خوب و بد وجود ندارد، بلکه هر رفتاری عللی دارد و اگر رفتاری برای فرد و جامعه مضر باشد، باید مانند برطرف کردن مرضی جسمی، سعی بر درمان آن نمود، بنابراین اولین قدم برای از بین بردن اختلال رفتار، یافتن دلیل آن است.
د) درک اینکه رفتار، تابع تمامیت فرد است: رفتار بشر تمامیت وجود اوست. بدین معنی که هر انسانی بر اثر ارتباط خصوصیات روانی و جسمی خود دست به انجام عمل می زند. هیچ رفتاری جداگانه و در خلاء نجام نمی گیرد و هیچ عملی مستقل از سایر اعمال و خصوصیات موجود بروز نمی کند. مثلا ناراحتی های جسمانی، اختلالات روانی را باعث می شود و بالعکس، نارسائی های روانی سبب بروز علایم جسمانی خواهد شد.
ه) شناسایی احتیاجات اولیهای که سبب ایجاد رفتار و اعمال انسان می گردد: بهداشت روانی مستلزم دانستن و ارزش دادن به احتیاجات اولیه ی افراد بشر است. بعضی از این احتیاجات جسمانی است، مانند نیاز به آب و غذا و گروهی از آنها روانی می باشد مانند احتیاج به پیشرفت. بشر دائما تحت تاثیر این نیازهاست و به نسبت محرومیت و یا ارضاء آنها رفتار می کند، بنابراین زندگی او هیچ وقت در حالت سکون مطلق نیست، بلکه دائما در کشمکش و تلاش برای به دست آوردن غذا، آب، مسکن و عشق به پیشرفت موقعیت اجتماعی و امنیت جسمی و روانی است. شخصی که این اصول را بداند و بپذیرد، واقع بینانه با مشکلات زندگی مقابله کرده و دارای سلامت روانی خواهد بود(میلانیفر، ۱۳۸۹).
۲-۲-۴- نقش خانواده در تأمین سلامت روان

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.
Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.