ژانویه 21, 2021

بررسی تأثیر آموزش مبتنی بر محیط یادگیری تلفیقی

1 min read

:

تا پیش از سال 1980، بیشتر روش های آموزشی، مبتنی بر انتقال دانش با تأکید بیشتر بر نتیجه ی یادگیری بودند، نه فرآیند یادگیری. هدف از آموزش، توانا کردن دانش آموختگان برای دریافت اطلاعاتی بود که توسط متخصصان تأیید شده و معلمان – که تنها وسیله ی انتقال دانش به دانش آموزان منفعل هستند – انتقال می دادند. تانگهاناکانوند (2006) معتقد است که در این وضعیت، معلمان به عنوان انتقال دهندگان اطلاعات، و دانش آموزان به منزله ی دریافت کنندگان منفعل دانش انتقال یافته از سوی معلمان، شناخته می شدند. این روش، کمترین میزان شرکت فعالانه ی دانش آموزان را در نظر می گرفت و برای تغییر آن، دگرگونی ای اساسی در ساختار تعلیم و تربیت پیشنهاد گردیده است (نفیسی و همکاران، 1390، ص 128).

با درک این نیاز آموزشی، تلاش های بسیاری از ناحیه پژوهشگران صورت گرفته است تا بتوانند روش هایی مناسب برای آموزش بیابند و تأثیر این روش ها را در پژوهش های میدانی به آزمایش بگذارند. از جمله ی این تلاش ها، که در سال های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است، استفاده از روش های آموزشی تلفیقی در آموزش و فعالیت های یاددهی یادگیری است.

مطرح شدن برنامه های درسی تلفیقی در آموزش بیشتر از آنکه به محاسن این برنامه ها برگردد، مربوط به معایب برنامه های درسی موضوع محور و سنتی است. در برنامه های درسی سنتی، محتوای دروس برای دانش آموزان به صورت خشک، بی روح، انتزاعی و غیر منطبق با کیفیت یادگیری در محیط طبیعی ارائه می گردد. و هر چه به عمق موضوع های آموزشی افزوده می شود، جدایی از زندگی بیشتر می گردد. این رویکرد، یادگیرنده را به سوی یک بعدی بودن، اعتقاد بدون دلیل و رقابت به جای همکاری سوق می دهد (شعبانی، 1387، ص 89). لذا این اندیشه که برنامه های آموزش و پرورش زمینه یادگیری انفعالی اندیشه های راکد را فراهم می سازد، به کرات مورد نقد قرار گرفته است به گونه ای که وایتهد اظهار ناراحتی می کند که به دلیل تجمع بی هدف دانش انبوه، راکد و بدون استفاده در دانش آموزان، تفکر و اندیشه در آن ها متوقف شده است (مهرمحمدی و احمدی، 1380، ص 200).

اما در نقطه مقابل این موضوع، برنامه های درسی تلفیقی وجود دارند که در آن دانش آموزان ارتباط برنامه ها را با زندگی واقعی و عینی در می یابند و توانایی مواجهه با مسائل زندگی در آن ها به وجود می آید. این برنامه های زمینه ساز رشد روزافزون دانش و اطلاعات دانش آموزان، دارای انعطاف با برنامه های زمان بندی مدارس، موجد شرایط لازم برای تحقق شرایط یادگیری مؤثر فراگیران و پرورش دهنده ی مهارت های فکری سطح بالا در یادگیرندگان می باشند (مهرمحمدی و احمدی، 1380، ص 210 تا 212). استفاده از روش های تلفیقی برای آموزش مسائل مربوط به زندگی واقعی افراد بیشتر از سایر موضوعات آموزشی مورد توجه بوده است. از جمله ی موضوعات مهم آموزشی مرتبط با زندگی واقعی، مباحث مرتبط با سلامت و سواد سلامت است. بنا به تعریف، سواد سلامت میزان ظرفیت فرد برای کسب، تفسیر و درک اطلاعات اولیه و خدمات سلامتی است که برای تصمیم گیری متناسب لازم است (بوهلمن و همکاران، 2004). سواد سلامت حاصل تشریک مساعی عوامل اجتماعی و فردی بوده و به نگرانی ها و ابعاد سواد در زمینه سلامتی می پردازد (طهرانی بنی هاشمی و همکاران، 1386، ص 2).

یکی از اهداف اصلی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه در کل جهان، کمک به بهبود سلامت شهروندانشان است. برخورداری از سواد سلامت به طور بالقوه برای توانمندسازی افراد به منظور مدیریت بهتر سلامت و بیماری خود، بهبود پیشگیری، تشخیص فعال و درمان دقیق تر، و تسهیل ارتباط بین متخصصان مراقبت های بهداشتی و بیماران، مورد استفاده قرار می گیرد. همچنین می تواند به دسترسی برابر به مراقبت های بهداشتی با تسهیل سازی فرآیند دسترسی کمک نماید (کمیته سواد سلامت دیجیتال شهروندان اروپا، 2014، ص 2). اما با وجود اهمیت بسیار زیاد سواد سلامت، به این موضوع در ایران چندان پرداخته نشده است، لذا این مطالعه با هدف بررسی تأثیر محیط های یادگیری تلفیقی (تعاملی – تجربی) بر آموزش سواد سلامت دانش آموزان پایه ششم ابتدایی در سال تحصیلی 94-93 شکل گرفته است.

(1-2) بیان مسئله:

سلامت یکی از نعمات الهی است که خداوند به انسان ارزانی داشته و بدیهی است که انسان برای حفظ آن باید تلاش کند، سلامت به عنوان یک ارزش فردی و اجتماعی، بر طبق اساسنامه سازمان جهانی بهداشت و از دیدگاه همه ملت ها و نزد همه مکاتب، یکی از مهم ترین و ابتدایی ترین حقوق و نیازهای بشری تلقی شده است و دست یافتن به بالاترین سطح آن از اهداف اجتماعی و ملی تمام دولت ها به حساب می آید. هر کشوری برای دستیابی به اهداف بهداشتی مورد انتظار خود اقداماتی را در سطح ملی پیش بینی می کند و با ترسیم چشم اندازهای آینده، بررسی و شناسایی نیازهای بهداشتی خود، تعیین چالش های این حوزه، تدوین راهبردها و رویکردهای کلان و روش های اجرایی به طراحی برنامه های عمل اقدام می کند (اسکندری و رفیعی فر، 1384، ص 4).

اما به رغم بهبود در بهداشت جهانی در طول قرن بیستم، نابرابری های سلامت در حال افزایش است. شواهد نشان می دهد که کاهش نابرابری سلامتی نیازمند فعالیت در عرصه های تعیین کننده ی سلامت جوامع شامل: درآمد، آموزش، اشتغال، قدرت سیاسی و دیگر فاکتورهای مرتبط است (ماگفورد، 2010). در بین فاکتورهای مطرح شده، بحث آموزش، همواره نکته ای کلیدی به حساب آمده است.

مدارس به عنوان پایگاه های اصلی آموزش، از جمله ی ضروریات در روند دستیابی به سواد سلامت، و نهادی اساسی در ایجاد ثروت و سلامت در هر کشورند. از آموزش نیز به عنوان عاملی کلیدی در کاهش فاصله ی بین فقیر و غنی، یاد گردیده است و می توان گفت ارتباطی قوی بین فقر و ضعف سلامت وجود دارد (بانک جهانی، 1996). رابطه ی بین فقر و ضعف سلامت، یک رابطه ساده نیست. این رابطه، یک رابطه ی چند وجهی و دو طرفه است. ضعف سلامت می تواند یک کاتالیزور برای حرکت مارپیچی فقر و فقر نیز به نوبه ی خود می تواند به ایجاد و تداوم ضعف سلامت منجر شود (گرانت، 2005، ص 4).

اهمیت و ضرورت انجام تحقیق:

تبیین و درک فرآیند یادگیری همواره یکی از مهم ترین دغدغه های انسان بوده است و هنوز هم بسیاری از رموز آن پوشیده مانده است (پلیهال و بورن، 1997). از جمله ی موضوعات چالش انگیز در زمینه ی یادگیری در مدارس، بحث سلامت و سواد سلامت دانش آموزان است که از پایه اول ابتدایی تا عالی ترین مراحل دانشگاهی همواره مورد توجه قرار دارد. بر این اساس برنامه ریزی پیرامون مسائل بهداشتی و سلامت دانش آموزان به منظور ارتقاء آگاهی و توسعه فرهنگ بهداشتی این گروه، از اهمیت و اولویت خاصی برخوردار است.

سواد سلامت از جمله ی موضوعاتی است که در صورت محدود بودن، با رفتارهای بهداشتی ضعیف، خودمدیریتی ناکارآمد در بیماری های مزمن، افزایش بستری شدن در بیمارستان ها و افزایش هزینه های مراقبت های بهداشتی در ارتباط است (دی والت و مک نیل، 2013، ص 3). در حالی که، بهداشت و سلامتی از حقوق انسانی کودکان هر جامعه محسوب می گردد و صاحب نظران، مسائل بهداشتی دانش آموزان را بعد از گروه مادر و کودک، در اولویت برنامه های بهداشتی قرار داده اند، زیرا این گروه از آسیب پذیرترین قشرهای جامعه در مقابل تهاجم انواع عوامل اجتماعی، روانی، و جسمانی می باشند و بیش ترین آسیب به آنان وارد می شود، حال آن که خود در ایجاد آن نقشی ندارند. بخش اعظم این آسیب ها ناشی از عدم وجود دانش، بینش و رفتارهای بهداشتی در افراد است در حالی که بشر دانش و تکنولوژی ممانعت از آن ها را در اختیار دارد (اسکندری و رفیعی فر، 1384، ص 7). بیش ترین آسیب های وارده از ناحیه آموزش های نامناسب در ارائه ی مفاهیم و موضوعات مرتبط با بهداشت است که در مدارس ارائه می شود. با وجودی که تجربه و تحقیق نشان داده است که کودکان و بزرگسالان زمانی که فعالانه در جریان یادگیری قرار می گیرند، بهتر و مؤثرتر یاد می گیرند (کریم زاده شیرازی و حیدرنیا، 1379، ص 28)، اما هنوز هم در بسیاری از روش های آموزش معمول مدارس، از شیوه های غیرفعال و نامناسب آموزشی استفاده می شود.

بر این اساس ضرورت و اهمیت پژوهش حاضر را از جوانب زیر می توان تبیین نمود. در جنبه ی اول ضعف آموزش های مرسوم و موجود در مدارس برای انتقال مفاهیم بهداشتی به دانش آموزان است. ضعف عمده ی بسیاری از آموزش های موجود، در عدم تلفیق این آموزش ها با زندگی واقعی کودکان است. موضوعی که به کارگیری آموخته های فراگیران را در زندگی شخصی بسیار محدود می نماید. در دیدگاه دوم اهمیت توجه به سواد سلامت دانش آموزان و مباحث مرتبط با سلامت است که به عنوان یکی از شاخص های توسعه یافتگی در سطوح بالا مورد توجه قرار دارد. و دیگر اینکه بر اساس تئوری راجکی (1982) که «تجربه ی مستقیم را در برابر تجارب غیر مستقیم» مطرح نمود، استفاده از محیط های تجربی می تواند رفتار افراد را به شکلی عمیق تر تحت تأثیر قرار دهد و همبستگی قوی تری بین نگرش و رفتار افراد ایجاد نماید (به نقل از کولماس و آگیمان، 2002، ص 242). لذا استفاده از محیط های یادگیری تعاملی تجربی به دو دلیل اهمیت استفاده از روش های نوین و فعال آموزشی و همچنین لزوم بهره گیری از فعالیت تجربه محور فراگیران، از جمله ی مباحثی است که در حوزه ی پژوهش های آموزشی، نیازمند و مطالعه و تحقیق بیشتر است.

(1-4) اهداف پژوهش:

(1-4-1) هدف کلی:

تعیین تأثیر محیط های یادگیری تلفیقی (تعاملی تجربی) بر سواد سلامت دانش آموزان

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.