ژانویه 21, 2021

سامانه پژوهشی – نقش سرمایه های روانشناختی در پیش بینی سلامت روان و بهزیستی (رضایت از …

1 min read

پایه های ریشه روانی و رفتار اجتماعی کودکان و احساس ایمنی و ارضای عاطفی در سالهای نخستین کودکی پایه ریز ی می گردد اولین محیط اجتماعی برای انسان خانواده است که درآن شخصیت هر فرد پایه گذاری می شود و خانواده دو امر مهم را برعهده دارد، یکی ساخت فرد به عنوان یک انسان و دیگری انتقال میراث انسانها به نسل بعدی است. درخانواده افراد تشریک مساعی می کنند. تحت تاثیر یکدیگر قرار می گیرند و موجبات نمودپیشرفت شخصیت کلیه افراد در خانواده فراهم می شود. خانواده می بایست کانون گرم و محبت آمیز به وجود آورد و زندگی خود را بر مبنای محبت و پذیرش، احترام متقابل و زندگی مسالمت آمیز بنا کند. زیرا خانه اولیه مرکز آموزش اخلاقی، تربیتی ،اقتصادی، مذهبی،هنری و بهداشتی انسان است، عدم توجه والدین به سالم سازی محیط روانی و عاطفی کودکان و نوجوانان و فقدان روابط مناسب در بیشتر موارد آنان را با کمبود های عاطفی و مشکلات روانی گوناگون روبرو می سازد و احتمال اینکه این کودک در آینده به اختلالات رفتاری و روانی خانواده، انگیزه اصلی آشفتگی های روانی و نشر خوبیهای مثل عصیان های جوانی فحشا و اعتیاد دانسته شده است(سالاری، ۱۳۸۲).
۲-۲-۵- سلامت روانی از دیدگاههای مختلف
۲-۲-۵-۱- نظریه آلبرت الیس:
الیس در پیدایش بیماری عاطفی یا سلامت روانشناختی هر سه عامل فیزیولوژیکی، جسمانی و روانشناختی را مورد توجه قرار می دهد. الیس از لحاظ گرایشهای انسانی تا حدودی زیاد با مازلو شباهت دارد. به نظر سلامت روانی انسان از تمایلات ذاتی و نامطلوب هر انسانی برای نیاز مفرط به برتری از دیگران و همه فن حریف شدن، توسل به عقاید احمقانه و بدبینانه، پرداختن به تفکرات آرزومندانه و توقع خوش رفتاری و خوبی مداوم ازدیگران، محکومیت خویشتن و تمایلات عمیق به زود رنجی و آشفتگی ناشی می شود. اگر انسان به این تمایلات طبیعی و در عین حال ناسالم خودش نرسد، دیگران و دنیای خارج را مورد سرزنش و نکوهش قرار می دهد. الیس معتقد است که افکار منطقی وعقلی و عواقب و پیامدهای منطقی منتهی می شود و در نتیجه به سلامت روانی فرد ختم می شود. به طور خلاصه ویژگیهای سلامت روانشناختی از دیدگاه الیس عبارتند از:
۱- عشق ورزیدن به دیگران و جویای محبت آنان شدن، اما فرد سالم در جستن محبت دیگران افراط نمیکند.
۲- انجام دادن کار به خاطر نفس کار نه به خاطر دیگران. لذت بردن از فعالیت خود نه از نتایج آن، فرد سالم با این عمل به سوی کمال حرکت می کند.
۳- طبیعی بودن، ناکام شدن و در صورت عدم توانایی مقابله با ناکامی انسان سالم آن را می پذیرد. انسان سالم در هنگام ناکامی موقعیت را تخریب نمی کند بلکه سعی دارد آن را به صورت عینی ادراک نماید.
۴- نسبت ندادن شکستها به عوامل بیرونی چون موارد بیرونی به خودی خود موجب اختلال و ناسلامتی نمی شوند مگر این که فرد تلقین به نفس نماید.
۵- عدم ترس شدید از خطر های بالقوه انسان سالم سعی می نمایند تا حد امکان احتمال خطر را کاهش می دهد ولی از آن بیش از حد بینماک و هراسناک نمی شود.
۶- تلاش برای کسب استقلال و مسئولیت و عدم روگردانی ازکمکهای دیگران در صورت لزوم.
۷- انجام وظیفه محوله از خصوصیات انسان سالم است. فرد سالم زندگی را همراه با مسئولیت و حل مشکلات آن لذت می داند.
۸- فرد سالم بیش از آن که به گذشته فکر کند به حال و وضعیت موجود یعنی« اینجا واکنون» توجه دارد.
۹- کمک کردن به دیگران و نگران در مورد مشکلات دیگران، در صورت عدم توفیق کمک به دیگران وضعیت آنها و مشکل آنان را می پذیرد.
۱۰- فرد سالم به هر مشکل راه حلهای مختلفی را درنظر دارد و سعی دارد که بهترین راه حل در حد توانش انتخاب کند. به نظر فرد سالم راه حلهای موجود نسبی هستند و بر حسب موقعیت تغییر پذیر هستند.
۱۱- فرد سالم و نگرش ها و رفتارش« الزام و اجبار» ندارد و می تواند خودش را از قید و بندها رها نماید و در جهت سلامتی نفس حرکت کند(سامانی وصحراگرد، ۱۳۸۶).
۲-۲-۵-۲- نظریه ویلیام گلاسر
انسان سالم بنابر به نظریه گلاسر کسی است دارای ویژگی های زیر می باشد:
۱- واقعیت را انکار نکند و درد و رنج موقعیتها را با انکار کردن نادیده نگیرد، بلکه با واقعیتها به صورت واقع گرایانه ای روبرو شود.
۲- هویت موفق داشته باشد یعنی هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت کند. هم احساس ارزشمندی کند و هم دیگران احساس ارزشمندی او را تایید کنند.
۳- مسئولیت زندگی و رفتارش را بپذیرد و به شکل مسئولانه رفتار کند. پذیرش مسئولیت کامل ترین نشانه سلامت روانشناختی است.
۴- توجه او به لذت دراز مدت تر، منطقی تر و منطقی باموقعیت باشد.
۵- بر زمان حال وآینده تاکید نماید نه بر گذشته و تاکید ای بر آینده نیز جنبه دور نگری داشته باشد نه به صورت خیال پردازی باشد. واقعیت درمانی گلاسر نیز بر سه اصل: قبول واقعیت، قضاوت در درستی یا نادرستی رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخص این سه اصل تحقق یابد نشانگر سلامت روان- شناختی است (سامانی و صحراگرد،۱۳۸۶).
۲-۲-۵-۳- نظریه اسکینر
سلامت روانی و انسان سالم به عقیده اسکینر معادل بارفتار با قوانین و ضوابط جامعه است و چنین انسانی وقتی با مشکل روبرو شوند از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبود و بهنجار کردن رفتار خود واطرافیانش به طور متناوب استفاده می جوید تا وقتی که به هنجار مورد پذیرش اجتماع برسد، به علاوه انسان سالم بایستی آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط حدودی از عوامل محیطی مشخص گردد. انسان سالم کسی است که تاییدات اجتماعی بیشتری به خاطر رفتارهای متناسب از عوامل متناسب ازدیدگاه اسکینر این باشد که انسان بایستی از علم، نه برای پیش بینی بلکه برای تسلط بر محیط خودش استفاده کند. دراین معنا فرد سالم کسی است که بتواند با هر روش بیشتر ازاصول عملی استفاده کند و به نتایج سودمندانه تری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال، هدفمندی، غایت نگری و غیره را کنار بگذارد (سامانی وصحراگرد، ۱۳۸۶).
۲-۳- بهزیستی
۲-۳-۱- مفهوم بهزیستی
بهزیستی شخصی، در اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی در پژوهشی درباره شاخصهای مهم کیفیت زندگی ظهور کرد. بهزیستی شخصی، جزو روانشناختی کیفیت زندگی است که به عنوان درک افراد از زندگی خودشان در حیطه رفتارهای هیجانی، عملکردهای روانی و ابعاد سلامت روانی تعریف شده است. بهزیستی شخصی، در واقع ارزیابیهای فردی از زندگی کنونی و سالهای قبل را در برمی گیرد و شامل جنبههای هیجانی و شناختی است. که شامل واکنش هیجانی فرد به حوادث حالات روانی و قضاوت های آنها در خصوص میزان رضایتشان از زندگی، کمال و بسندگی و رضایت از زمینه های خاص زندگی مانند ازدواج و کار است؛ به طور کلی، بهزیستی شخصی به مطالعه آنچه که مردم آن را شادمانی و رضایت می نامند، میپردازد (استینبرگر[۳۹]، ۲۰۰۷).
علیرغم پیشرفتی که در زمینه سلامت و بهزیستی وجود دارد، هنوز تعریف یکسانی از بهزیستی شخصی ارایه نشده است در حالی که بعضی، بهزیستی شخصی را معادل شادی و تعادل عاطفی میدانند، دیگران این سازه را متشکل از ابعاد و مؤلفه هایی خاص مثل معنادار بودن زندگی، نیرومندی روانی و شادی به حساب میآورند(داینر، ۱۹۹۵)، و برخی دیگر بهزیستی شخصی را رضایت کلی از زندگی، احساس انسجام و پیوستگی در زندگی و تعادل عاطفی در زندگی معرفی می کنند (کارادماس، ۲۰۰۶).
بهزیستی شخصی جزء روان شناختی کیفیت زندگی است و به عنوان درک افراد از زندگی خودشان در حیطه رفتارهای هیجانی و عملکردهای روانی و ابعاد سلامت روانی تعریف شده است. پژوهشها درباره بهزیستی شخصی قلمروهایی از شخصیت، انگیزش و عاملهای شناختی(درک کنترل، اعتماد به نفس، نیک بینی) را نشان داده اند که همه این عوامل در رضایتمندی افراد از زندگی مشارکت دارند. کامینز معتقد است که بهزیستی شخصی دارای هفت قلمرو مهم است که عبارت هستند از: ۱-استانداردهای زندگی، ۳-سلامت، ۴-موفقیت در زندگی، ۵-ایمنی، ۶-نسبت خویشی، ۷-احساس بستگی به دیگران و ۸-آینده ایمن است. این قلمروهای با ارزش در فهم روانی و فیزیکی از افراد و شناسایی اجزای بهزیستی شخصی عمومی مشارکت دارند(استپلز[۴۰]، ۲۰۰۴).
بهزیستی شخصی بیان می کند افراد چه احساسی از خودشان دارند که شامل پاسخهای هیجانی افراد، رضایتمندی از زندگی و قضاوت درباره کیفیت زندگی می باشد. بهزیستی شخصی اندازهگیری شناخت(رضایتمندی) و احساسات(مثبت) را در بر میگیرد. جزء شناختی بهزیستی شخصی دو سبک را توصیف میکند: ۱- رضایتمندی در زندگی و ۲- کیفیت زندگی شخصی (کینگ[۴۱]، ۲۰۰۱).
۲-۳-۲- مؤلفههای تشکیل دهنده بهزیستی روانی
۲-۳-۲-۱- خودمختاری
خودمختاری به معنای تنظیم رفتار خود از طریق منبع کنترل درونی است. انسان دارای عملکرد کامل از سطح بالایی از ارزیابی درونی برخوردار است و خودش را بر اساس هنجارها و استانداردهای خودش مورد ارزیابی قرار می دهد، نه بر اساس استانداردهای دیگران. افراد خودمختار برای به دست آوردن تایید  دیگران تلاش نمی کنند، آنها بیشتر به عقاید خودشان اهمیت می دهند و کمتر تحت تاثیر نظرات دیگران قرار می گیرند. سطح بالای خودمختاری سبب استقلال و سطح پایین آن موجب ادراک خویشتن مفرط می شود(هاشمی نصرت آبادی و همکاران،۱۳۹۰).
۲-۳-۲-۲- رشد فردی
رشد فردی به توانایی فرد برای پیشرفت و ارتقا خود به منظور مبدل شدن به یک انسان با عملکرد کامل، رسیدن به خودشکوفایی و نیل به اهداف است. برای رسیدن به سطح بهینه عملکرد روانی فرد باید به طور مستمر در جنبه های مختلفی از زندگی رشد و پیشرفت کند. این امر مستلزم آن است که فرد به طور مداوم در فعالیت ها درگیر شده و مشکلات را حل کند تا به موجب ان استعدادها و توانایی هایش را گسترش دهد. سطح بالای رشد فردی با رشد مداوم و سطح پایین آن با فقدان رشد رابطه دارد (ووک[۴۲]، ۲۰۰۵).
۲-۳-۲-۳- تسلط بر محیط
تسلط بر محیط به معنای انتخاب و کنترل محیط اطراف از طریق فعالیت های فیزیکی یا ذهنی است. در حالیکه سطح بالای تسلط بر محیط منعکس کننده توانایی فرد در کنترل محیطش است، سطوح پایین تسلط بر محیط با ناتوانی دز کنترل موفقیت آمیز محیط ارتباط دارد. عموماً یک فرد بالغ قادر است در موقعیت های مختلف با مردم ارتباط برقرار کرده و تعامل داشته باشد و بنابر مقتضیات با فضاهای مختلفی انطباق پیدا کند.توانایی کنترل کردن برانگیختگی های فیزیولوژیکی و شناختی ، باعث افزایش کنترل و ادراک فرد از محیط اطرافش شود. به بیان دیگر تسلط بر محیط به معنای توانایی کنترل موقعیت های پیچیده محیطی و درک و استفاده از فرصت هایی است که در دسترس فرد قرار دارند (هاشمی نصرت آبادی وهمکاران،۱۳۹۰).
۲-۳-۲-۴- هدفمندی در زندگی
هدفمندی در زندگی بر اهمیت ادراک شده از وجود شخص و برنامه ریزی و رسیدن به اهداف است که در قدردانی از زندگی (دانستن ارزش زندگی) نقش دارد. سلامت روانی شامل آگاهی از این موضوع است که هر فرد یک هدف و مقصد بزرگتری در زندگی دارد. داشتن هدف در زندگی به فرد جهت می دهد و در نتیجه سببب از بین رفتن اندوه می شود. اهداف بخش مهمی از تلاش فرد برای موفقیت را تشکیل می دهند. بلوغ شامل داشتن یک حس واضح قصدمندی است. زمانی که افراد توجه و دقت خود را متمرکز می کنند، اهداف واقع بینانه ای اتخاذ کرده و تلاش می کنند که کلی نگرتر باشند، برای خود اهداف بزرگتری تعیین کرده و در اغلب موارد به دیگران هم کمک می کنند(هاشمی نصرت آبادی وهمکاران،۱۳۹۰).
۲-۳-۲-۵- روابط مثبت با دیگران

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.
Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.